به گزارش خبر ۲۴؛ اروپا که زمانی نقش اصلی در پرونده هستهای ایران را داشت، اکنون از میدان دیپلماسی کنار رفته است. عقبنشینی از اجرای تعهدات برجام، تبدیل شدن به عامل فشار بر ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی و همراهی با آمریکا در بازگرداندن تحریمهای شورای امنیت علیه ایران، جای اروپا را به بازیگران منطقهای داده و آن را به تماشاگر تحولات تهران-واشنگتن تبدیل کرده است.
در حالی که اروپا طی سالهای گذشته خود را یکی از بازیگران محوری پرونده هستهای ایران معرفی میکرد، تحولات اخیر نشان میدهد این قاره عملاً از روند فعال مذاکرات کنار گذاشته شده است. نه ابتکار تازهای از سوی پایتختهای اروپایی دیده میشود و نه ارادهای مؤثر برای ایفای نقش میانجی؛ وضعیتی که بیش از هر چیز، نتیجه انباشت تصمیمها و سیاستهایی است که اعتماد متقابل را تضعیف و کانالهای گفتوگو را مسدود کردهاند.
به گزارش ایرنا،همزمان با عقبنشینی تدریجی اروپا، این کشورهای منطقه هستند که خلأ دیپلماتیک را پر کردهاند. بازیگرانی چون عمان، قطر و حتی ترکیه، با اتکا به روابط عملی، تماسهای مستمر و فهم دقیقتری از موازنههای منطقهای، نقش تسهیلگر و میانجی میان تهران و واشنگتن را بر عهده گرفتهاند؛ نقشی که پیشتر در ادبیات رسمی به اروپا نسبت داده میشد، اما اکنون در میدان عمل به همسایگان ایران واگذار شده است.
اروپا در این میان، بیش از آنکه بازیگر باشد، به تماشاگر تحولی مهم در دیپلماسی منطقهای تبدیل شده است؛ تماشاگر روندی که بدون حضور مؤثر آن پیش میرود. این تغییر نقش، پرسشهای جدی درباره جایگاه آینده اروپا در معادلات ایران، ظرفیتهای از دسترفته دیپلماتیک و پیامدهای راهبردی این انفعال برای نظم مذاکراتی پیشرو ایجاد میکند.
اروپا پس از خروج آمریکا از برجام؛ از مطالبه تعهد تا ناتوانی در ایفای نقش
پس از خروج یکجانبه دولت ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸، سه کشور اروپایی و اتحادیه اروپا تلاش کردند خود را بهعنوان حافظان توافق ۲۰۱۵ معرفی کنند. در این چارچوب، از ایران خواسته شد همچنان به تعهدات برجامی پایبند بماند و از واکنش متقابل خودداری کند؛ در مقابل، اروپا وعده داد با طراحی سازوکارهای مالی و تجاری، آثار تحریمهای آمریکا را کاهش داده و منافع اقتصادی پیشبینیشده در برجام را برای تهران حفظ کند. این وعدهها، از اینستکس گرفته تا تضمینهای سیاسی، قرار بود نشانهای از استقلال عمل اروپا در برابر واشنگتن باشد.
اما با گذشت بیش از یک سال، روشن شد که اروپا از ایفای هیچیک از این تعهدات بهطور مؤثر برنیامده است. ناتوانی در اجرای سازوکارهای مالی، ترس شرکتهای اروپایی از تحریمهای ثانویه آمریکا و فقدان اراده سیاسی مستقل، عملاً برجام را از منافع اقتصادی تهی کرد. در نتیجه، ایران مسیر کاهش مرحلهای تعهدات خود را در پنج گام تعریف و اجرا کرد. در این مقطع، اروپاییها نهتنها با وجود روابط نزدیک و کانالهای گسترده خود با آمریکا نتوانستند مانع تصمیم کاخ سفید برای خروج از توافق شوند، بلکه حتی در نقش سنتی «مساعی جمیله» نیز موفق ظاهر نشدند و نتوانستند فضای تنش میان تهران و واشنگتن را تعدیل کنند؛ ضعفی که به تضعیف تدریجی جایگاه اروپا در پرونده ایران انجامید.
پرونده ایران در آژانس؛ از نقش تسهیلگر تا بازی خصمانه اروپا
در سالهای اخیر، رویکرد اروپا در قبال پرونده هستهای ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، از مسیر تسهیلگری فاصله گرفته و بهتدریج رنگ و بوی تقابل به خود گرفته است. کشورهای اروپایی نهتنها به جای استفاده از ظرفیتهای فنی و حقوقی آژانس برای مدیریت اختلافات، بلکه با فشارهای سیاسی آشکار و پنهان بر مدیرکل این نهاد، زمینهساز طرح و تصویب قطعنامههایی شدند که بیش از آنکه ماهیت فنی داشته باشند، حامل پیامهای سیاسی بودند. این روند، آژانس را از نقش بیطرفانه خود دور و پرونده ایران را به ابزاری برای اعمال فشار دیپلماتیک تبدیل کرد.
تصویب پیدرپی قطعنامهها علیه ایران، عملا هر روز بر موانع دیپلماسی میان تهران و پایتختهای اروپایی افزود. این قطعنامهها نهتنها به حلوفصل اختلافات کمک نکرد، بلکه فضای بیاعتمادی را تشدید و امکان گفتوگوهای سازنده را محدودتر کرد. در شرایطی که مسیر دیپلماسی نیازمند انعطاف، ابتکار و درک متقابل بود، اروپا با تکیه بر ابزار فشار در آژانس، خود به یکی از عوامل انسداد مذاکرات تبدیل شد و هزینههای سیاسی این رویکرد را نیز بهتدریج پرداخت.
در این میان، ظهور نسل جدیدی از سیاستمداران اروپایی که فاصله معناداری با واقعیات میدانی منطقه دارند، به تعمیق این شکاف دامن زده است. این نسل، نه شناخت عمیقی از ایران دارد و نه درک دقیقی از پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی خاورمیانه و منطق امنیتی بازیگران آن را داراست. جانشینی چهرهای چون کایا کالاس به جای جوزپ بورل در رأس دیپلماسی اروپایی، نمونهای روشن از این تغییر رویکرد است؛ جایی که با مرور مواضع و ادبیات هر دو، میتوان بهوضوح سطحینگری، سادهسازی افراطی و غلبه نگاه ایدئولوژیک بر واقعگرایی دیپلماتیک را مشاهده کرد؛ روندی که اروپا را بیش از پیش از ایفای نقش مؤثر در پرونده ایران دور کرده است.
جنگ ۱۲روزه و سکوت اروپا؛ برجستهشدن استانداردهای دوگانه
در جریان جنگ ۱۲روزه، موضعگیری کشورهای اروپایی بهویژه انگلیس، فرانسه و آلمان، بار دیگر شکاف عمیق میان ادعاهای حقوقبشری اروپا و رفتار عملی آن را آشکار کرد. در حالی که انتظار میرفت اروپا حداقل با ادبیاتی متوازن و مبتنی بر اصول حقوق بینالملل، نسبت به تشدید خشونتها واکنش نشان دهد، عدم محکومیت صریح و شفاف این جنگ، عملاً به معنای همراهی سیاسی با یکسوی بحران تلقی شد. این سکوت معنادار، نهتنها با نقش ادعایی اروپا بهعنوان مدافع نظم مبتنی بر قواعد همخوانی نداشت، بلکه پیام روشنی از رویکرد گزینشی در مواجهه با بحرانهای انسانی ارسال کرد.
اظهارات برخی مقامات ارشد اروپایی و فراآتلانتیکی، از جمله صدراعظم آلمان و دبیرکل ناتو، این استاندارد دوگانه را بیش از پیش برجسته کرد. سخنانی که به جای تمرکز بر توقف درگیری و حفاظت از جان غیرنظامیان، در چارچوب توجیه امنیتی یکجانبه صورتبندی شد، نشان داد حقوق بشر در نگاه اروپا مفهومی انعطافپذیر و تابع ملاحظات سیاسی است. این رویکرد، نهتنها اعتبار اخلاقی اروپا را در افکار عمومی منطقه بهشدت تضعیف کرد، بلکه فاصله آن با کشورهایی چون ایران را نیز عمیقتر ساخت و عملاً هرگونه ادعای بیطرفی یا نقشآفرینی سازنده در تحولات منطقهای را زیر سؤال برد.
اسنپبک؛ تیر خلاص به نقشآفرینی اروپا در پرونده ایران
پرونده فعالسازی سازوکار اسنپبک را میتوان نقطه پایانی بر نقشآفرینی اروپا در موضوع ایران دانست؛ جایی که اتحادیه اروپا و سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان، بهرغم تأکیدهای پیشین بر حفظ برجام، عملاً در همراهی کامل با ایالات متحده قرار گرفتند. این تصمیم، نهتنها به معنای عبور رسمی از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بود، بلکه در عمل اعلام مرگ توافقی محسوب میشد که اروپا سالها مدعی حفظ و صیانت از آن بود. این چرخش، در شرایطی رخ داد که تهران با وجود کاهش تعهدات، همچنان مسیر دیپلماسی، تعامل و انعطاف را باز نگه داشته و تلاش کرده بود از فروپاشی کامل چارچوبهای موجود جلوگیری کند.
همراهی اروپا با واشنگتن در مسیر اسنپبک، تمامی سرمایهگذاریهای دیپلماتیک باقیمانده را نیز بیاثر کرد. از جمله مهمترین پیامدهای این تصمیم، پایان عملی توافق قاهره میان وزیر امور خارجه ایران و مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود؛ توافقی که قرار بود بر اساس آن، روند تدوین یک شیوهنامه جدید برای بازرسی از تأسیسات هستهای ایران که هدف حمله و بمباران قرار گرفته بودند، آغاز شود. با قرار گرفتن اروپا در موضع تقابلی و بازگشت به منطق فشار حداکثری، حتی این روزنه محدود همکاری فنی نیز بسته شد.
در این چارچوب، اسنپبک نهفقط یک ابزار حقوقی، بلکه نماد پایان نقش مستقل و میانجیگرانه اروپا در پرونده ایران است. تصمیمی که نشان داد اروپا دیگر نه ارادهای برای حفظ دیپلماسی دارد و نه توان ایستادن در برابر سیاستهای ایالات متحده را؛ و به این ترتیب، آخرین بقایای اعتبار خود را بهعنوان یک بازیگر مؤثر در معادله هستهای ایران از دست داد.
برچسبزنی سیاسی؛ نقطه عطف تقابل اروپا با ایران
قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست موسوم به «گروههای تروریستی» اتحادیه اروپا را باید یکی از آشکارترین جلوههای عبور اروپا از منطق دیپلماسی به عرصه تقابل سیاسی با ایران دانست. این اقدام، که بیش از آنکه بر مبنای مستندات حقوقی و رویههای شناختهشده بینالمللی استوار باشد، ریشه در محاسبات سیاسی و همسویی با فشارهای فراآتلانتیکی داشت، عملا آخرین رشتههای اعتماد میان تهران و بروکسل را تضعیف و پیام روشنی از تغییر رویکرد اروپا ارسال کرد.
این تصمیم، از منظر حقوق بینالملل و حقوق اتحادیه اروپا نیز محل مناقشه جدی است. سپاه پاسداران بخشی رسمی از ساختار حاکمیتی و نیروهای مسلح یک دولت عضو سازمان ملل است و برچسبزنی به چنین نهادی، مرز میان کنش دولتی و غیردولتی را مخدوش میکند. با این حال، اروپا با نادیده گرفتن تبعات حقوقی و امنیتی این اقدام، مسیر پرهزینهای را برگزید که نهتنها به کاهش تنش کمک نکرد، بلکه امکان هرگونه گفتوگوی سازنده و مبتنی بر اعتماد را محدودتر کرد.
در سطح سیاسی، این اقدام بیش از پیش تصویر اروپا را بهعنوان بازیگری غیرمستقل و متأثر از فضای احساسی و فشارهای بیرونی تثبیت کرد. برچسبزنی به سپاه پاسداران، نه ابزار حل بحران بلکه نشانهای از بنبست دیپلماتیک بود؛ تصمیمی که اروپا را یک گام دیگر از نقش میانجیگرانه دور کرد و جایگاه آن را در معادله ایران از یک کنشگر بالقوه مؤثر، به طرفی درگیر و جانبدار تنزل داد
اروپا؛ از بازیگر دیپلماتیک تا تماشاگر تحولات
برآیند تحولات سالهای اخیر نشان میدهد اروپا بهتدریج جایگاه خود را از یک بازیگر فعال و تأثیرگذار در پرونده ایران به سطح یک کنشگر حاشیهای تنزل داده است. مجموعهای از تصمیمهای ناهماهنگ، ناتوانی در عمل به تعهدات، غلبه رویکردهای سیاسی بر منطق فنی، حقوقی و در نهایت همسویی کامل با ایالات متحده، باعث شد سرمایه دیپلماتیک اروپا در تهران و حتی در سطح منطقه بهشدت فرسوده شود. این روند، نه محصول یک تصمیم ناگهانی، بلکه نتیجه انباشتی از خطاهای راهبردی است که فرصتهای نقشآفرینی مستقل را یکی پس از دیگری از میان برد.
در چنین شرایطی، ابتکار عمل بهطور طبیعی به بازیگران منطقهای منتقل شده است؛ کشورهایی که با درک واقعبینانهتر از معادلات امنیتی و سیاسی خاورمیانه، توانستهاند کانالهای گفتوگو را زنده نگه دارند. اروپا، در مقابل، با تداوم نگاه ایدئولوژیک و استانداردهای دوگانه، خود را از این روند کنار گذاشته و به نظارهگری تحولات بسنده کرده است؛ نظارهگری که نه قدرت شکلدهی به نتایج را دارد و نه توان مدیریت پیامدهای آن را.
اگر اروپا در پی بازتعریف نقش خود در آینده پرونده ایران باشد، ناگزیر است از این تجربه درس بگیرد: بازگشت به دیپلماسی واقعگرا، فاصله گرفتن از سیاست فشار، احیای استقلال تصمیمگیری و پذیرش واقعیتهای منطقهای. در غیر این صورت، شکاف ایجادشده عمیقتر خواهد شد و اروپا بیش از پیش از معادلاتی که مستقیما بر امنیت و منافع آن تأثیر میگذارند، به حاشیه رانده خواهد شد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟