به گزارش خبر۲۴، مذاکرات غیرمستقیم بین ایران و ایالات متحده، که از چند هفته پیش در مسقط عمان آغاز شده بود امروز سهشنبه به دور دوم خود در ژنو سوئیس رسید و پایان یافت.
این گفتوگوها با میانجیگری بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان انجام شد. ریاست هیئت ایرانی را که شامل کارشناسان فنی، اقتصادی و حقوقی هستند، عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران بر عهده داشت در حالی که هیئت آمریکایی با حضور استیو ویتکاف، نماینده ویژه خاورمیانه، و جرد کوشنر، مشاور ارشد ترامپ شرکت کرد.
عراقچی در مصاحبهای بعد از اتمام این گفتوگوها گفت که در حال حاضر مسیر روشنتری نسبت به دور اول مذاکرات وجود دارد. او گفت که ایران و آمریکا به دنبال آن هستند که بر روی یک «متن احتمالی» کار کنند، هر چند که او گفت دو طرف هنوز تا وارد شدن به متن فاصله دارند.
این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا نیز اعلام کرده بود که به صورت غیرمستقیم در این مذاکرات درگیر خواهد بود و آن را «بسیار مهم» توصیف کرد.
از نشانهها پیدا است که این دور از مذاکرات پس از تبادل دیدگاههای اولیه حالا وارد مرحلهای جدیتر شده است. حضور رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی که دیروز با عراقچی و امروز با هیئت آمریکایی دیدار کرد نشان میدهد که این گفتوگوها اکنون وارد مراحل فنی شده و با جدیت بیشتری دنبال میشود.
با این حال، پیشرفت واقعی در این گفتوگوها منوط به یافتن راه حل میانهای است که بتواند خواستهها و انگیزههایی که هر دو طرف از مذاکرات دارند را محقق کند.
آمریکا و مذاکره
برای ایالات متحده، ورود به این مذاکرات نشاندهنده شکلگیری یک درک از پیچیدگیها و هزینههای بالای گزینه نظامی در ایران است.
مقامهای ایالات متحده از جمله مارکو روبیو به صراحت اذعان کردهاند که جمهوری اسلامی ایران با هیچ کشوری از جمله ونزوئلا قابل مقایسه نیست. موقعیت ژئوپلیتیک ایران در خلیج فارس به تهران امکان میدهد از تنگه هرمز به عنوان یک اهرم فشار قدرتمند استفاده کند؛ این تنگه مسیری حیاتی برای عبور ۲۰ تا ۳۰ درصد نفت جهان است و بسته شدن آن میتواند قیمت جهانی نفت را به شدت افزایش داده و اقتصاد ایالات متحده را تحت فشار قرار دهد.
به عنوان مثال اندیشکده شورای آتلانتیک در چندین تحلیل خاطرنشان کرده که وقوع چنین سناریویی میتواند قیمت نفت را تا بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه بالا ببرد که برای ترامپ، با تمرکز بر رشد اقتصادی و کاهش تورم، یک کابوس سیاسی است.
علاوه بر این، ایران دارای زرادخانه موشکی پیشرفتهای است که میتواند پایگاههای آمریکایی در منطقه مانند عراق، بحرین و قطر را هدف قرار دهد.کارشناسان آمریکایی، مانند ژنرال بازنشسته جک کین در مصاحبه با فاکس نیوز، هشدار دادهاند که هر حمله نظامی باید «عظیم و قاطع» باشد تا رژیم ایران را تضعیف کند، اما حتی در این صورت، ممکن است منجر به اتحاد داخلی در ایران شود.
از منظر سیاسی داخلی جامعه آمریکا پس از جنگهای طولانی در عراق و افغانستان خسته از درگیریهای جدید است؛ نظرسنجیهای اخیر مانند گزارش سیانان نشان میدهد که بیش از ۶۰ درصد آمریکاییها مخالف هرگونه عملیات نظامی جدید در خاورمیانه هستند.
حتی متحدان منطقهای آمریکا در پشت صحنه از عواقب غیرقابل کنترل چنین جنگی ابراز نگرانی کردهاند. این ترکیب از عوامل ژئوپلیتیک، نظامی، اقتصادی و سیاسی، گزینه جنگ را برای آمریکا نه تنها پرهزینه، بلکه تقریباً غیرعملی میکند.
با وجود این محدودیتها، آمریکا نمیخواهد مذاکرات را بدون کسب دستاوردی ملموس ترک کند. ترامپ به دنبال توافقی است که بتواند نزد هوادارانش تصویر «مرد آلفای قدرتمند» را حفظ کند و منطبق با انتقادهای همحزبیهایش در حزب جمهوریخواه بهتر از برجام باشد.
بنابراین خواست ترامپ رسیدن به توافقی است که آمریکا را وارد درگیری نظامی نکند اما به عنوان یک دستاورد بزرگ قابل فروش به رأیدهندگان آمریکایی باشد.
ایران و مذاکره
در سوی دیگر ایران با مواضعی محکم و روشن وارد این مذاکرات شده است: گفتوگوها باید صرفاً به مسائل هستهای محدود شود و موضوعات غیرمرتبط مانند برنامه موشکی یا سیاستهای منطقهای وارد نشود.
همچنین، غنیسازی صفر برای ایران یک خط قرمز غیرقابل عبور است. این مواضع بر پایه استدلالهای منطقی و تاریخی استوار هستند. نخست، غنیسازی اورانیوم تحت معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) حق قانونی ایران است و به عنوان نمادی از استقلال تکنولوژیک و غرور ملی تلقی میشود.
خواست مهم دیگر ایران در مذاکرات این است که هر گونه امتیازدهی در موضوع هستهای با تعهد آمریکا به برداشتن تحریمها و گشایش اقتصادی همراه شود؛ موضوعی که به نظر میرسد با اظهارات ترامپ دستکم در محافل علنی فاصله دارد. او چندین بار گفته که ایران بایستی در ازای بمباران نشدن و رفع سایه جنگ مذاکره کند.
تجربه خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، درس بزرگی برای ایران بود. در برجام، ایران غنیسازی را به سطح ۳.۶۷ درصد محدود کرد و دسترسی گسترده آژانس را پذیرفت، اما در مقابل تحریمهای ثانویه آمریکا مانع ورود شرکتهای خارجی شد و اقتصاد ایران فایدهای نبرد.
بنابراین مطالبه کلیدی ایران فراتر از رفع تحریمهای صرفاً کاغذی است و بر ایجاد گشایش اقتصادی واقعی و پایدار تمرکز دارد. این موضع برای ایران حیاتی است، زیرا بدون فواید ملموس و بلندمدت، هر توافقی ناپایدار خواهد بود.
توپ در زمین چه کسی است؟
با بررسی مواضع دو طرف، روشن است که مسئولیت اصلی پیشرفت یا شکست مذاکرات حالا بر عهده ایالات متحده است. در واقع این دولت دونالد ترامپ است که میتواند و باید فرمولی کشف کند که بتواند گرههایی که در گفتوگوها ایجاد کرده است را باز کند.
پیدا کردن چنین فرمولی مستلزم این است که اولاً ایالات متحده مطالبات حداکثری که در موضعگیریهای مقامهای آمریکا مبنی بر تسلیم کامل ایران مطرح میشود را کنار بگذارد تا گفتوگوها در نطفه خفه نشود.
بدون هیچ بحث بیشتر پیدا است که نه فقط ایران بلکه هیچ کشور دیگری وارد مذاکراتی نمیشود که نتیجه آن از قبل توسط طرف دیگر تعیین شده است. از طرف دیگر، هم عقل سلیم و هم تجارب تاریخی نشان میدهد توافقی که مصداق تسلیم کامل و تنها بر مبنای رفع سایه جنگ انجام شود نه تنها از تهدیدها نمیکاهد بلکه طرف مقابل را در خواستهاش برای تجاوزگری مصممتر میکند.
در وهله دوم ایالات متحده بایستی راه حلی پیدا کند تا ضمن آنکه برای ترامپ «تصویرساز» است و به صورت یک دستاورد بزرگ و فراتر از برجام ادراک میشود از خط قرمزهای ایران یعنی حفظ سطحی از غنیسازی و عدم ورود به مسائل غیرهستهای عبور نمیکند. و برای خود دستاوردی بسازد.
در نهایت، این مذاکرات میتواند نقطه عطفی برای ثبات منطقه باشد، اگر آمریکا واقعبینانه عمل کند و فرمولی پیدا کند که منافع هر دو طرف را تأمین کند. در غیر این صورت، فقط بحران را به تعویق میاندازد و ریسک درگیری را افزایش میدهد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟