به گزارش خبر ۲۴ محسن اسماعیلی طی یادداشتی نوشت:
معاون راهبردی و امور مجلس رئیسجمهور
یکی از درسهای بزرگی که از سرنوشت نایینی و کتابش آموختیم، نیاز به جهاد تبیین و ارائه تحلیل درست به توده طرفداران است. نباید پنداشت که در حرکتهای اصلاحی و حتی انقلابی میتوان به همه اهداف دست یافت؛ آنهم با شتاب و یکباره! اینگونه سطحینگری و احساسمداریها پیامدی جز ناامیدی و انحراف از مسیر در مواجهه با واقعیتهای اجتماعی ندارد؛ چنانکه نمونههای آن را در حوادث پس از صلح حدیبیه (در زمان رسول خدا) یا حکمیت (در دوران امیرمؤمنان) مطالعه کردیم.
نمونه دیگر، رفتار زیانبار گروهی از مدعیان نادان در عهد سبط اعظم، حضرت امام حسن(ع) است. آنان مردمانی سستپایه و کممایه، ولی بسیار پرادعا بودند که در عمل امام خویش را ناچار به پذیرش صلح با معاویه ساختند و سپس همانها او را متهم به سازش و ذلت کرده و زمینه انزوا و شهادت مظلومانهاش را فراهم آوردند.
معاویه و کارگزارانش، با نفوذ در میان نزدیکترین حلقه یاران آن حضرت، آنان را به چرب و شیرین دنیا تطمیع و گاهی نیز تهدید میکردند و با سوءاستفاده از تزلزل شخصیت و فقدان قدرت تشخیص و تحلیل آنان، کار را به جایی رساندند که چارهای جز تدبیر عاقلانه امام حسن(ع) و نرمش قهرمانانه وی وجود نداشت. خود ایشان بارها فرمودهاند: «به خدا سوگند اگر با معاویه درگیر شوم، اینان مرا گرفته و همچون اسیری تحویل معاویه خواهند داد»؛ همانگونه که در عمل نیز چنین شد و هنگام جنگ، یک به یک به سپاه دشمن پیوستند. جمعی از میان همانها، روزی در لشکر حسن بن علی(ع) سراپرده رهبر خویش را غارت کردند، حتی فرش زیر پای او را کشیدند و یکی از شورشیان خنجری بر پای امام زد. با این وضع مسلم شد که با چنین مردمی به جنگ معاویه و لشکر منظم و مطیع او رفتن، امکان ندارد.
امام در اقدامی هوشمندانه پیمان موقت با معاویه را پذیرفت تا مذهب تشیع ریشهکن نشود و در ضمن، فرصتی هم برای بازیابی و بازسازی بیابد. در این پیمان، عمدهترین نیازها و مصلحتهای آن روز دنیای اسلام گنجانده شد؛ مانند آنکه معاویه باید به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) عمل کند. پس از معاویه، خلافت متعلق به حسن بن علی(ع) است، و اگر برای حسن(ع) حادثهای پیش آمد متعلق به حسین(ع) است، و معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود انتخاب کند. معاویه باید ناسزا گفتن به امیرالمؤمنین(ع) را ترک کند، و باید به بازماندگان شهدایی که در جنگ صفین و جنگ جمل، در کنار امیرالمؤمنین، کشته شدهاند از بیتالمال هزینه زندگی بپردازد. و نیز، احرار و آزادگان باید در هر جا هستند (شام، عراق، یمن، حجاز، و…) از آزادی برخوردار باشند و کسی متعرض آنها نشود.
این چنین است که پیامبر خدا(ص) فرمود: «اگر عقل بخواهد به صورت یک انسان مجسم شود، همان حسن بن علی خواهد بود»، و چنین است که عالم خبیری چون کاشف الغطاء، در مقدمه کتاب «حیاتُ الامامِ الحسن» میگوید: «همه مصلحت و مصلحت همه، در همان کاری بود که حسن(ع) کرد. این را نه از راه تعبد میگوییم و نه از این باب، که چون قضیه اینگونه واقع شده در برابر آن تسلیم شویم و کار به خیر و شرش نداشته باشیم، و نه از این باب که ما به عصمت عقیده داریم و میگوییم عمل معصوم به هر حال مطابق حکمت بوده است. نه! هرگز! بلکه اگر ما در واقعه صلح تدبر کنیم و آن را از همه لحاظها و جوانبش بسنجیم و نتایج و مقدمات آن را در نظر گیریم، به قطع و یقین برای ما روشن میشود که تنها راه همان بود که امام حسن پیمود.»
با این حال، چقدر دردآور است که به دستور معاویه شایعه کنند پیشنهاد صلح از سوی آن حضرت بوده و دردآورتر اینکه گروهی بیخرد نیز باور کرده و چنان فضای تلخی به وجود آوردند که اگر سلامی نیز به او میکردند، به عنوان کسی بود که اهل ایمان را خوار کرده است: السلام علیک یا مُذِّلَ المؤمنین!!
امام مجتبی(ع) بارها و بارها توضیح داده است که ترک جنگ در آن حالت، اگرچه تلختر و کشندهتر از جنگ است، اما برای حفظ اسلام و تشیع، عاقلانهترین کار ممکن بوده است. ایشان فرمودهاند: «اگر من چنین نمیکردم، هیچ شیعهای را زنده باقی نمیگذاشتند.» با این حال، آن مردم نادان و سطحینگر بر اساس فهم ناقص و تحلیل نادرست از تصمیم امام مجتبی(ع) با وی همان کردند که با پدرش کرده بودند.
اینجاست که ارزش روشنبینی و نقش واقعنگری روشن میگردد؛ یعنی همان کیمیایی که در ادبیات دینی «بصیرت» نامیده میشود و امام سجاد(ع) از خدا میخواهد تا بر وی منت گذارد و آن را در قلبش جای دهد. سید علیخان مدنی، شارح بزرگ صحیفه سجادیه و ادیب نامدار و برجسته شیعه، میگوید: «بصیرت یک نیروی درونی است که با آن میتوان حقیقت اشیا و باطن آنها را مشاهده کرد؛ همانگونه که با چشم ظاهر میتوان صورت آنها را دید. این قدرت، البته اختصاص به کسانی دارد که درون و قلب آنها به نور الهی روشن شده باشد و این، همان چیزی است که حکیمان و فیلسوفان، عقل نظری و قوه قدسی مینامند.»
عمقنگری و گذر از پوسته ظاهری حوادث است که به آدمی قدرت تحلیل صحیح و تداوم حرکت در صراط مستقیم را میدهد و از او یاوری وفادار و پایدار برای امامان و رهبران میسازد. بیدلیل نیست که به شهادت همین امام معصوم، عموی بزرگوارشان، قمر بنی هاشم، حضرت عباس(ع) نزد خدای تبارک و تعالی از منزلت و جایگاهی برخوردار است که همه شهیدان در روز واپسین به او غبطه میخورند.
این مکانت والا، چنانکه امام صادق(ع) فرمود، زاییده بصیرت او بود که در تاریکترین صحنههای تاریخ توانست حق را از باطل تشخیص دهد، نقشههای پیچیده دشمن (نظیر پیشنهاد اعطای اماننامه) را بفهمد، ایمان خود را حفظ کند، تا نفس آخر در رکاب حسین(ع) بایستد و بجنگد و سرانجام، پس از آزمونی نیکو، سعادت شهادت را به چنگ آورد.
برای درک دورنمایی از عظمت جایگاه و منزلت او کافی است به این نکته توجه کنیم که امام معصومی چون صادق آل محمد(ص) فرمود: «هرگاه خواستی قبر او را زیارت کنی بر در روضه بایست و بگو: سلام خدا و فرشتگان مقرَّبش، و پیامبران مرسَلَش، و بندگان شایستهاش، و همه شهیدان و صالحان و صدّیقان، و سلامهای پاک و پاکیزه در صبحگاهان و شامگاهان، بر تو باد ای فرزند امیرمؤمنان. گواهی میدهم که برای یادگار پیامبر تسلیم محض بودی، او را از هر جهت تصدیق کردی، همواره وفادار بودی و همیشه خیرخواهی کردی… گواهی میدهم که هیچگاه سستی نورزیدی، از ادامه راه بازنایستادی، با بصیرت کامل نسبت به وظیفه خود از دنیا رفتی؛ در حالی که پیرو شایستگان و پیامبران بودی. امید که خدا ما و تو را با رسول خود و اولیایش در منزل فروتنان گرد هم آورد که او مهربانترین مهربانان است.»
روز خجسته ولادت آن بزرگوار را به یکایک شما خوانندگان گرامی تبریک میگویم.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟