به گزارش خبر ۲۴؛ رضا رحمتی طی یادداشتی نوشت:
از پایان جنگ دوم جهانی، بویژه شکلگیری سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، سیستم امنیتی غرب با تمرکز بر بلوکبندی و قطبش نیروهای بینالمللی، متکی به سیستم آمریکایی تولید امنیت بوده است. در این سیستم همه چیز در کنار هم قرار میگرفت تا دشمنان غرب بیگانهسازی شده و عناصر اصلی امنیت ذیل آن قرار گیرند. برای مثال ایدئولوژی این سیستم لیبرال – دموکراسی، آموزهها و ارزشها ارزشهای غربی شبیه به حقوق بشر، عوامل تولید قدرت نیز عوامل نظامی، بویژه تکیه بر کارخانههای اسلحهسازی موجود در آمریکا، فرانسه، آلمان، سوئد و… بوده است. در چنین وضعیتی ساحتهای مختلف غربیسازی سیستم امنیتی، یعنی ساحت سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک و اجتماعی در کنار هم قرار گرفتند تا این سیستم امنیتی را تبدیل به یک امر بینالمللی کند. چنین وضعیتی تمام نیروهای رقیب را به عنوان دشمن تلقی کرده و وضعیت امنیتیسازی را بیشتر توجیه میکرد. اتحاد جماهیر شوروی به عنوان مهمترین بازیگری که هدف این پروژه امنیتی بود، تمام مؤلفههای چنین رقابتی را داشت. با فروپاشی شوروی این دگرسازی در یک برهه زمانی دچار سکتههایی شد. با این حال این وضعیت به بعد از فروپاشی نیز تسری یافت اما به هر حال مسیر آتالانتیکگرایی غرب با تکیه بر تولید امنیت به وسیله ایالات متحده پیش رفت.
* ترامپ، پایان آتلانتیکگرایی
اروپا در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ، تلاش کرد با استراتژی صبر، پیکرههای آتلانتیکگرایی را حفظ کند و بین ایالات متحده و ترامپ تفاوت قائل شده و دوره ۴ ساله ترامپ را در وضعیتی به پایان ببرد که بنیانهای تولید امنیت در اروپا از بین نرود؛ بنیانهایی که تمرکز بسیاری بر وضعیتهایی داشت که آمریکا آنها را تعریف کرده بود. دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ با خروج این کشور از پیمان آب و هوایی پاریس و نداهایی که ترامپ برای تسخیر گرینلند داشت توسط اروپا مدیریت شد تا اروپا از چنگ وضعیت تخریب آتلانتیکگرایی رها شود. با این حال اروپا در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ و از همان ابتدای سال ۲۰۲۵ با معماهای امنیتی بسیاری درگیر شد که به نظر نمیرسد به سادگی بتواند از آن عبور کند و از استراتژی صبر برای پایان دوره ترامپ نیز نمیتواند استفاده کند، چرا که این بار موضوع صرفا پیمانهای بینالمللی و عناصر روبنایی شکلدهی به روابط دوطرفه نیست، بلکه این بار مساله عناصر اصلی شکلدهنده به هویت امنیتی اروپاییها بود که در زیر به برخی از آنها اشاره میکنم.
* گرینلند؛ تکهای از سرزمین دانمارک با هویتی اروپایی
گرینلند اگرچه جمعیتی بسیار اندک دارد و نزدیک به ۵۴ هزار نفر سکنه این جزیره یخی بزرگ، عمدتا با زبان اینوئیک صجبت میکنند و حتی زبان آنها نیز نسبتی به زبان دانمارکی ندارد، با این حال ذیل یکی از دیرینهترین پادشاهیهای اروپا یعنی دانمارک قرار دارد. در مطالعات مربوط به اروپا، این منطقه به ۴ حوزه یا پیکره هویتی تقسیم میشود؛ نخست حوزه آنگلوساکسون یعنی هویتهای ایرلندی و انگلیسی که بیشترین تجانس را با هویت آمریکایی دارند، دوم هویت شرقی یعنی هویت لهستانی، اوکراینی، مجارستانی و به طور کلی کشورهای شرق اروپا، سوم حوزه جنوب اروپا چون ایتالیا، اسپانیا و… و در نهایت حوزه نوردیک یا شمال اروپا، همان کشورهای اسکاندیناوی که وارثان وایکینگها محسوب میشوند که همواره درهای اروپا بودهاند؛ کشورهای سوئد، فنلاند، نروژ و دانمارک. در بین کشورهای اروپایی بینسبتترین کشورها به آمریکاییها و هویت فرهنگی آنها همین ساکنان شمال اروپا هستند. در عین حال از نظر سیاسی سنت بیطرفی چندصد ساله را نیز با خود به دوش میکشند. همین کشورها برای فرار از گزند معماهای امنیتی روسیه در شمال و در مرز فنلاند آخرین اعضای ناتو نیز محسوب میشوند، در واقع جزو کشورهایی هستند که در پناه استراتژیهای کلان ناتومحور امنیت قرار گرفتهاند. این موضوع نیز بر پیچیدگیهای درخواستهای امپریالیستی آمریکا درباره گرینلند افزوده است؛ کشورهایی که تا دیروز در تلاش برای فرار از روسیه به ناتو و آتلانتیگگرایی رو آوردند، حالا باید از آمریکا فرار کنند!
بنابراین گرینلند اصالتی نوردیک دارد، از نظر سنتی و زبانی ذیل عناصر هویتی اسکاندیناوی – نوردیک است و هیچ نسبتی به روایت یا سنتهای اجتماعی – فرهنگی آنگلوساکسون ندارد. موضوع گرینلند از اساس با موضوع آلاسکا متفاوت است، آلاسکا اگرچه در نوار شمالی قرار دارد اما همچون کانادا بخشی از هویت سیاسی آنگلوساکسون را به خود گرفته و به مرور از هویت شمالیاش فاصله گرفته است اما گرینلند کماکان بخشی از سنت فرهنگی شمالی یا نوردیک محسوب میشود. صحبت ترامپ درباره گرینلند بدون توجه به این عوامل و مؤلفههای اجتماعی – فرهنگی و مغایرت بزرگ با فرهنگ آمریکایی است. چشم طمع ترامپ به گرینلند یعنی محو تمام مؤلفههای سنتی اروپای شمالی. این موضوع صرفا با رویکرد استعماری مطرح میشود. به هر حال اروپا درباره این رویکرد استعماری باید بتواند مواجههای عقلانی داشته باشد که چگونه هم بتواند مسائل امنیتی را با استقلال پیش ببرد و هم بتواند مؤلفههای هویتی خود را حفظ کند.
اصرار ترامپ بر تسخیر گرینلند، سنگ محک و آزمون مهمی برای اروپاست. اگر با موضوع تسخیر گرینلند موافقت کند، خود را رسما تبدیل به مستعمره آمریکا کرده است و پاسخی برای مردم خود نخواهد داشت، اگر بخواهد مقاومت کند، توان کافی برای ایستادگی در برابر خواستههای ترامپ باید مورد آزمون قرار گیرد و خود را درگیر یک مساله امنیتی درازمدت با آمریکا خواهد کرد.
* معمای اوکراین
در کنار گرینلند، موضوع مسامحه ترامپ با پوتین رئیسجمهور روسیه درباره انضمام یا جدایی بخشهایی از استانهای شرق اوکراین نیز قرار میگیرد. اروپا حتی نتوانسته یک ایده منسجم و دقیق در برابر امتیازاتی که ترامپ به پوتین در موضوع اوکراین داده است نیز ارائه دهد. اینک نزدیک به یکسوم خاک اوکراین در عمل به روسیه منضم شده و اروپا ناتوان از بازگرداندن آن، مقابله با روسیه و ایجاد درک مشترک با آمریکاست. بنابراین ایده آتلانتیکگرایی که هدفش رسیدن به یک درک امنیتی مشترک بین ۲ طرف برای زدودن تهدیدات امنیتی بود نیز نتوانسته جامه عمل بپوشاند. حالا اروپا هم در شرق خاک داده است و بعید است بتواند آن را از روسیه پس گیرد و هم دارد گرینلند را در شمال قاره از دست میدهد! اگرچه روسیه هم در یک پروژه امنیتی قرار گرفته اما مشخص است برای اروپا نیز این موضوع به سادگی قابل حل نیست.
* اروپای رمانتیک در برابر آمریکای امپریالیست
دیرزمانی مسائل آمریکا و اروپا در قالب رمانتیسم سیاسی و احساسات غربگرایانه یکپارچهای تعریف میشد که ایالات متحده سعی میکرد با استفاده از آن اروپا را ذیل قدرت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خود تعریف کند اما اینک با استفاده عریان از قدرت سخت و از بین بردن عناصر معنوی و نرم قدرت توسط آمریکا، اروپا با یک بحران امنیتی بسیار بزرگ و تعیینکننده مواجه شده، در شرق قسمت بزرگی از خاک خود را از دست داده و عجالتا هیچ راهحلی برای برونرفت از این وضعیت وجود ندارد تا بتواند خاک خود را بازگردانده و اعتماد به نفس اروپایی را احیا کند، در شمال نیز با یک موضوع مهم امنیتی و هویتی مواجه است که آن هم به نظر میرسد با این ادبیات رمانتیک اروپاییها به جایی نرسد؛ مگر آنکه در خود آمریکا و رقابتهای درونحزبی جمهوریخواهان عاملی برای کنترل ترامپ به وجود آید.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟