به گزارش خبر ۲۴ احمد میراحسان طی یادداشتی نوشت:
در این نگاه سناریویی باورناپذیر، حقیقت وانمود شده، دخترکی تجاوز شده ۱۴ ساله به دادگاه محلی علیه اپستین شکایت میکند و اتهام اپستین فحشا و فحشای کودکان بوده و با تحقیق و اعمال قانون پرده از فسادی بزرگ و راز دو جزیره اپستین، برافتاده که از شش میلیون پرونده، سه میلیون آن دادرسی شده کنگره اعلام کفایت کرده و در نتیجه سه میلیون پرونده فاش نشده باقیمانده و اپستین هم در زندان خودکشی کرده و معلوم نیست مردم چرا باید این داستان احمقانه را باور کنند. خودکشی بوده و قتل نبوده و اگر هم قتل بوده اصلا چرا و نقش سرمایه یهودیت صهیونیستی جهانی، چه بوده و اگر قتل او محصول موفقیت اسرائیل در وادار کردن ترامپ به اجرای خواستهایش در خاورمیانه و تقابل با ایران بوده و دیگر احتیاجی به اپستین نبوده و راز ترامپ مجرم و قدرت خبیث و فاسد شیطان بزرگ باید حفظ میشده و وارونماییهای دیگر جلوی عبور از مرزهای تعیین شده در این جدال را میگرفته فقط یکجنبه لایه ظاهری پرونده است و لایههای درونی آن حداقل تا به دست آمدن مدارک قابل گمانهزنی است؛ و … و غیره.
حقیقت آن است که تبعیت از کافران و اعتماد به آنان و روایت آنان از رخدادها، طبق آیات گوناگون قرآن مجید، حرام و غلط است. زیرا ولو کافرانی که با آنان پیمان داشته باشید و تا زمانی که آنان به عهدشان وفا میکنند باید شما هم پیمان و معامله را محترم بشمارید باز از نظر قرآن اعتمادناپذیرند. از منظر قرآن حکیم، آنان از آنجا که بر کفر خود اصرار میورزند و قلبا و عملا توبه نکردهاند، باطنا خیرخواه اهل ایمان و اسلام نیستند و هر وقت منافعشان حکمکند به شما خیانت خواهند کرد. این در باره کفاری است که خداوند دستور استوار بودن بر پیمان صلح با آنان را تا زمانی که خود بر آن متعهدند، به مسلمانان داده است. درباره بیاعتمادی به کفار حربی که موضوع خیلی فرق میکند و اصلا اگر امکانش باشد تا شکست و به ذلت واداشتنشان، فرمان عدم پذیرش و نفی سرپرستی کفر را صادر کرده است. پس ضمن ضرورت پیگیری روایت نهادهای آمریکایی و غربی و مستندات دادگاهها و گزارشات آنان، همواره باید احتمال آن که خود ماجرای اپستین و پروژه جزیره اپستین در باطن روایت دیگری دارد و طرح شیطانپرستانه ایجاد جزیرهای را باید جدی گرفت که هدفش در چنگ گرفتن رؤسای نامدار سران و حلقه مدیران حکمرانی در آمریکا و انگلیس و غرب و کشورهای پیرامونی بوده تا برایشان دام بگسترد و با فراهم آوردن مدارک مستند رسوایی اعمال هولناک آدمخواری و تجاوز، آنان را در چنگ اسرائیل و فراتر از آن سرمایهسالاری خاندانهای یهودی و رهبری کننده جهان غرب گرفتار نماید و خدمتگزار اوامر خود کند. خوب این با اوامر و تربیت تلمودی و تاریخ یهودیت سامری و نقش شیوهشناسی صهیونی و نفوذ در صدر مسیحیت و اسلام و از رنسانس در حکومتهای اروپایی حضور و نفوذشان انقلاب کبیر فرانسه و در دوران معاصر در حکومت آمریکا، انگلیس و؛ و حتی بحرانهای آلمان و دلایل برخورد نازیسم با آنان و… سازگار است. سرمایه جهانی یهود با آیپک هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان را اداره میکند و با تأثیر بر حکومت اروپا و آمریکا جهان را در مسیر اهداف ضد بشری خود بکار میگیرد که یکی از آنها گردآوری دولتهای غربی برای نابودی اسلام و تهی کردن دولتهای خاورمیانه از عرق دینی و ترویج اسلام فیک و شیطانپرستانه و تسلط بر این سرزمین است. جزیره اپستین را در اینگذار هم میتوان تماشا کرد.
اما همه این روایت، کم و بیش بر همان روایت پایه منتشر شده در رسانههای آمریکا استوار است. حتی نقش اپستین؛ این سرمایهدار یهود در نظام جاسوسی اسرائیل و مأمور صهیونیسم جهانی و دستپرورده و شاگرد ویژه ایهود باراک، نخست وزیر و رئیس سابق موساد کاملا در رسانههای غربی مطرح بوده و از جمله خوراکهای تهیه شده خود آنهاست، اما روایت دیگری وجود دارد که اصلا آنان هیچ اشارهای به آن نمیکنند. میکوشند کاملا در تاریکی از رازش مراقبت کنند و آن نقشه سرمایهداری جهانی و تغییر جهانی و عبور از دوران دولت-ملتهای متعدد و دوران چند جانبهگرایی و یکجانبهگرایی و پدید آوردن یک حکومت واحد جهانی و جهانیسازی تحت سیطره یهود است.
همه اهل تحقیق در خصوص بحران ناتوانی غرب با ساختار کنونی ابرقدرتی بحرانزده، برای رفع بحران اقتصادی و بدهکاریهای مرگبار آگاه هستند. تحمیل بدهکاری آمریکا به دیگر کشورها و چالش منبعث از نگاه ملی، به فروپاشیدگی روز افزون کمک و خشونتهای رقابت قلدرانه با رقیبی مثل چین خطر جنگ هلاکتبار جهانی را تشدید میکند. اکنون دو شق برای موضوع مقاومت علیه تغییر بزرگ وجود دارد.
شق اول: مقاومت سرمایهداری ملی ابر قدرتی، همچون آمریکا و چین علیه سرمایه جهانی تحت رهبری سرمایه یهودی جدی است
شق دوم: سرمایه ملی هم تحت فرمان سرمایه جهانی فعال است و همگی با هم بازی بزرگ تغییر را پیش میبرند. زیرا آنان در یک کشتی نشسته و فروپاشی بازار واحد جهانی سرمایهداری، یا به بلبشوی جهانی و هلاکت همگانی ختم میشود یا به ظهور قدرت دیگر و عدالتخواه که میلیاردها انسان از آن پشتیبانی کرده و گور نظام استکبار جهانی را میکند؛ مثلا رهبری عدل جهانی اسلام!
این شق ماجرای بازی اپستین و ترامپ را در پرتو روشنایی جدیدی قرار میدهد و کشتن اپستین و بولد کردن، جزیره فساد و زدن نماد سرمایه ملی را جزئی از بازی سرمایه جهانی میکند تا زمینه افکار عمومی جهانی و شکست سرمایه ملی و پیروزی گلوبالیسم را تدارک ببیند.
این شق بعید نیست و این بازی مرگبار قبلا سابقه داشته است. با توجه به نمایشی بودن بازی دو جناح جمهوریخواه و دموکرات در آمریکا که دو بال تداوم حیات سرمایهسالاری سلطهجوی آمریکایی هستند میتوان گمان کرد سرمایهداری ملی آمریکا هم که تحت فرمان سرمایه یهود زنده است، دارد نقش بازی میکند و در خدمت تغییر جهانی است. بیاد بیاوریم در آمریکا هروقت ضرورت داشت جمهوریخواهان به قدرت برسند، قدرت پشت پرده با همه نیرو امر خود را پیش برده است. حتی با همکاری خود دموکراتها برای حاکم شدنجمهوریخواهها. پرونده کلینتون و بوش و ترامپ در ماجرای اپستین گویای قدرت مهار نیروی یهودیت جهانی است. وقتی قرار نیست سیاست و نئوکراتها ادامه یابد، ولو خواست مردم گزینش دموکراتها باشد به آنان رأی دهند پس از همه ترفندها از سلاح کارت الکترال و استفاده از تقلب سود میبرند. به یاد داشته باشیم، بازی خانم کلینتون برای به قدرت رسیدن ترامپ را که مدام جلوی دوربین در مبارزه انتخاباتی غش میکرد و رأیدهندگان بینابینی به دموکراتها را پاک، نومید میکرد و همه رسانههای جمهوریخواه و دموکرات با تو چشم کردن ضعف او، به پیروزی ترامپ کمک میکردند و پاسیفیسم کلینتون در مبارزه تلویزیونی زنده، پاک آنان را از رأی به او پشیمان میکرد؛ و باز بازی شرکت دیک چنی با صندلی چرخدار در مراسم پیروزی اوباما را و معنای سمبولیکش را از یاد نبریم.
یکجانبهگرایی یعنی وجود ۲۰۵ کشور مستقل، اما یک ابرقدرت سلطهخواه و این یک بحران ساختی را تشدید میکند که راهش نفی استقلال ۲۰۵ کشور و کسب رأی جهانی به سود تغییر و تشکیل حکومت جهانی به مرور است. طرح جهانیسازی و تغییر نظام و ساختار سیاسی جهانی، به معنی یک دوران جدید در تمدن غرب و نظام سلطه جهانی از منظر قدرت سیاسی و سازمان حکمرانی است.
علل این خواست متعدد است:
۱_ با توجه به بحران ساختاری و سیستمی مزمن و فرسودگی نظام دموکراسی غربی و لیبرالیسم و ناکارآمدی آن در تأمین منافع سرمایهداری جهانی و مغایرت با خواستهای جهانی آن، تغییر و متناسبسازی نظام اداره جهان و اقتصاد جهانی سرمایهداری متاخر امری حیاتی است
۲_موضوع تغییر بهمثابه یک ضرورت غیر قابل چشمپوشی با توسعه گلوبالیسم مطرح شد و در دهه نود غربیسازی واحد جهان همه جا شیوع یافت.
۳_ شیوع کرونا یک توطئه، یک فتنه و آزمایش استکباری در راستای همین پروژه تغییر جهانی بود، چیزی که نقطهای از فرآیندگذار است. اثبات کننده ناکارامدی نظم آمریکایی در اداره یک بحران جهانی و البته موفقیت چین، شاید پیشدرآمد یک فراگیری بارها مرگبارتر در مقطع نهایی تغییر و تشکیل یک حکومتهای تکنولوژیک جهانی واحد استکباری معنایش را کامل کند.
۴_پیشرفت «های تک» در عرصه توانیابی مدیریت واحد جهانی علیه مدیریت ملی، به معنای پیدایش تکنولوژیهایی مانند هوش مصنوعی و دهها دستاورد پسامدرنیستی و پسادولت _ ملت و مناسب برای اداره جهان واحد است. جهانی ظاهر بس متکثرتر و در اصل باطنا تحت هدایت متمرکز هزار بار مستبدتر تکنولوژیک.
۵_تجربه شکل گیری و وجود سازمانها و نهادهای بینالملل تصمیمگیری جهانی در عرصههای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی هم نقطه دیگر از توسعه امکانات ضروری است که پس از جنگ جهانی اول و دوم جهان سرمایهداری پیمود تا آمادگی برای تشکیل یک حکومت جائر جهانی به سود حکمرانی سرمایه جهانی قدم به قدم پیشرود.
۶_ یکی از مهمترین تجربههای جهانی حکومت تمرکزگرا و مقتدر جهانی، نظام چین با نظمآهنین است. نظامی برای اداره یک میلیارد و چهار صد میلیون انسان. یک آزمایشگاه کوچک برای حکومتی جهانی. امروز سرمایهداری تحت رهبری یهودیت جهانی بیوطن، از تجربه و دانش مارکسی، کشور شوروی و ایده کمونیسم جهان وطن به سود سرمایه سالاری جهانی جهت رفع بحرانی که برونشدی از آن با تداوم نظم دولت _ ملتهای جدا از هم و ساختار ملی برای سرمایه سالاری فراملی متصور نیست، بهره میبرد.
۷_حال میماند یک نکته در مسیر آمادهسازی جهانی برای تغییر جهانی؛ و آن فائق آمدن به مقاومت افکار عمومی است. پدیدههایی مثل کرونا و ترامپ مجنوننما نقش اقناعی ایجاد وحدت نظر و توافق افکار عمومی برای تغییر را ایفا میکنند. رفتارهای به ظاهر پیشبینیناپذیر و بحرانزا در جهان و در داخل آمریکا، پرونده ترامپ و دربار انگلیس و چارلز لشواره و برادر مرتکب جنایات جنسی در ارتباط با جزیره اپستین، عملیات بحرانزا برای جان به لب آوردن اروپا و متمایل کردن مردم اروپا و آمریکا به پذیرش تغییر جهانی نو، حل مشکلات بر سر راه نظامجدید در آسیای غربی و بحران سازیهای مدام و انزجار دولتهای جهان از قلدری نظام کهنه ابرقدرتی و ملیگرایی ترامپیست، همه و همه میتواند عملیات آمادهسازی سرمایه جهانی برای حکومت جهانی همچون منجی تقلبی جهان بشمار آید و معلوم است نوک تیز این طرح، ضدیت با حکومت جهانی عدل حقیقی اسلام، یعنی ظهور امام زمان عج است.
پرونده اپستین در هرحال، ظهور فساد متعفن و مکر الهی برابر نقشههای مکارانه طاغوت عصر انتظار و فرعونیت یهودی سرمایهسالاری جهانی است، اما عدم تشخیص سمت وسوی نقشه شیطان چه بسا مومنان را دچار توهم کند و به سوی فریب خوردن و شرکت در بازی شیطان، بجای افشای آن و استواری بر ایمان خالص و عبودیت حق متعال سوق دهد. معنای دشواری حفظ ایمان و هلاکت ایمان در آخرالزمان و عدم استواری بر منجی حقیقی و گرویدن به بازی دجال شاید یکی از معانی آن همین عدم ایستادگی علیه بازی تغییر استکباری حهان و آگاه نکردن مردم جهان و ابزار شدگی در بازی ابلیسی یهودیت جهانی باشد. پس پرونده اپستین و کتاب دهها سمیولاکروم و وانموده و گیم و سناریو و بازی و توطئه شیطان بزرگ و یهودیت جهانی را درست بازخوانی کنیم.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟