به گزارش خبر۲۴،گاهی تاریخ با یک پرونده چهره واقعی قدرت را آشکار میکند. پرونده اپستین از همان جنس است. پروندهای که نه تنها درباره یک قاچاقچی جنسی بلکه درباره شبکهای از روابط سیاسی اقتصادی و رسانهای است که سالها زیر سایه سکوت و سانسور حرکت کرده است. اگر بخواهیم صادق باشیم باید گفت ماجرا از همان ابتدا نشانههایی داشت که نشان میداد این پرونده قرار نیست یک پرونده عادی باشد.
پرونده اپستین و افسانه فرو ریخته حقوق زنان در آمریکا
جفری اپستین متهم به قاچاق جنسی دختران زیر سن قانونی بود. اما آنچه این پرونده را به یک بحران اخلاقی و سیاسی تبدیل کرد ارتباطات گسترده او با چهرههای قدرتمند بود. انتشار اسناد جدید نشان میدهد که حتی نام رئیس جمهور آمریکا نیز در روایتها و گزارشهای مرتبط با او دیده میشود. اسنادی که هر بار منتشر میشوند بیش از آنکه پاسخ بدهند پرسشهای تازه ایجاد میکنند.در یکی از گزارشهای منتشر شده از اسناد آرشیوی اف بی آی ادعا شده که در سال ۲۰۰۰ مهمانیای برگزار شده که به شبکه اپستین مرتبط بوده و در آن از سوی دونالد ترامپ دعوتی برای حضور در مراسمی در مارالاگو مطرح شده است. هرچند این ادعاها هنوز نیازمند بررسی حقوقی مستقل است اما نفس وجود چنین روایتهایی نشان میدهد چرا این پرونده تا این اندازه حساس شده است.اینجا همان نقطهای است که ادعای غرب درباره حقوق زنان با واقعیت برخورد میکند. آمریکا سالها با بهانه دفاع از زنان علیه کشورهای دیگر فشار سیاسی و حتی تحریم اعمال کرده است. اما در قلب همین کشور پروندهای وجود دارد که محور آن سوءاستفاده سیستماتیک از زنان و کودکان است.
پرسش ساده اما سنگین است. چگونه کشوری که مدعی حمایت از کرامت زن است در برابر یکی از بزرگترین شبکههای فساد جنسی چنین عملکردی داشته است.مسأله فقط وجود جرم نیست. در همه جوامع جرم وجود دارد. مسئله نحوه مواجهه با آن است. انتشار اسناد اپستین نشان میدهد که بخش قابل توجهی از مدارک با سانسور گسترده منتشر شده است. حتی نمایندگان کنگره آمریکا از لاپوشانی سخن گفتهاند و تأکید کردهاند برخی اسناد مهم اصلا منتشر نشده است. وقتی اسناد یک پرونده اخلاقی چنین سانسور میشود این پرسش ایجاد میشود که چه کسانی باید در سایه بمانند.
دولت ترامپ و مقاومت در برابر انتشار اسناد اپستین
گزارشها حاکی از آن است که دولت ترامپ در مقاطعی تلاش کرده انتشار اسناد را به تأخیر بیندازد یا محدود کند. این موضوع وقتی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم قربانیان پرونده بارها خواستار انتشار کامل اسناد شدهاند. آنها حتی تهدید کردهاند اگر عدالت اجرا نشود خودشان اطلاعات را افشا خواهند کرد. اینجا دیگر بحث رقابت حزبی نیست. اینجا بحث اعتماد عمومی است.ترامپ همواره خود را مدافع ارزشهای سنتی و اخلاقی معرفی کرده است. اما پرونده اپستین سایه سنگینی بر این تصویر انداخته است. منتقدان معتقدند کسی که دیگران را با ادبیات تحقیرآمیز خطاب میکند باید پاسخگوی پرسشهای جدی درباره روابط گذشته خود باشد. شاید حضور نام افراد در اسناد به معنای اثبات جرم نباشد اما تلاش برای جلوگیری از شفافیت خود نشانهای از بحران اخلاقی است.
از منظر حقوق زنان این پرونده معنای عمیقتری دارد. زنان در این پرونده نه به عنوان انسان بلکه به عنوان ابزار دیده شدند. شبکهای که اپستین ایجاد کرده بود بر پایه سوءاستفاده از آسیبپذیری دختران جوان شکل گرفته بود. این همان نقطهای است که نقد نگاه غربی به زن برجسته میشود. وقتی زن به کالای مصرفی تبدیل شود نتیجه آن همین چرخه خشونت و فساد است.
تناقض آمریکا در ادعای حقوق زنان و واقعیت پروندههای فساد اخلاقی
در ادبیات رسمی غرب آزادی زن به معنای رهایی از محدودیتها معرفی میشود. اما پرونده اپستین نشان میدهد آزادی بدون کرامت میتواند به استثمار تبدیل شود. زنانی که در این پرونده قربانی شدند نه تنها حمایت نشدند بلکه سالها طول کشید تا صدایشان شنیده شود. حتی پس از مرگ اپستین در زندان و اعلام خودکشی او هنوز بسیاری از پرسشها بیپاسخ مانده است. خراب بودن دوربینهای مداربسته و نبود برخی مدارک بر ابهامها افزود و گمانهزنی درباره قتل او را تقویت کرد.نکته قابل توجه دیگر نقش ساختار قدرت است. برخی تحلیلگران معتقدند پرونده اپستین صرفا یک رسوایی شخصی نیست بلکه میتواند ابزاری برای کنترل سیاسی افراد بانفوذ بوده باشد. ادعاهایی درباره ارتباط احتمالی این شبکه با سرویسهای اطلاعاتی مطرح شده که اگرچه اثبات نشده اما نشان میدهد چرا افکار عمومی آمریکا به روایت رسمی اعتماد کامل ندارد.اینجق زنان متهم میکند خود با پروندهای مواجه است که نماد نقض گسترده کرامت انسانی است. اگر معیار قضاوت رفتار واقعی باشد نه شعارها باید پرسید آیا آمریکا پیش از نقد دیگران توانسته در خانه خود عدالت را اجرا کند.
پرونده اپستین هنوز بسته نشده است. هر سند تازه مانند قطعهای از پازل است که تصویر بزرگتری را شکل میدهد. تصویری که شاید برای بسیاری ناخوشایند باشد زیرا نشان میدهد پشت پرده قدرت جهانی شبکهای از روابط و منافع وجود دارد که قربانیان آن اغلب زنان و کودکان هستند.در نهایت شاید مهمترین درس این پرونده برای افکار عمومی جهان این باشد که شعارهای حقوق بشری بدون شفافیت و پاسخگویی معنایی ندارند. اگر مدعی دفاع از زنان هستی باید ابتدا در برابر زنان کشور خود پاسخگو باشی. اگر عدالت را ابزار فشار سیاسی قرار دهی روزی همان عدالت تبدیل به پرسشی علیه خودت خواهد شد. پرونده اپستین اکنون همان پرسش است که همچنان بیپاسخ مانده است.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟