به گزارش خبر۳۵؛دور تازه گفتوگوهای ایران و ایالات متحده روز گذشته (سهشنبه ۲۸ بهمن) در ژنو برگزار شد؛ نشستی که هیات ایرانی برای حضور طولانی و حتی چندروزه در آن اعلام آمادگی کرده بود اما پایان نسبتا باز آن، پرسشهای تازهای درباره مسیر پیشرو ایجاد کرد.
مذاکرهکنندگان دو طرف پس از پایان این دور اعلام کردند که هرچند در برخی حوزهها پیشرفتهایی حاصل شده اما فاصلهها همچنان قابل توجه است و مباحث مهم و تعیینکنندهای برای رسیدن به یک توافق احتمالی باقی مانده است؛ موضوعی که نشان میدهد روند گفتوگوها هنوز تا مرحله نهایی فاصله قابل توجهی دارد.
در این میان، نکته قابل تامل آن بود که هیأت آمریکایی بلافاصله پس از پایان نشست، سفارت عمان در ژنو، محل برگزاری مذاکرات با جمهوری اسلامی ایران را به مقصد میز مذاکره دیگری در هتل اینترکونتیننتال ترک کرد. اقدامی که ابهام زیادی در خصوص تعجیل «استیو ویتکاف» و «جرد کوشنر» مذاکره کنندگان ارشد آمریکایی برای پایان مذاکره با ایران ایجاد کرد.
تمرکز همزمان بر سه پرونده حساس
ترک زودهنگام محل مذاکرات از سوی هیأت آمریکایی را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی برنامهای تلقی کرد؛ این تصمیم بیش از هر چیز بازتابدهنده تعدد و تداخل پروندههایی است که همزمان روی میز سیاست خارجی واشنگتن قرار دارد. استیو ویتکاف و جرد کوشنر، دو چهره نزدیک به دونالد ترامپ، مذاکرات با ایران را برای ورود به گفتوگوهایی دیگر در ژنو ترک کردند؛ گفتوگوهایی که به جنگ اوکراین مربوط میشود و در کنار آن، تحولات غزه نیز بخشی از مأموریتهای تعریفشده برای این تیم به شمار میرود.
استیو ویتکاف و جرد کوشنر در ماههای اخیر در سه پرونده همزمان ایران، اوکراین و غزه نقشآفرینی میکنند؛ سه بحرانی که هر یک بهتنهایی ظرفیت اثرگذاری بر معادلات امنیتی منطقهای و حتی نظم بینالمللی را دارند. همین همپوشانی مأموریتها، این پرسش را ایجاد کرده که اولویتبندی واقعی کاخ سفید در میان این پروندههای پرهزینه و پیچیده چیست.
در همین چارچوب، رضا نصری، تحلیلگر روابط بینالملل در واکنش به این جابهجاییها در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «ویتکاف و کوشنر با ژنو مانند یک رستوران فستفود دیپلماتیک رفتار میکنند؛ صبح یک راهحل برای ایران سفارش میدهند و بعدازظهر برای توافقی درباره اوکراین توقف میکنند. ثبات جهانی فستفود نیست. دیپلماسی جدی نیازمند تمرکز و نیت واقعی است، نه یک شغل جانبی برای تاجران.»
رویترز نیز در گزارشی با عنوان «فرستادگان آمریکا میان دو بحران دیپلماتیک مانور میدهند و چشمانداز موفقیت را زیر سؤال میبرند»، با شاتلوار خواندن رویکرد تیم مذاکره کننده آمریکایی نوشت:« در دور اخیر مذاکرات ژنو، استیو ویتکاف و جرد کوشنر همزمان پرونده هستهای ایران و جنگ اوکراین را دنبال کردند، اقدامی که کارشناسان آن را فشار بیش از حد و فقدان تمرکز دیپلماتیک میدانند. مذاکرات ایران حدود سه و نیم ساعت با پیشرفت محدود ادامه یافت و سپس تیم آمریکایی به مذاکرات روسیه-اوکراین رفت. این روند شک و تردیدها درباره اختیار واقعی ویتکاف و کوشنر و جدیت واشنگتن در دیپلماسی را افزایش داده است. هر دو فرستاده با پیشینه اقتصادی و کمتجربه در دیپلماسی بینالمللی، در برابر مذاکرهکنندگان حرفهای ایران و روسیه چالش دارند و تاکنون دستاورد قابلتوجهی نداشتهاند. کاهش ظرفیتهای دیپلماتیک دولت ترامپ و نبود کارکنان باتجربه، توانایی آمریکا در مدیریت بحرانهای پیچیده را محدود کرده و روند مذاکرات را شکننده و پیشبینیناپذیر کرده است.»
در عین حال این موضوع نیز باید مورد توجه قرار بگیرد که اهمیت پرونده ایران برای واشنگتن کمتر از دو پرونده دیگر نیست. اعزام دو ناو هواپیمابر آمریکایی به منطقه با هزینه مالیاتدهندگان این کشور، نشان میدهد کاخ سفید این مسیر را صرفاً یک روند دیپلماتیک معمول تلقی نمیکند بلکه آن را در پیوندی مستقیم با معادلات بازدارندگی و نمایش قدرت نظامی تعریف کرده است. قرار گرفتن سه پرونده پیچیده و حجیم بر دوش یک تیم محدود، تصویری از فشردگی، حساسیت و در عین حال سردرگمی سیاست خارجی ایالات متحده به مخاطب نشان میدهد.
الگوی تکرارشونده مذاکرهکننده آمریکایی
رفتار هیأت آمریکایی در ژنو، برای ناظران این پرونده چندان بیسابقه نیست. پیش از تجاوز اسرائیل به ایران نیز، تهران و واشنگتن پنج دور گفتوگو را تجربه کرده بودند؛ دورهایی که در آن، مقامهای ایرانی بارها اعلام کردند آمادگی دارند برای چند روز متوالی در محل مذاکرات باقی بمانند تا گفتوگوها از سطح کلیات عبور کرده و وارد جزئیات فنی و حقوقی شود.
با این حال، در آن مقاطع نیز استیو ویتکاف پس از چند ساعت محل مذاکرات را ترک میکرد تا به گفته منابع آمریکایی، برای مشورت با کاخ سفید بازگردد. این رفتوآمدهای کوتاه و مقطعی، عملاً مانع از آن شد که مذاکرات وارد فاز چانهزنیهای عمیق و متنمحور شود؛ مرحلهای که معمولاً تعیینکننده سرنوشت هر توافق احتمالی است.
در ادامه همان روند، بهتدریج فضای رسانهای تغییر کرد و روایت غالب در برخی محافل غربی به سمت متهم کردن ایران به «اتلاف وقت» سوق یافت؛ در حالی که تهران تأکید داشت آماده گفتوگوهای طولانیتر و فشردهتر بوده است. این شکاف روایتی، به یکی از مؤلفههای ثابت فضای مذاکرات بدل شد.
تکرار این الگو، اکنون این گمانه را تقویت کرده که ویتکاف از اختیار کامل برای تصمیمگیری در میز مذاکره برخوردار نیست و ناگزیر است برای هر گام مهم، نظر نهایی را از سطوح بالاتر در واشنگتن دریافت کند؛ وضعیتی که میتواند سرعت و انسجام هر روند دیپلماتیک را با چالش مواجه سازد.
چالش مذاکره با چهرههای غیردیپلماتیک
یکی از پیچیدگیهای این دور از گفتوگوها، ماهیت تیم مذاکرهکننده آمریکایی است. استیو ویتکاف و جرد کوشنر برخلاف دیپلماتهای حرفهای وزارت خارجه آمریکا، نه محصول ساختار کلاسیک سیاست خارجی این کشور هستند و نه سابقهای طولانی در پروندههای پیچیده هستهای دارند. ورود چهرههایی با پیشینه اقتصادی و تجاری به یکی از فنیترین و حقوقیترین پروندههای بینالمللی، خود بهتنهایی معادله مذاکرات را متفاوت میکند.
پرونده هستهای ایران، انباشته از جزئیات فنی، سازوکارهای نظارتی، ترتیبات حقوقی و قطعنامههای شورای امنیت است؛ مسیری که طی بیش از یک دهه شکل گرفته و نیازمند اشراف دقیق به حقوق بینالملل و رویههای تثبیتشده دیپلماتیک است. مذاکره در چنین چارچوبی، صرفاً بر پایه بدهبستانهای سیاسی یا نگاه معاملهمحور پیش نمیرود، بلکه مستلزم درک عمیق از ظرایف حقوقی و پیامدهای چندلایه هر تعهد است.
برخی منتقدان رویه جاری مذاکره امریکا با ایران معتقدند که رویکرد معاملهگرایانه و کماعتنا به هنجارهای تثبیتشده روابط بینالملل، میتواند ثبات و پیشبینیپذیری مذاکرات را تحتالشعاع قرار دهد. در شرایطی که «اعتماد» شکنندهترین مؤلفه این گفتوگوهاست، نبود پایبندی روشن به اصول و قواعد پذیرفتهشده بینالمللی، نه فقط روند دستیابی به توافق را دشوارتر میکند بلکه میتواند هزینههای سیاسی و حقوقی هر توافق احتمالی را نیز افزایش دهد.
دیپلماسی ادعایی آمریکا در بزنگاه تصمیمگیری
مجموعه تحولات اخیر نشان میدهد مذاکرات ایران و آمریکا بیش از آنکه فقط درگیر اختلافات فنی باشد، با مسئلهای عمیقتر در سطح اراده سیاسی و انسجام تصمیمگیری مواجه است. کوتاه بودن زمان گفتوگوها، همزمانی سه پرونده حساس در دستور کار واشنگتن و الگوی تکرارشونده ترک زودهنگام میز مذاکره، همگی این تصویر را ترسیم میکند که هنوز تصمیمی قطعی در واشنگتن برای عبور از مرحله مدیریت بحران به مرحله حلوفصل پایدار موضوع گرفته نشده است.
پرونده ایران در شرایطی توسط نماینده ویژه امریکا در امور ایران دنبال میشود که همزمان عنصر بازدارندگی نظامی، رقابتهای منطقهای و فشارهای داخلی در آمریکا بر آن سایه انداخته است. در چنین فضایی، موفقیت دیپلماسی مستلزم تمرکز، اختیار کافی مذاکرهکنندگان و پذیرش هزینههای سیاسی یک توافق است؛ مؤلفههایی که بدون آن، هر پیشرفتی شکننده و هر توافقی موقت خواهد بود.
در نهایت، آنچه نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا را تعیین میکند، تعداد ساعات گفتوگو یا حتی متنهای رد و بدلشده نیست بلکه میزان آمادگی طرف آمریکایی برای عبور از نگاه سطحی به این پرونده و البته فاصله گرفتن آن از پافشاری بر دیکته متن توافق به تهران است. اگر قرار است دیپلماسی جایگزین چرخه فشار و تنش شود، باید از سطح نمایش قدرت و پیامهای رسانهای عبور کرده و به تصمیمی شفاف و پایدار در سطوح عالی سیاسی متکی شود؛ در غیر این صورت، مذاکرات همچنان در مدار رفتوبرگشتهای مقطعی باقی خواهد ماند.


نظر شما در مورد این مطلب چیه؟