به گزارش خبر ۲۴؛ در طی هشت دهه گذشته، ناوهای هواپیمابر آمریکایی، نماد بیچون و چرای قدرت نظامی و اِعمال نیرو در سراسر جهان بودهاند. این غولهای فولادی، تجسم عینی «هژمونی دریایی» ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم محسوب میشوند. اما امروز، در حالی که ناوگان اقیانوسپیمای آمریکا در اوج قدرت فناوری خود قرار دارد، یک پرسش حیاتی در میان استراتژیستهای نظامی مطرح است: آیا دوران سلطه بلامنازع ناوهای هواپیمابر به سر آمده است؟

تحلیلهای جدید نشان میدهد قدرتهای رقیب آمریکا —از چین و روسیه گرفته تا ایران— دیگر به دنبال تقلید از این مدل پرهزینه نیستند. در عوض، آنها سرمایهگذاری کلانی بر روی زرادخانهای از سلاحهای نسبتاً ارزان و پیشرفته انجام دادهاند که یک هدف واحد را دنبال میکند: «جلوگیری از دسترسی» ناوهای آمریکایی و تبدیل این نمادهای قدرت به اهدافی آسیبپذیر در آستانه درگیری.
تحول در میدان نبرد: از رویارویی کلاسیک تا انکار نامتقارن
راهبرد سنتی آمریکا مبتنی بر «فرا افکنی قدرت»(Power Projection) با ناوهای هواپیمابر به عنوان مرکز ثقل بوده است. اما رقبای ایالات متحده، با درک عمیق از نقطه ضعف این غولها، به طور کامل از این الگو عدول کردهاند. آنها به جای رقابت در ساخت ناوهای گرانقیمت، به توسعه تاکتیکهایی پرداختهاند که هزینه کارایی بسیار بالاتری دارد و دقیقاً بر آسیبپذیریهای ناوها متمرکز است.
راهبردها و ابزارهای رقبا: یک تهدید سهگانه
۱-چین: معماری پیشرفته «انکار دسترسی»(A۲/AD)
ارتش آزادیبخش خلق چین، کلیدیترین تهدید را علیه قدرت دریایی ایالات متحده در آبهای غرب اقیانوس آرام ایجاد کرده است. قلب این راهبرد، موشکهای بالستیک ضدکشتی مانند DF-۲۱D معروف به «قاتل ناوها» و DF-۲۶ با برد بلند است.
این موشکها قادرند از فاصله هزاران کیلومتری، با کمک ماهوارهها و حسگرهای پهپادی، ناوهای متحرک را هدف قرار دهند. این توانایی، ناوهای آمریکایی را مجبور میکند عملیات خود را به خارج از محدوده مؤثر این موشکها محدود کنند، که عملاً حضور آنها در نزدیکی سواحل چین را بیاثر یا پرریسک میسازد.
این راهبرد، مستقیماً مطالبات ارضی پکن در دریای چین جنوبی را پشتیبانی میکند.

۲- روسیه: ترکیب بازدارندگی هستهای با فناوری فراصوت
راهبرد روسیه بر محافظت از حریم سرزمینی و نقاط حیاتی مانند پایگاههای زیردریاییهای هستهای استوار است. مهمترین بازیگردان در زرادخانه جدید روسیه، سلاحهای فراصوت مانند موشک کروز «زیرکون» است.
این موشکها با سرعتی بیش از ۸ ماخ و پرواز در مسیرهای غیرقابل پیشبینی، زمان واکنش سامانههای دفاع ضدموشکی ناوها را تا حد زیادی از بین میبرند. روسیه این توانایی را با بازدارندگی هستهای تاکتیکی ترکیب کرده تا هرگونه درگیری با ناوهای آمریکایی در نزدیکی سواحل خود را به سطح غیرقابل قبولی از تشدید برساند.

۳-ایران: دفاع لایهای و اشباعی در آبراههای حیاتی
ایران، با محدودیت منابع، نمونه کلاسیک یک راهبرد دفاع نامتقارن مؤثر را در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز به نمایش گذاشته است.
راهبرد تهران نه بر یک سلاح معجزهآسا، که بر ترکیب خردکنندهای از سامانههای کمهزینه و پرتعداد استوار است: انبوهی از موشکهای کروز ضد کشتی (مانند خانواده «قدر» و «نور»)، صدها قایق تندروی مسلح نیروی دریایی سپاه، مینهای دریایی و پهپادها. هدف، اشباع و غلبه بر سامانه دفاع لایهای یک ناوگروه است.
در فضای محدود جغرافیایی مانند تنگه هرمز، این تاکتیک میتواند یک ناو را با امواج پی در پی حملات مواجه کند و احتمال اصابت را به شدت افزایش دهد.




هزینه در مقابل هزینه: محاسبات جدید در میدان نبرد
این تحول راهبردی، یک معادله ساده اما ویرانگر را نمایان میسازد:
هزینه یک ناو هواپیمابر آمریکا به همراه هواپیماهایش: بیش از ۱۵ میلیارد دلار.
هسته راهبردی یک ناوگروه حمایتکننده: دهها میلیارد دلار دیگر.

هزینه یک پرتابه فراصوت روسی «زیرکون» یا یک موشک بالستیک ضد کشتی چینی: کسری بسیار بسیار کوچک از این مقدار.
رقبا با سرمایهگذاری روی این سلاحها، عملاً آمریکا را در یک دوراهی استراتژیک قرار دادهاند: آیا ارزش دارد یک دارایی ملی با این ارزش و اهمیت نمادین را به خطر بیندازد؟ غرق شدن حتی یک ناو هواپیمابر، علاوه بر فاجعه انسانی، یک شکست استراتژیک و مالی بیسابقه خواهد بود.
نتیجهگیری: افول یک نماد؟
تهدیدات جدید به این معنا نیست که ناوهای هواپیمابر یکشبه منسوخ شدهاند. آنها کماکان قدرتمندترین ابزار «فرا-افکنی قدرت» در جهان هستند. اما پیامد واضح است: «حوزه امن» عملیاتی آنها در برابر قدرتهایی که این سلاحها را در اختیار دارند، به شدت کوچکتر شده است.
نبرد آینده در دریاها، احتمالاً نه با رویارویی غولهای فولادی، که با مبارزه نامتقارن بین پرتابههای فراصوت و موشکهای بالستیک از یک سو، و سامانههای دفاع الکترونیک و موشکی پیچیده از سوی دیگر تعریف خواهد شد. نماد هژمونی پساجنگ جهانی دوم، اکنون باید در محیطی بسیار خطرناکتر و چالشبرانگیزتر به فعالیت خود ادامه دهد. دوران سلطه مطلق به پایان رسیده؛ دوران انکار و تردید آغاز شده است
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟