-
اندازه متن
+
مجموعه بیانات امام خمینی (ره) در سنوات مختلف حیات مبارکشان و اسناد و نمونههای عینی باقیمانده از سالهای پایانی حکومت پهلوی، تصویری منسجم از «فقدان آزادی بیان واقعی» ارائه میدهد؛ تصویری که نشان میدهد آزادیِ ادعایی، بیش از آنکه یک حق عمومی باشد، ابزاری نمایشی در خدمت تثبیت قدرت سیاسی بوده است.امام خمینی در چنین روزی، ۱۸ بهمن ۱۳۵۷، در جمع وکلای دادگستری، با نگاهی به دوره رضاخان تا پایان حکومت محمدرضا پهلوی تصریح میکنند: «ما پنجاه سال است که هیچ چیز آزاد نداشتیم. همه شما میدانید، از آن وقتی که رضا شاه آمد تا الآنی که من اینجا نشستهام، ما غیر از اینکه حالا- اخیراً شده است- ما هیچ چیز آزاد نداشتیم. نه مطبوعات آزاد داشتیم، نه یک دادگستری مستقل داشتیم، نه یک کانون وکلای مستقل. همهاش آنها تصرف داشتند.»این گزاره، ناظر به یک وضعیت ساختاری است؛ وضعیتی که در آن نهادهای واسطِ میان دولت و جامعه از مطبوعات تا دادگستری و کانونهای صنفی تحت تصرف قدرت سیاسی تعریف میشدند.

امام در مهرماه ۱۳۵۸ نیز با تفکیک میان «آزادی واقعی» و «آزادی ادعایی» دوران پهلوی، به سازوکار سانسور و سرکوب اشاره میکنند و نشان میدهند که مسئله صرفاً فقدان آزادی نبوده، بلکه جایگزینی آن با نوعی «آزادی نمایشی» بوده است: «اما آن آزادی که آنها میخواستند و زمان رضا خان و پسرش میخواستند، و خصوصاً زمان دومی، آن آزادی نبود، آن تباه کردن ملت بود. آنجا هم شما آزادی را دو قسم کنید؛ یک آزادی مطبوعات و رادیو و تلویزیون و عرض میکنم که، قلمها و گفتارها و خطابهها، و اینها که در راه مصلحت ملت و در راه مصلحت کشور انجام میگرفت، تمام آنها سانسور بود، هیچ آزادی نبود. برای اینکه گرفتاری ما از ناحیه خود دولت بود و اربابهایش و اگر شما میخواستید یک صحبتی بکنید، اول باید بگویید که رضا خان چه کرد و مسائلی که او و خیانتهایی که او کرده بود و جنایتهایی که او کرده بود و خیانتهایی که پسرش کرد، باید این را بگویید. یک کلمه آزاد نبودید که از این مسائل بگویید….. آزادی که نافع برای مصلحت مملکت ما و کشور ما بود بکلی مسلوب بود، قلمها را شکسته بودند، زبانها را قطع کرده بودند. و کسی حق اینکه یک کلمه صحبت بکند نداشت. و باید هر چه بگویند، هر چه در مطبوعات باشد، هر چه در رادیو- تلویزیون باشد، هر چه قلمها به کار بیفتد، در مدّاحی یک نفر آدمی که همه چیز ما را به باد داد.» ۸ مهر ۱۳۵۸در این روایت، آزادیِ نافع برای مصلحت عمومی، بهطور کامل مسلوب شده و جای آن را مداحی قدرت گرفته است؛ وضعیتی که امام آن را با تعابیری چون «قلمها را شکسته بودند» و «زبانها را قطع کرده بودند» توصیف میکند.

دومین نامه سرگشاده کانون نویسندگان ایران به نخستوزیر وقت، امیرعباس هویدا، در ۲۸ تیر ۱۳۵۶، نمونهای روشن از مواجهه مستقیم اهل قلم با ساختار سانسور است. در این نامه، امضاکنندگان ــ که طیفی گسترده از نویسندگان و روشنفکران شاخص را دربرمیگیرند ــ از «سانسور، زندان و آزار» بهعنوان تجربه زیسته اهل قلم یاد میکنند و آزادی بیانِ اعلامی دولت را «نمایشی و فرمایشی» میدانند. آنجا که مینویسند. «… چه بهتر که افکار آزاد باشند و با هم رقابت کنند… و روشن است که تحقق چنین امری آنگاه میسّر است که مردم بتوانند از آثار قلمی و فکری گوناگون آزادانه و بدون هراس از تعقیب و آزار آگاه شوند… اما تجربه مستمر هشدار میدهد که مبادا گفتار و کردار مسئولان در یک خط سیر نکند…».اهمیت این سند، نه فقط در محتوای آن، بلکه در فهرست امضاکنندگانش است؛ چهرههایی چون اخوان ثالث، سیمین دانشور، بهرام بیضایی، نجف دریابندری، هوشنگ گلشیری و دیگران، که تعلق فکری و هنری متنوعی داشتند، اما در نقد وضعیت آزادی بیان به اشتراک رسیده بودند. این همصدایی، خود نشانهای از عمق مسئله است.

نمونه دوم، نحوه بازتاب بازداشت محمود اعتمادزاده (م. بهآذین) در آذر ۱۳۵۶ است. سند یادشده، بازداشت او و فرزندش را در چارچوب برخورد خشونتآمیز با کانون نویسندگان و اعتراضات دانشجویی روایت میکند، اما روایت رسمیِ رسانههای حکومتی، ماجرا را به «تحریک اراذل و اوباش» فرو میکاهد. گزارش کیهان هوایی که مینویسد: «… به اتهام تحریک تعدادی از اوباشان و اراذل در شکستن شیشههای بانکها و مغازهها… بازداشت گردیدند»،

در سطحی دیگر، نامه مهدی بازرگان به دفتر مخصوص شاهنشاهی در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۵۷، نشان میدهد که حتی نقدهای درونسیستمی نیز از «نمایشی بودن» آزادی سخن میگفتند. او با اشاره به مصاحبهها و سخنرانیهای شاه، تصریح میکند که دعوتشوندگان «خبرنگاران یا افراد دستچین شده روزنامههای تحت سانسور یا حزب واحد» هستند و پرسشها «پیشساخته» است.در بخشی از این نامه آمده است «اعلیحضرت همایونی علاقهمندند برای ارائه نظریات خود به مردم ایران و جهان و اثبات خدمات و ترقیات کشور، ارتباط مستقیم از طریق سخنرانیهای عمومی و مصاحبههای مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی برقرار فرمایند. … نظر به اینکه دعوتشوندگان در گفتگوها غالبا خبرنگاران یا افراد دستچین شده روزنامههای تحت سانسور یا حزب واحد هستند که با پرسشهای پیشساخته نقشی جز تایید فرمایشات ملوکانه ندارند مصاحبهها نمیتواند به لحاظ اطلاع مردم ارزشی و برای اقناع آنان اثری داشته باشد».این نامه با اشاره به سرکوب خشونتبار معترضان پایان مییابد «فکر میکنم شایسته مقام شاهنشاهی نیز چنین باشد که یک بار با معترضین خود به جای چماق و مسلسل و تانک با سلاح منطق و قانون روبرو شوند».در کنار هم نهادن این شواهد، روشن میکند که سخن امام خمینی درباره فقدان آزادی، جمعبندی تجربهای تاریخی است که از مطبوعات و نهادهای صنفی تا روایت رسمی رسانهها و حتی مکاتبات نخبگان سیاسی، قابل ردیابی است.

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟