رسانه تصویری خبر۲۴

باتلاق مخوف تهران در انتظار ترامپ

باتلاق مخوف تهران در انتظار ترامپ

«حمله قریب الوقوع به ایران» در حالی که نقل محافل آمریکایی- صهییونیستی است و ترامپ هر لحظه از تحقق آن سخن به میان می آورد که داده ها و نشانه ها تاکید می کند که رئیس جمهور امریکا بدلیل قدرت ایران در حوزه های مختلف و بویژه موشکی نسبت به…

- اندازه متن +

گزارش اختصاصی خبر ۲۴؛

زمانی که چشم بر عملیات روانی گسترده مقامات ایالات متحده امریکا درباره محمله قریب الوقوع به تمامیت ارضی ایران ببندیم خواهیم دید در صحنه واقعیت حمله به ایران به قدری دشوار و دارای پیامدهای مختلف سیاسی اقتصادی و نظامی است که می تواند ذهن هر انسان محاسبه گری را به شدت درگیر کند بویژه آنکه ترامپ فردی حسابگر است بدین معنا تا زمانی که به یقین نرسد که حمله به ایران، هزینه های حداقلی به همراه ندارد، دستور حمله را صادر نمی کند. ترامپ و حلقه مشاوران بخوبی به این برآورد رسیده اند که حمله به ایران مساوی با نابودی کامل رژیم صهیونیستی و تلفات چند صدنفره نیروهای نظامی امریکا در منطقه است بنابراین باید با محاسبات دقیق تر نسبت به این گزاره فکر کنند.

همین مسئله را  ۷ تحلیلگر آمریکایی به رئیس جمهور آمریکا گوشزد کرده اند و با تاکید بر اینکه «حمله محدود به ایران، راه‌حل نیست، آغاز یک فاجعه است» نسبت به عواقب وحشتناک جنگ هشدار می دهند. جمعی از برجسته‌ترین تحلیلگران آمریکا تاکید کردند که توهم ترامپ برای وادار کردن ایران به پذیرش شروط غیرممکن از طریق بمباران، تنها به گسترش بی‌ثباتی ختم می‌شود.

نشریه آمریکایی «پولیتیکو» به نقل از ۷ کارشناس هشدار داد اقدامات اخیر «دونالد ترامپ» علیه ایران می‌تواند آمریکا را وارد ریسک‌هایی غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک‌تر از اقدامات قبلی کند و پیامد‌های آن به‌سادگی قابل کنترل نخواهد بود.

«ریان کراکر» دیپلمات باسابقه و رئیس کرسی دیپلماسی و امنیت در «رَند» می‌گوید بعید است ایران خواسته‌های آمریکا درباره «غنی‌سازی صفر»، محدودیت «موشک‌های بالستیک» و توقف حمایت از «نیرو‌های مقاومت» را بپذیرد، زیرا تهران این مؤلفه‌ها را از پایه‌های اساسی می‌داند و پذیرش این شروط را هم‌معنای پایان خود تلقی می‌کند.

او معتقد است استقرار عظیم نیرو‌های آمریکا نمی‌تواند برای مدت طولانی ادامه یابد و در صورت نبود توافق، «ترامپ» احتمالا ابتدا به اقدام نظامی محدود روی می‌آورد تا ایران را به توافق وادار کند؛ اما اگر این کار نتیجه ندهد، دامنه عملیات می‌تواند گسترش یابد و به هدف قرار دادن سران سیاسی و نظامی ایران بینجامد. «کراکر» تاکید کرد که ترامپ نیروی زمینی آمریکا را وارد جنگ نخواهد کرد و آینده درباره ایران غیرقابل پیش‌بینی است.

«جاناتان پانیکاف» از «شورای آتلانتیک» و مقام سابق در سازمان جاسوسی آمریکا می‌گوید «ترامپ» به این جمع‌بندی رسیده که اقدام نظامی می‌تواند موثر باشد، اما ممکن است درباره میزان و دفعات استفاده از آن بیش از حد برداشت کرده باشد. او هشدار داد که حمله همیشه ریسک‌های سنگینی دارد و اگر تهران احساس کند بقای خود در خطر است، پاسخ می‌تواند گسترده باشد و صرفا به شلیک موشک به اسرائیل یا پایگاه‌های آمریکا محدود نماند و حتی شامل حملات نامتقارن، از جمله نظامی و سایبری، در سطح جهان شود. به گفته او، مشکل اصلی این است که بدون اهداف روشن، راهبردی هم برای سنجش اینکه کدام ریسک‌ها ارزش پذیرش دارند، وجود نخواهد داشت.

«دنیس راس» نماینده ویژه پیشین آمریکا در خاورمیانه، وضعیت کنونی را نوعی بازی «لبه پرتگاه» توصیف می‌کند و می‌گوید در عین شدت گرفتن تنش، هیچ‌یک از طرفین لزوما خواهان جنگی فراگیر نیستند. او گفت که ترامپ جنگی را نمی‌خواهد که مهار آن دشوار باشد و به جهش قیمت نفت منجر شود؛ در مقابل، ایران نیز خواهان جنگی شدید نیست، اما هر طرف ممکن است تصور کند طرف مقابل از خطوط قرمز عقب می‌نشیند و همین محاسبه می‌تواند خطر تشدید کنترل‌ناپذیر را بالا ببرد.

«ری تکیه» از «شورای روابط خارجی» می‌گوید حتی اگر آمریکا ایران را بمباران کند، ممکن است ایران پاسخ بدهد و در این روند نیرو‌های آمریکایی کشته شوند؛ موضوعی که می‌تواند به موج‌های بعدی حملات و یک چرخه «پاسخ و انتقام» منجر شود. او اضافه می‌کند مشکل اینجاست که اقدام نظامی احتمالی، بدون اهداف راهبردی منسجم و توضیح روشن، و در شرایطی انجام می‌شود که نظارت و پاسخ‌گویی کنگره کمرنگ است.

«آرش عزیزی» نویسنده «آتلانتیک» معتقد است اعتمادبه‌نفس بیش از حد ترامپ درباره اقدام نظامی می‌تواند خطرناک باشد و ممکن است ایران دامنه درگیری را گسترش دهد و منطقه بی‌ثبات‌تر شود. او می‌گوید با وجود آنکه ایران ممکن است هزینه‌های سنگینی بپردازد، فرماندهان نظامی می‌توانند مسیر تقابل را برای حفظ بقا ادامه دهند؛ با این حال احتمال نمی‌دهد که ایران لزوما توافق جدید با واشنگتن را کنار بگذارد و ممکن است در نهایت به سمت معامله حرکت کند.

«روبن رایت» تحلیلگر سیاست خارجی می‌گوید ترامپ یا رشد مخالفت داخلی و بین‌المللی با جنگ را دست‌کم می‌گیرد یا با فرض‌های سطحی درباره روند‌های بعدی تصمیم می‌گیرد. او افزود ترامپ تمایل به «تغییر حکومت ایران» دارد، اما تصویر روشنی از اینکه چه چیزی یا چه کسی پس از آن می‌آید ارائه نمی‌کند و به اشتباهات تاریخی آمریکا در «افغانستان» و «عراق» اشاره می‌کند.

در نهایت، «ایان برمر» رئیس «گروه اوراسیا» می‌گوید ترامپ این بار برای ضربه نظامی به ایران مطمئن‌تر به نظر می‌رسد و به سوابقی مانند ترور «قاسم سلیمانی» در دوره نخست و رخداد‌های نظامی اخیر اشاره می‌کند. به گفته او، محتمل‌ترین گزینه، «حملات محدود» است که از نظر او ریسک نسبتا پایین‌تری دارد؛ اما تهدید به هدف قرار دادن رهبر ایران یا گسترش دامنه عملیات می‌تواند پیامد‌های متفاوتی داشته باشد، از جمله حمله ایران به اهداف نظامی آمریکا در منطقه، زیرساخت‌های حیاتی انرژی، یا ایجاد اختلال در «تنگه هرمز».

آیا ایران باتلاق تازه آمریکا خواهد بود؟

در همین زمینه نشریه رسپانسیبل استیت‌کرافت نیز در یادداشتی به قلم «جیمز راسل» استاد بازنشسته دانشگاه نیروی دریای در کالیفرنیا نوشت: اکنون که نه یک، بلکه دو گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا در نزدیکی سواحل عمان در حال گشت‌زنی‌اند و عمداً در فاصله‌ای خارج از برد موشک‌های ایرانی مستقر شده‌اند، این پرسش ذهن‌ها را درگیر کرده است: واشنگتن دقیقاً چه هدف سیاسی روشنی را از حملات تازه احتمالی به ایران دنبال می‌کند؟ پاسخی از سوی دونالد ترامپ ارائه نشده است.

بحران جدید با ایران، نمونه‌ای آشکار از باتلاق راهبردی است که نه‌تنها ترامپ بلکه رؤسای جمهور پیشین آمریکا نیز آگاهانه در آن گام گذاشته‌اند. این باتلاق بر یک فرض بنیادین، اما نادرست بنا شده است: این‌که استفاده از زور — چه از طریق حملات محدود از ارتفاع بالا، چه بمباران‌های دورایستا و چه حتی تهاجم زمینی — می‌تواند مسائل پیچیده سیاسی را در صحنه میدانی حل کند. امروز آمریکا با تب همین باتلاق دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ تبِ رویکردی که نشانی از درمان در آن دیده نمی‌شود.

ساده است اگر همه چیز را به شخصیت ترامپ تقلیل دهیم. اما واقعیت آن است که او صرفاً آخرین نمونه از رهبرانی است که نتوانسته‌اند میان استفاده از زور و تحقق اهداف سیاسی — یعنی تقویت موقعیت کشور، افزایش امنیت و رفاه — پیوندی منطقی برقرار کنند.

مرور تاریخ معاصر نشان می‌دهد این ناتوانی محدود به یک دولت یا یک حزب نبوده است. از اواخر قرن بیستم تاکنون، نوعی فروپاشی در تفکر راهبردی آمریکا شکل گرفته که باید راهنمای تصمیم‌گیری درباره زمان و چگونگی توسل به زور می‌بود. به‌جای آن، آنچه دیده‌ایم واکنشی غریزی برای دست بردن به قبضه سلاح بوده؛ واکنشی که هر بار آسان‌تر از قبل تکرار شده، بی‌آن‌که نتیجه‌ای ملموس و مثبت برای آمریکا به همراه داشته باشد. تاریخ این دوره، مملو از ناکامی‌های پرهزینه واشنگتن است.

خارطوم نقطه شروع حرکت در سراشیبی

دهه ۱۹۹۰ نقطه آغاز لغزش آمریکا به این سراشیبی بود؛ زمانی که این تصور شکل گرفت که حملات محدود و دورایستا می‌تواند اهداف سیاسی را با هزینه‌ای اندک محقق کند. در آن دوران، دولت بیل کلینتون بار‌ها عراق را به بهانه وجود سلاح‌های کشتارجمعی که اساساً وجود خارجی نداشتند هدف قرار داد، با این امید که صدام حسین را وادار به تسلیم کند.

نمونه بارز آن، حمله موشکی اوت ۱۹۹۸ به کارخانه داروسازی «الشفا» در خارطوم بود که ادعا می‌شد مواد شیمیایی برای اسامه بن‌لادن تولید می‌کند. بعد‌ها مشخص شد نه‌تنها چنین ادعایی بی‌اساس بوده، بلکه این حمله یکی از اصلی‌ترین تأمین‌کنندگان دارو در سودان را نابود کرده است. واشنگتن هرگز رسماً عذرخواهی نکرد، اما بعد‌ها اذعان کرد مدارک کافی در اختیار نداشته است.

با این حال، این خطا‌ها در برابر تصمیم به اشغال افغانستان در ۲۰۰۱ و عراق در ۲۰۰۳ ناچیز به نظر می‌رسند. در فضای احساسی پس از حملات ۱۱ سپتامبر، رهبران آمریکا گمان می‌کردند با عملیات‌هایی سریع و کم‌هزینه می‌توانند ساختار سیاسی این کشور‌ها را بازطراحی کنند. اما پس از صرف تریلیون‌ها دلار و کشته شدن هزاران نظامی و غیرنظامی، آمریکا ناگزیر هر دو کشور را ترک کرد، بی‌آن‌که به اهداف اعلامی خود دست یابد.

با وجود این تجربه‌ها، در سال ۲۰۱۱ آمریکا و متحدان اروپایی‌اش لیبی را بمباران کردند؛ اقدامی که به سرنگونی معمر قذافی انجامید و کشور را وارد جنگ داخلی‌ای کرد که آثار آن هنوز ادامه دارد.

البته دولت باراک اوباما تلاش کرد از مسیر دیپلماسی با تهران تعامل کند و به توافقی برای محدودسازی برنامه هسته‌ای ایران دست یافت؛ توافقی که در سال ۲۰۱۸ توسط ترامپ کنار گذاشته شد. اوباما همچنین روابط با کوبا را عادی کرد، تلاشی که آن نیز با روی کار آمدن ترامپ متوقف شد. با این حال، حملات لیبی و گسترش جنگ پهپادی نیز در دوران او رخ داد.

در ادامه این زنجیره، دولت جو بایدن در ژانویه ۲۰۲۴ تصمیم گرفت در واکنش به حملات انصارالله یمن به کشتی‌ها در دریای سرخ، این گروه را بمباران کند؛ حملاتی که با هدف فشار بر اسرائیل برای توقف جنگ غزه انجام می‌شد. تصور بر این بود که بمباران آمریکا رفتار انصارالله را تغییر خواهد داد. این عملیات تا مارس ۲۰۲۵ ادامه یافت و میلیارد‌ها دلار هزینه برجای گذاشت، بی‌آن‌که دستاورد روشنی حاصل شود؛ تا آنکه ترامپ آن را متوقف کرد.

تابوت های که به آمریکا باز می‌گردد 

وجه مشترک همه این نمونه‌ها، نوعی غرور سیاسی ریشه‌دار در باور به «استثناگرایی آمریکایی» و اتکای بیش از حد به برتری نظامی است. کشوری که بیش از مجموع بسیاری از کشور‌های جهان برای ارتش خود هزینه می‌کند، طبیعی است که به توان تسلیحات دقیق و دوربرد خود اعتماد داشته باشد. اما این باور که می‌توان بدون بازگشت تابوت‌ها به خاک آمریکا، دشمنان را وادار به تسلیم کرد، بار‌ها با واقعیت‌های میدانی در تضاد قرار گرفته است.

اشتباه دیگر، کم‌برآورد کردن دشمنان و بیش‌برآورد کردن خود بود؛ این تصور که نتیجه هر رویارویی مسلحانه از پیش به نفع واشنگتن رقم خورده است. چنین برداشت‌هایی نشان‌دهنده سوء‌فهم عمیق از شرایطی بود که «برتری نظامی» را به ابزار اصلی سیاست خارجی تبدیل کرد.

همزمان، کیفیت رهبری راهبردی در آمریکا و جامعه کارشناسان غیرنظامی و نظامی حوزه مطالعات استراتژیک نیز کاهش یافت. دانشگاه‌ها از تمرکز بر مطالعات راهبردی و تاریخ نظامی فاصله گرفتند و بسیاری از تحلیلگران به اندیشکده‌هایی در واشنگتن سوق داده شدند که تحلیل‌هایشان اغلب با ملاحظات ایدئولوژیک و تأمین مالی گره خورده است. صعود جریان نومحافظه‌کار نیز این گرایش به «راه‌حل نظامی» را تقویت کرد.

در چنین بستری، مواجهه با ایران نیز باید با نگاهی واقع‌بینانه تحلیل شود. هیچ ارزیابی عاقلانه‌ای نشان نمی‌دهد که ناو‌های هواپیمابر آمریکا در صورت دریافت دستور حمله، بتوانند به اهداف سیاسی معناداری دست یابند. گزینه تهاجم زمینی حتی پرهزینه‌تر و غیرقابل تصورتر است. آیا کسی باور دارد چنین اقدامی نتیجه‌ای مطلوب و پایدار به همراه خواهد داشت؟

با این حال، به‌نظر می‌رسد این ملاحظات در محاسبات سیاسی واشنگتن جایگاه چندانی ندارد. همچنان این باور پابرجاست که بمباران و جنگ، به‌گونه‌ای نامشخص، اما مطلوب، به نتایج مثبت خواهد انجامید.

تعریف این وضعیت شاید همان باشد که سال‌ها تکرار شده است: انتظار نتایجی متفاوت، با تکرار همان اقدامات پیشین.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *