رسانه تصویری خبر۲۴

شکست ترامپ در میدان، رسانه و جلب افکار عمومی

شکست ترامپ در میدان، رسانه و جلب افکار عمومی

تجاوز ارضی ایالات متحده امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در آستانه ۲ماهگی است، جنگی که به جرات می توان گفت هیچ کدام از اهداف رژیم های متجاوز را چه در عرصه میدان و چه در عرصه رسانه و افکار عمومی را پیاده سازی نکرده و عملا ترامپ و نتانیاهو…

- اندازه متن +

گزارش اختصاصی خبر ۲۴؛ ترامپ که اهداف میدانی را بر زمین می بیند تقریبا هر روز تلاش می کند افکار عمومی دنیا را به این نقطه خیالی برساند که آمریکا- اسرائیل پیروز جنگ شده اند و برای ایجاد چنین نگرشی در افکار عمومی روزانه چندین بار در قالب های مختلف رسانه ای تلاش بر فریفتن افکار عمومی دنیا دارد.
علت دستپاچگی ترامپ در گفتگو با برخی از رسانه ها به ویژه زمانی که پرسش خبرنگاران درباره اهداف و هزینه های جنگ علیه ایران است به خوبی قابل رویت است.
بر همین اساس، تازه‌ترین نظرسنجی‌ها و بازتاب‌های رسانه‌ای در آمریکا و اروپا نشان می‌دهد که جنگ علیه ایران نه‌تنها نتوانسته روایت مطلوب واشنگتن را در افکار عمومی تثبیت کند، بلکه به عاملی برای تشدید بی‌اعتمادی نسبت به ادعاهای آمریکا درباره امنیت، دموکراسی و مشروعیت مداخله نظامی تبدیل شده است.
کمااینکه خبرگزاری رویترز امروز در گزارشی مفصل نوشت که هفت هفته جنگ علیه ایران، نه‌تنها واشنگتن را به همه اهداف اعلامی خود نرساند، بلکه بیش از هر چیز نقطه‌ضعف اصلی دونالد ترامپ یعنی فشار اقتصادی داخلی را آشکار کرد. این گزارش می‌افزاید ترامپ بارها نگرانی‌های اقتصادی ناشی از جنگ را در اظهارات علنی خود کم‌اهمیت جلوه داده، اما واقعیت آن است که هرچند آمریکا وابستگی مستقیمی به آن بخش از صادرات نفت جهان که در پی تحولات تنگه هرمز مختل شده ندارد، جهش بهای انرژی فشار محسوسی بر مصرف‌کنندگان آمریکایی وارد کرده است. رویترز همچنین با اشاره به هشدار صندوق بین‌المللی پول درباره خطر رکود جهانی، تأکید کرد که ادامه این وضعیت فضای اقتصادی آمریکا و جهان را تیره‌تر کرده و هزینه‌های سیاسی جنگ را برای کاخ سفید افزایش داده است.

در همین حال داده‌های آماری دانشگاه کوئینیپیاک که ۱۵ آوریل (۲۶ فروردین) منتشر شد نشان می‌دهد ۵۳ درصد رأی‌دهندگان آمریکایی با اقدام نظامی علیه ایران مخالفند. بر اساس این نظرسنجی، ۶۵ درصد افزایش اخیر بهای انرژی را متوجه ترامپ می‌دانند و ۶۴ درصد تهدیدهای تند او درباره ایران را غیرقابل قبول ارزیابی کرده‌اند.

این روند محدود به هفته‌های اخیر نیست و داده‌های نظرسنجی‌های پیشین نیز نشان می‌دهد مخالفت با این جنگ از همان هفته‌های ابتدایی شکل گرفته و به‌تدریج تقویت شده است. مؤسسه معتبر نظرسنجی یوگاو در ۲۶ مارس (۶ فروردین) گزارش داد نزدیک به نیمی از آمریکایی‌ها اقدام نظامی علیه ایران را تصمیمی نادرست دانسته و در ادامه، در نظرسنجی ۷ آوریل (۱۸ فروردین)، میزان مخالفت به ۵۳ درصد رسید، در حالی که تنها ۳۴ درصد از این اقدام حمایت کردند. همزمان، مرکز پژوهشی پیو نیز اعلام کرد ۵۹ درصد آمریکایی‌ها اساساً استفاده از نیروی نظامی علیه ایران را اشتباه می‌دانند و ۶۱ درصد از نحوه مدیریت این بحران توسط دولت ناراضی هستند.

اهمیت این داده‌ها در آن است که از یک منبع واحد به دست نیامده‌اند. گزارش پیو بر پایه نظرسنجی از ۳ هزار و ۵۰۷ بزرگسال آمریکایی در فاصله ۲۳ تا ۲۹ مارس (۳ تا ۹ فروردین) تهیه شده است. کوئینیپیاک نیز در نظرسنجی جداگانه خود ۱ هزار و ۱۹۱ رأی‌دهنده ثبت‌نام‌شده را در فاصله ۱۹ تا ۲۳ مارس (۲۸ اسفند ۱۴۰۴ تا ۳ فروردین ۱۴۰۵) بررسی کرده است. در انگلیس هم ایپسوس بر اساس نظرسنجی از ۱ هزار و ۱۳۶ بزرگسال در فاصله ۳ تا ۷ آوریل (۱۴ تا ۱۸ فروردین) به نتایجی رسیده که در جهت‌گیری کلی با یافته‌های آمریکایی همخوان است. تکرار یک الگوی مشابه در چند پیمایش مستقل، این گزاره را تقویت می‌کند که مسأله صرفاً نوسان مقطعی افکار عمومی نیست، بلکه با یک روند فرسایشی روبه‌رو هستیم.

آنچه این مخالفت را ماندگارتر کرده، فقط حساسیت سیاسی نیست بلکه پیوند مستقیم جنگ با زندگی روزمره شهروندان است. پیو در ۷ آوریل (۱۸ فروردین) گزارش داد افزایش بهای بنزین مهم‌ترین نگرانی آمریکایی‌ها از جنگ ایران است و اکثریت پاسخ‌دهندگان همچنین از اعزام نیروی زمینی، تلفات گسترده و گسترش دامنه جنگ ابراز نگرانی کرده‌اند. ایپسوس نیز در نظرسنجی ۱۳ آوریل (۲۴ فروردین) نوشت فقط ۲۴ درصد آمریکایی‌ها معتقدند تصمیم حمله به ایران با در نظر گرفتن هزینه و فایده «ارزشش را داشته»، در حالی که ۵۱ درصد نظر مخالف دارند. همان مجموعه داده‌های ایپسوس نشان می‌دهد ۵۴ درصد آمریکایی‌ها جنگ را برای وضعیت مالی شخصی خود زیان‌بار دانسته‌اند و ۶۶ درصد نیز ترجیح می‌دهند آمریکا هرچه سریع‌تر از این درگیری خارج شود، حتی اگر همه اهدافش محقق نشود.

در انگلیس نیز افکار عمومی فاصله محسوسی با روایت رسمی واشنگتن نشان داده است. داده‌های یوگاو بیانگر آن است که در همان روزهای نخست جنگ، مخالفان حملات از موافقان پیشی گرفتند و این فاصله در هفته‌های بعد بیشتر شد، به‌گونه‌ای که نسبت مخالفان به حدود ۵۹ درصد رسید. همزمان، اکثریت قابل توجهی از پاسخ‌دهندگان اعلام کردند دلایل ارائه‌شده برای این جنگ را قانع‌کننده نمی‌دانند و نگران اثرات آن بر هزینه‌های زندگی، به‌ویژه قیمت انرژی و سوخت هستند. ایپسوس نیز در نظرسنجی خود نشان داد ۶۵ درصد مردم انگلیس با حملات آمریکا به ایران مخالف‌اند و تنها ۲۳ درصد با استفاده از پایگاه‌های این کشور برای چنین اقداماتی موافق هستند. این رویکرد انتقادی محدود به آمریکا و انگلیس نمانده است و در دیگر کشورهای غربی نیز نشانه‌های مشابهی دیده می‌شود. بر اساس داده‌های ایپسوس، در اسپانیا ۷۲ درصد پاسخ‌دهندگان عملیات نظامی علیه ایران را ناموجه دانسته‌ و در فرانسه نیز حدود سه‌چهارم شرکت‌کنندگان از اقدامات آمریکا و رژیم صهیونیستی در این بحران ابراز نارضایتی کرده‌اند. در کانادا نیز ۶۱ درصد با اقدام نظامی آمریکا مخالفت و ۶۶ درصد نسبت به کشیده‌شدن کشورشان به این جنگ ابراز نگرانی کرده‌اند. این فضای افکار عمومی در سطح دولت‌ها و نخبگان اروپایی نیز بازتاب یافته است. مقام‌های اروپایی از همان ابتدا اعلام کردند در این جنگ مشارکت نخواهند کرد و بر ضرورت راه‌حل‌های دیپلماتیک تأکید داشتند. فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، ۱۶ مارس (۲۵ اسفند ۱۴۰۴) صریحاً اعلام کرد کشورش در این جنگ آمریکا مشارکت نخواهد کرد، چون چنین اقدامی نه مجوز سازمان ملل را دارد، نه پشتوانه اتحادیه اروپا و نه تصمیم ناتو را. چند هفته بعد نیز وزیر دارایی آلمان با لحنی انتقادی گفت برلین در این جنگ دخیل نیست، اما هزینه اقتصادی آن را می‌پردازد. بر اساس گزارش‌ها دولت آلمان برای مهار فشار ناشی از بحران انرژی، بسته‌ای به ارزش یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون یورو برای کاهش هزینه سوخت تصویب کرده است. اندیشکده کارنگی نوشت تردید متحدان اروپایی برای حمایت از این جنگ قابل فهم است، زیرا واشنگتن نه با آنان مشورت کرده و نه راهبرد منسجمی ارائه داده است، به همین دلیل، ورود به جنگی که مشروعیت آن نیز محل تردید است، برای دولت‌های اروپایی پرهزینه به نظر می‌رسد. شورای روابط خارجی اروپا نیز در تحلیلی تصریح کرد که درباره غیرقانونی بودن جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران تردید چندانی وجود ندارد و نادیده گرفتن این واقعیت، اصل منع توسل به زور را بیش از پیش تضعیف می‌کند. در داخل آمریکا نیز فرسایش روایت جنگ با بی‌اعتمادی به رژیم صهیونیستی و رهبران آن هم‌زمان شده است. پیو در ۷ آوریل (۱۸ فروردین) گزارش داد ۶۰ درصد آمریکایی‌ها اکنون نگاه منفی به (رژیم) اسرائیل دارند و ۵۵ درصد به تصمیم‌گیری ترامپ در روابط آمریکا و (رژیم) اسرائیل نیز بی‌اعتمادند. این تحول، به‌گفته برخی رسانه‌های غربی، نشانه‌ای از تغییر تدریجی در یکی از مهم‌ترین اجماع‌های سیاسی در واشنگتن به شمار می‌رود. گاردین در گزارشی نوشت که جنگ‌های اسرائیل در منطقه، تغییر محسوسی در افکار عمومی آمریکا ایجاد کرده و یکی از پایدارترین ارکان سیاست واشنگتن یعنی حمایت دوحزبی (جمهوری‌خواه و دمکرات) از کمک‌های نظامی به تل‌آویو را با چالش جدی مواجه ساخته است. این روزنامه با اشاره به نظرسنجی‌ها و فضای سیاسی آمریکا افزود که رابطه ویژه آمریکا و اسرائیل اکنون نه‌فقط در میان افکار عمومی، بلکه در میان نامزدهای احتمالی انتخابات آینده و حتی در برخی محافل حامی اسرائیل نیز بیش از گذشته زیر سؤال رفته است. گاردین همچنین با اشاره به افزایش کم‌سابقه شمار سناتورهای دموکراتی که از طرح‌های محدودکننده فروش سلاح به اسرائیل حمایت کرده‌اند، نوشت رفتار نظامی رژیم صهیونیستی در غزه و نیز خشم رو به گسترش نسبت به حمایت دونالد ترامپ از جنگ علیه ایران، در تغییر مواضع چهره‌های میانه‌رو مؤثر بوده است. به نوشته این روزنامه، برخی ناظران حتی بر این باورند که در فضای تازه سیاست آمریکا، نامزدهای دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری آینده ناگزیر خواهند بود فاصله خود را با حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل آشکارتر کنند. این مسأله نشان می‌دهد فرسایش حمایت از این رژیم دیگر صرفاً یک نارضایتی اجتماعی نیست، بلکه به سطح محاسبات انتخاباتی و راهبردی نیز رسیده است. برخی تحلیلگران غربی این تحولات را نشانه‌های فرسایش نظم تحت رهبری واشنگتن و آغاز دگرگونی‌های عمیق در موازنه‌های جهانی توصیف می‌کنند. پاتریسیا لالوند معاون اندیشکده «ژئوپرآگما» فرانسه در مقاله‌ای نوشت جنگ آمریکا علیه ایران نه‌تنها به تحکیم موقعیت واشنگتن منجر نشد، بلکه نشانه‌هایی از فاصله‌گیری برخی کشورهای اروپایی از دیکته‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی را آشکار کرد. وی عنوان کرد که ناکامی آمریکا در رسیدن به اهداف خود در جنگ علیه ایران می‌تواند به شتاب‌گرفتن روندهایی مانند استقلال‌طلبی بیشتر اروپا، فرسایش هژمونی سیاسی آمریکا و تقویت ایده جهان چندقطبی بینجامد. هرچند بخشی از این ارزیابی‌ها جنبه تحلیلی و آینده‌نگر دارد، اما طرح چنین دیدگاه‌هایی در محافل فکری اروپا نشان می‌دهد که جنگ علیه ایران، برخلاف هدف اعلامی طراحان آن، این پرسش را پررنگ‌تر کرده است که آیا واشنگتن و غرب همچنان می‌تواند روایت واحد و بلامنازع خود را بر تحولات بین‌المللی تحمیل کند یا نه. مجموع این شواهد نشان می‌دهد تبعات جنگ علیه ایران از میدان درگیری فراتر رفته و به بحران در سطح روایت‌سازی غربی تبدیل شده است. در آمریکا و بخش‌هایی از اروپا، آنچه بیش از پیش زیر سؤال رفته، فقط اصل یک اقدام نظامی نیست، بلکه توان واشنگتن برای جا انداختن این جنگ به‌عنوان اقدامی ضروری، مشروع و قابل دفاع است. جنگی که قرار بود با ادعاهای امنیتی و سیاسی توجیه شود، در افکار عمومی غرب بیش از هر چیز با گرانی، تردید و کاهش اعتماد به آمریکا و رژیم صهیونیستی گره خورده است. بسیاری از ناظران و کارشناسان در اروپا معتقدند که دامنه شکاف از سطح تقابل تهران و واشنگتن فراتر رفته و به درون اردوگاه غرب کشیده شده است. از این منظر، روایت رسمی آمریکا درباره ضرورت و مشروعیت جنگ، دیگر نه‌تنها در افکار عمومی داخل این کشور، بلکه در میان جوامع و نخبگان سیاسی متحدان غربی آن نیز با تردید و بی‌اعتمادی فزاینده روبه‌روست.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *