به گزارش خبر ۲۴؛ سیدرسول موسوی طی یادداشتی نوشت:
دیشب که در گوشهای از میدان تجریش مردم به صحنه آمده را نظاره میکردم و شعارهای حماسی آنها را از بچههای خردسال تا پیرمردان کلان سال گوش میدادم در ذهنم به نوشتههای خلیلزاد درباره ملتسازی فکر میکردم.
جنایتکاری که افغانها و عراقیها جنایات و خباثات او را در پوست و گوشت خود حس کردهاند در بخشی از کتاب «فرستاده» که به شرح ماموریتهای خود در افغانستان و عراق میپردازد به موضوعی به نام «ملت سازی» Nation building میپردازد و در قالب گفت و گوی خود با جورج بوش رئیس جمهور فرماندهنده حمله اشغالگری به افغانستان و عراق، مینویسد که او بحث و مجادله زیادی با جورج بوش در خصوص ملتسازی خصوصا در افغانستان داشته است زیرا که جورج بوش در افغانستان و عراق فقط به پیروزی نظامی فکر میکرد و سلطه نظامی بر افغانستان و عراق را برای تامین اهداف آمریکا کافی میدانست در حالی که من (خلیل زاد) معتقد بودم تنها وقتی در آنجا موفق خواهیم بود که به آنها کمک کرده باشیم تا ملتی باشند که دولت مدرن خود را تشکیل دهند.
خلیل زاد در بخشهای مختلف کتاب به تلاش خود به ملتسازی اشاره میکند وی مینویسد با وجود مخالفتهای جورج بوش به تلاشهای خود ادامه میدهد ولی در نهایت بدون آن که اقرار کند در عمل میپذیرد که آمریکا در ملتسازی در افغانستان و عراق شکست میخورد و افغانستان و عراق به راه خود میروند.
دیشب که در گوشهای از میدان تجریش مردم به صحنه آمده را نظاره میکردم و شعارهای حماسی آنها را از بچههای خردسال تا پیرمردان کلان سال گوش میدادم در ذهنم به نوشتههای خلیلزاد درباره ملتسازی فکر میکردم.
برای منی که تقریبا از ابتدای شکلگیری تجمعات شبانه در میدانها در آنها حضور داشتم، میتوانم بگویم که این تجمعات تغییرات کمی و کیفی عظیمی نسبت به روزهای اول یافته است. از تغییر در تنوع شرکتکنندگان از هر صنوف و قشر و پوشش تا تغییر ماهوی در سرودها و شعارها و سخنرانیها.
در روزهای اول وقتی از کوچهها عبور میکردم تا به میدان برسم در برخی کوچهها، نغمههای ناموزونی از حیاط یا بالکن خانهها به گوش میرسید ولی حالا دیگر چنین نغمههای ناموزونی را نمیشنوم. کاری به علتش ندارم که آیا آدمها تغییر نگرش دادهاند یا تغییر روش، فقط این موضوع را به عنوان یک واقعیت موجود مطرح میکنم که شبهای تجریش (نمونه صدها میدان در شهرها و روستاهای کشور) هویت ملی خود را یافته است و به زبانی دیگر یک ملتسازی خاصی بازآفرینی شده است.
هیچ کس نمیتوانست تصور کند که روحانی شرکتکننده در مراسم پرچم ایران را به شانههایش بیندازد، یک بغل گل به سینه بفشارد و دسته دسته گلها را به بانوان با حجاب اختیاری بدهد….
دیشب در حالی که ضدهواییها کار میکردند و مردم شعار میدادند کودکی با آرامش تمام در کالسکهای در کنار مادر خود خوابیده بود و مادرش بدون اضطراب با سرودها و شعارها همنوایی میکرد.
از حوادث بسیار تلخ دی ماه که واقعا ملت ما را دچار تفرقه عمیقی کرد هنوز دو ماه نگذشته است که چنین ملت یک دستی بازآفرینی شده است اگر این معجزه نیست چه هست؟
حتما هستند کسانی که به گونهای دیگر میاندیشند اما باید به جریان اصلی بازآفرینی هویت ملی توجه کرد که چگونه از آتش سهمگین تفرقه و جنگ که در سرتاسر کشور افروخته شده ققنوسوار از خاکستر آتشها برخاسته و هویت ملی ایرانیان را بازآفرینی میکند.
باید به طنز به خلیل زاد گفت که آمریکا اگر در عراق و افغانستان نتوانست ملتسازی کند اما در ایران با جنایات خود موفق شد به بهترین شکل هویت ملی ایرانیان را بیدار سازد و آنها را در میادین شهرها و روستاها در زیر آتش جنگ به صحنه آورد.
اساس و بنیان هویت ملی بازآفرینی شده کنونی ماهیتی تمدنی، فرهنگی و دینی دارد و چنان این سه عنصر، هویت ملی ایرانیان را بازآفرینی کردهاند که باید سالها در مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی برای چگونگی آن مطالعه و تحقیق کنند تا بفهمند چه اتفاقی افتاده است و به قول ما ایرانیها «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟