به گزارش خبر۲۴،مواضع اصلاحطلبان رادیکال در مقاطع مختلف با دو مولفه مهم همراه بوده است. ساختارشکنانه و بازی در پازل دشمن. در این حیطه حتی اصلاحطلبان تندرو اقدام به تهیه خوراک فکری و جریانی برای ضدانقلاب کردهاند و در این راستا به جای ایفای نقش سازنده سعی کردهاند منافع جناحی خود را اصل گرفته و بدون توجه به شرایط کشور راه خود بروند.صدور بیانه قابل تامل پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه که با خرده بیانههای دیگر حزبی، صنفی و اقتصادی این جریان پوشش داده شد از جمله همین موارد بود که به طور کلی سعی داشت دست ایران بعد از یک جنگ تحمیلی مهم در برابر دشمنی که نتوانسته بود با جنگ و خونریزی به اهداف خود برسد را خالی کند. رادیکالهای اصلاحطلب اغلب به جای حل و ایجاد مسیر سازنده موارد را تبدیل به پروژهای سیاسی علیه کشور کردهاند.اخیرا برخی از اعضای جریان اصلاحطلب توسط نهادهای امنیتی و قضایی بازداشت شدهاند که اسامی چون «آذر منصوری»، «ابراهیم اصغرزاده» و «محسن امینزاده» در این میان دیده میشوند.اتهامات این افراد از جمله هدفگیری انسجام ملی، موضعگیری علیه قانون اساسی، هماهنگی با تبلیغات دشمن، ترویج تسلیمطلبی، انحراف گروههای سیاسی و ایجاد سازوکارهای مخفی براندازانه عنوان شده است.بررسی مواضع این افراد در این حیطه روشنکننده چرایی بازداشت آنان است. در همین رابطه، عملکرد «آذر منصوری» که ریاست جبهه اصلاحات را با اما و اگرهای مختلفی و با انتقادات خود اصلاحطلبان بر عهده داشت، قابل توجه است. وی پیش از این در مقاطع مختلف مواضع قابل تاملی داشته که مرور برخی از آنها خالی از نکات مهم و روشن کننده نیست.
-
اندازه متن
+
ایستادن در جایگاه اپوزیسیون
آذر منصوری در جریان اعتراضات اخیر به جای ایفای نقش سازنده با توجه به اینکه دولت «مسعود پزشکیان» با حمایت اصلاحطلبان روی کار آمده بود در توئیتی نوشت: «از رفتار و شعارهای مردم معترض تعجب نکنید. الناس علی دین ملوکهم». این نوع مواضع اصلاحطلبان رادیکال شناخته شده است که در بزنگاههای سیاسی اجتماعی خود را به عنوان اپوزیسیون و نه مسئول معرفی میکنند. این در شرایطی است که دولت اقدام به اصلاحاتی در حوزه اقتصادی کرده بود و نیاز به زمان برای اجرای آن داشت و بخشی از مشکلات اخیر نیز به جهت عملکرد ضعیف برخی دولتها از جمله دولت روحانی بود که ۸ سال سکان قوه مجریه را در دست گرفته بود و اصلاحطلبان در این مدت حامی همیشگی آن بودند.
حمایت از مستند فمنیستی BBC درباره ترانه علیدوستی
منصوری در برابر مستند با بهتر بگوییم در واقع مصاحبه ترانه علیدوستی که از بی بی سی فارسی با جهتگیری و پروژهسازی زنده کرده حوادث «زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱ رخ داده بود، واکنشی حمایتآمیز اتخاذ کرد. این مستند چند بعد برای تخریب کشور داشت اما پروژه اصلی آن ناامیدسازی و تزریق خشونت و یاس جمعی بود که منصوری آن را در یادداشتی تکمیل کرد.وی در این راستا طی یادداشتی نوشت: « از زمانی که بخشهایی از مستند ترانه علیدوستی را دیدم، زخمی عمیق بر دلم نشسته است؛ زخمی که تنها متعلق به یک هنرمند نیست، بلکه نشانهای از رنجی جمعی است که سالهاست بر پیکر جامعه ما تحمیل میشود. دیدن دستهای ترانه و شنیدن روایت رنجی که بر او گذشته، انسان را ناگزیر به پرسشهای جدی و دردناک میکشاند؛ پرسشهایی که سالهاست دلسوزان این سرزمین آنها را تکرار کردهاند، اما گوش شنوایی برایشان وجود نداشته است.»
ماجرای اعتراض تند به اصلاح قانون با زمینه حبسزدایی
منصوری همچنین در بسیاری از مواردی که تخصص لازم در آن نداشته نیز ورود کرده و با اعتراضات تند قوانین که مورد اصلاح قرار گرفته را با نگاه کاملا سیاسی جناحی نیز زیر سئوال برده است.یکی از این موارد که ذیل بحث حبسزدایی در مجلس انجام شد و حبس مردانی که در وصول مهریه ناتوان ماندند را تعدیل میکرد، بود که به شدت مورد اعتراض منصوری قرار گرفت. وی بدون توجه به این امر اصلاحیه مذکور را قانون جدید مهریه خواند و آن را به جای حل بحران، بحرانزایی معرفی کرد.بخشی از اظهارات منصوری در این خصوص به شرح زیر است: « تصویب قانون جدید مهریه در مجلس، بهجای آنکه نشانهای از «حل بحران» باشد، بار دیگر نشان داد که نظام قانونگذاری در ایران تمایلی به دیدن ریشههای واقعی مشکلات ندارد. مهریه در ایران محصول یک ساختار حقوقی عمیقاً نابرابر است؛ ساختاری که خود مجلس و قوانین موجود آن را خلق کردهاند. زن در این نظام، از حق طلاق برابر، حق ولایت برابر و بسیاری از حقوق اساسی که در زندگی خانوادگی تعیینکنندهاند، محروم است. نتیجه این نابرابری روشن است: مهریه به یک سازوکار بقا تبدیل شده است. مجلس اکنون، به جای اصلاح این نابرابریها، همان تنها ابزار دفاعی زن را محدود کرده است؛ کاری که نه بحران را حل میکند و نه عدالت را برقرار.»
انتشار بیانیه تسلیم درست بعد از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه
بیانیه جریان اصلاحات درست بعد از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه که کشور در اوج فضای انسجام داخلی بود، منتشر شد. این بیانیه با موارد مشابه از جمله یادداشت «محمد جواد ظریف» در رسانههای خارجی و همچنین خرده بیانیههای احزاب و گروههای اصلاحطلب پوشش داده شده بود. بیانیه اصلاحطلبان که ادعا داشت بعد از جنگ برنامه نجات است به تعبیر بسیاری از کارشناسان سیاسی نه تنها نوید پیشرفت ایران نبود بلکه نسخه تسلیم خوانده شد.این بیانیه سرشار از شعارهای رنگین درباره حقوق زنان، عدالت اقتصادی، آشتی ملی و صلحطلبی بود اما با کنار زدن پوسته پرزرقوبرق آن، با متنی روبرو میشدیم که بیشتر از آنکه برای سربلندی کشور نوشته شده باشد منافع ملی را قربانی منافع گروهی میکرد.موضوعی که از سوی کارشناسان با توجه به محدوده زمانی انتشار که درست بعد از تفوق ایران در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه منتشر میشد، فضای دوقطبی ایجاد میکرد و بر ضد فضای وحدت ملی بود.بیانیه اصلاحطلبان در برابر اقدام تروئیکای اروپایی برای به اجرا گذاشتن غیرقانونی «اسنپ بک» کشورمان را خلع سلاح میکرد. در این حیطه، تنها با حضور فردی به نام آذر منصوری در جریان اصلاحات به عنوان یک فرد رادیکال انتشار چنین بیانیهای در این بزنگاه تاریخی قابل انتظار بود.منصوری در سفری که به استان اصفهان نیز در راستای تبلیغ مفاد همین بیانیه، عنوان کرد: «حکمرانی با این شیوه و وضعیت، دیگر قابل دوام نیست؛ مگر آنکه هسته اصلی قدرت در سیاست های خود تجدید نظر کرده و به اصلاحات ساختاری اقدام کرده و روابط خود را با دنیا عادی کند، و به عبارت دیگر راهبرد توسعه و تعامل را جایگزین راهبرد ستیز و تقابل کند.»
حملات مداوم به مجلس به شیوه لیاخوف
آذر منصوری با توجه به اینکه ترکیب جناحی مجلس شورای اسلامی چندان با خواسته اصلاحطلبان همخوان نیست و این جریان سیاسی مجلس را مخالف میخواند، حملات متعددی به مجلس دوازدهم وارد کرده است.وی تنها در یکی از اظهارات خود درباره مجلس بیان کرد: «واقعیتی که اتفاق افتاده این است که یک روندی در مورد انتخابات طی شده که به نظر من اینکه ما بخواهیم با یک متغیری مثل رفتار نمایندگان مجلس آن را قضاوت کنیم، آدرس غلط دادن است.»این فعال اصلاحطلب همچنین در واکنشی تند به اقدامات نظارتی نمایندگان که جزو وظایف ذاتی مجلس است در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «لیاخوف فقط یک نام در تاریخ ایران نیست!» اشاره او به فرمانده روسی سرکوب مشروطهخواهان که مجلس را به توپ بست بود. هر چند که بعد از مدتی سعی کرد با توئیت دیگر این موضوع را تعدیل کند اما اینکه فردی در جایگاه سیاسی وی لیاخوف روسی و اقدامش را نمیشناسد، بسیار عجیب است!
انتشار ناامیدی به بهانه یک کنسرت
کنسرت شجریان در میدان آزادی از جمله مواردی بود که با توجه به عدم اقدامات اداری و اجرایی مناسب و محدویت زمانی لغو شد. موضوعی که پس از آن برنامههای مختلف دیگری در این عرصه برگزار شد اما «آذر منصوری» در واکنش به این مسئله با پاک کردن صورت مسئله سعی کرد این مسئله را بحرانی در بخش امید بخشی به مردم توصیف کند و با اتهام زنی به ساختار اجرایی کشور نوشت: «لغو کنسرت خیابانی همایون_شجریان فراتر از یک تصمیم اداری یا امنیتی، نشانهای است از تداوم سیاستهای هراس از امید. در شرایطی که جامعه ایران با فرسایش سرمایه اجتماعی، ناامیدی عمومی و مهاجرت گسترده نخبگان مواجه است، هر روزنهای برای بازسازی اعتماد باید مغتنم شمرده شود، نه مسدود.»
حمایت از اقدامات و اظهارات ساختارشکنانه علیه حجاب
در مردادماه سال جاری بود که «مهدی یونسی رستمی» استاندار مازندران سخنان عجیبی درباره موضوع حجاب و عفاف با ایجاد یک دوقطبی کاذب به زبان راند که بعدها از مواضع خود کوتاه آمده و عذرخواهی کرد. استاندار مازندران در سخنرانی خود گفت: «تا وقتی مردم گرسنهاند، به عفاف و حجاب اعتقادی ندارم.» این سخنان بلافاصله با حمایت منصوری به عنوان یک زن روبرو شد و وی در توئیتی با پشتیبانی از سخنان رستمی نوشت: « مکرر گفتهایم که ادعای سبک زندگی اسلامی زمانی اعتبار دارد که با رفع تبعیضها و بی عدالتیها همراه باشد.» واکنشی که به خوبی نشان میداد منصوری به عنوان اصلاح طلب رادیکال منتظر چنین اظهارات ساختارشکنانه برای امتداد و ایجاد جنجال سیاسی بر اساس و در مسیر آن است.
واکنش تند نسبت به اقدام مثبت دستگاه قضا
چندی پیش بود که رئیس قوه قضائیه در نشست با جمعی از اهالی رسانه با توجه به فضای انسجام اجتماعی و در زمینه تقویت آن بیان کرد: «چند روز پس از پایان جنگ تحمیلی اخیر، تعدادی از جریانات سیاسی و رسانهای از طروق مختلف به من اعلام کردند که در راستای تحکیم وفاق و انسجام اجتماعی، آنچه را که از آن به عنوان زندانیان سیاسی نام میبردند، آزاد کنید؛ گفتم فهرست زندانیان مد نظر را اعلام کنید تا ما در مورد آنها به بررسی و مداقه بپردازیم.»آذرمنصوری در برابر روی باز رئیس دستگاه قضا نسبت به تقاضا گروههای سیاسی واکنشی تندی در این خصوص اتخاذ کرد و اعلام کرد که آشتی ملی بدون آزادی همگانی زندانیان سیاسی و عقیدتی، ممکن و معتبر نیست. این فعال سیاسی با رویکردی منفی در برابر یک برخورد مثبت و سازنده عنوان کرد: «جبهه اصلاحات ایران بهعنوان جریان سیاسی ملی، تنها میتواند معیار ارائه دهد؛ زیرا ورود به بازی فهرستسازی، به معنای پذیرش تعریف محدود و عبور از حقوق سایر زندانیان بیگناه خواهد بود.» این در شرایطی است که پیش از این منصوری درباره فردی چون «مصطفی تاجزاده» زندانی سیاسی اصلاحطلب با سوابق مختلف محکومت سیاسی عنوان کرده بود: «سید مصطفی تاجزاده فقط یک نام در اخبار نیست، او نمادی است که نشان می دهد چگونه میتوان در وطن ماند و در عین حال، زبانِ وجدان عمومی شد. چگونه میتوان مسئولیتپذیر بود، نقد کرد حتی به هزینهی حذف شدن، اما لب فرو نبست.»
موضع قابل تامل منصوری درباره تروریستهای شاهچراغ
آذرمنصوری که همواره در موارد مختلف موضع اتهام زنی به کشور را دارد در برابر ترور تلخ در شاهچراغ در اظهاراتی عجیب نوشت: « خشونت و ترور در همه وجوه آن محکوم است. هر وجدان بیدار و آگاهی باید فاجعه تروریستی حرم شاهچراغ و جان باختن جمعی از شهروندان بیگناه کشور را محکوم کند. علی القاعده تا روشن نشدن ابعاد این جنایت، نمیتوان در مورد انگیزه، دلایل، عامل یا عاملان این ترور قضاوتی کرد!» این نوع اظهارات در شرایطی بود که منصوری در برابر مواردی دیگر از جمله نمایندگان خواهان به توپ بستن مجلس بوده است اما در برابر تروریستهایی که هموطنانمان اعم از زن و کودک و مرد را به خاک و خون کشیدند موضع عدم قضاوت اتخاذ کرده و به نوعی بازهم به گونهای رفتار کرده که گویی تروریستها محکوم نیستند و دلایل خود را داشتهاند. نکته اساسی دوگانگی و تردید در محکومیت چنین ترور و جنایتی بود که از سوی منصوری دیده شد.
در نهایت، ارزیابی عملکرد و مواضع چهرههای سیاسی باید در چارچوب منافع ملی، شرایط حساس کشور و ضرورت حفظ انسجام اجتماعی صورت گیرد. مواردی که با منافع جناحی همراه هست به خوبی دیده می شود که در شرایط مختلف با تناقضهای جدی روبروست. برخوردهای تند و سلبی و جنجالی، حمایت از ساختارشکنی، تزریق ناامیدی، ترسیم بن بست سیاسی اجتماعی، واکنش منفی نسبت به اصلاحات واقعی و اقدامات سازنده و تناقض در برابر دشمن و نیروهای سیاسی در ساختار کشور به خوبی در این نوع موضعگیریها دیده میشود.نقد و مطالبهگری، اگر با نگاه مسئولانه و در نظر گرفتن پیامدهای داخلی و خارجی همراه باشد، میتواند به اصلاح امور کمک کند؛ اما در مقابل، تشدید دوقطبیها و تضعیف سرمایه اجتماعی و انسجام ملی، هزینههایی است که در شرایط پیچیده منطقهای و بینالمللی بیش از هر زمان دیگری نیازمند پرهیز از آن هستیم.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟