به گزارش خبر ۲۴ علی کاکادزفولی طی یادداشتی نوشت:
در جان ایران، تاریخی بلند نفس میکشد؛ تاریخی که نام حضرت علی بن موسیالرضا المرتضی علیه آلاف التحیه و الثنا در تار و پود آن نشسته است. مشهد برای ایرانیان شهری بسیار خاطرهساز است؛ کانون معنا، خاطره و پناه که میلیونها انسان در راه رسیدن به آن، به درون خویش هم سری میزنند؛ به جایی که امید دوباره زاده میشود، دل آرام میگیرد، دعا معنا مییابد و انسان برای لحظهای طعم رهایی را میچشد.
حرم امام رضا(ع) در مشهد است اما حضور حضرت در قلبهای ما امتداد دارد؛ در حافظه جمعیمان خانه کرده، در زبان دعاها جاری است، در سفرهای خانوادگی تکرار میشود، در اشکهای بیصدا پناه میدهد و در امیدهای پنهان این سرزمین روشن میماند.
ایران امروز را نمیتوان بدون این حضور فهمید؛ سخن از نهادی معنوی و اجتماعی است که در طول قرنها بخشی از نظم عاطفی، اخلاقی و حتی سیاسی جامعه ایرانی را ساخته است. خورشید خراسان برای ایرانیان پناهگاه واقعی یک ملت است.
حرم او جایی است که جامعه ایران خود را در آن بازمییابد، دردهایش را معنا میکند، امیدهایش را تازه میسازد و پیوندش را با گذشته و آینده این سرزمین حفظ میکند. از این منظر، حضور ایشان ۴ رکن مهم حیات ایرانی را قوام داده است؛ سامان اجتماعی، تولید معنا، حافظه جمعی و پیوند امر قدسی با زیست روزمره.
نهاد قدسی و بازتولید سامان اجتماعی
نظم اجتماعی را معمولاً محصول قانون، قراردادهای رسمی یا اقتدار دولتها میدانند اما تاریخ ایران نشان میدهد جامعه تنها با قانون کنار هم نمیماند.
قانون اگرچه میتواند رفتارها را تنظیم کند اما برای ساختن اعتماد، همبستگی و احساس تعلق کافی نیست. جامعه زمانی پایدار میشود که در کنار سازوکارهای رسمی، به یک نظم عمیقتر اخلاقی و عاطفی نیز تکیه داشته باشد. در ایران، یکی از مهمترین سرچشمههای این نظم عمیق، حضور امام رضا(ع) است. آستان شاه خراسان مکانی است که در آن رتبهها و فاصلههای اجتماعی فرومیریزد. انسانها با هر عنوان، طبقه، زبان، قومیت و موقعیت، در برابر آن آستان به تجربهای مشترک میرسند؛ تجربه نیاز، تواضع، امید و پناه. روی فرشهای حرم، شکوههای ساختگی دنیا رنگ میبازد و نوعی برابری معنوی پدیدار میشود.
این حرم وطن ما است
همین تجربه مشترک، به جامعه ایران یاد داده فراتر از تفاوتها میتوان در یک افق واحد ایستاد. این آستان مقدس در طول تاریخ، به یک نهاد اجتماعی زنده تبدیل شده است. سنتها، آیینها و مناسبات اجتماعی پیرامون زیارت نشان میدهد این حضور معنوی چگونه به رفتار اجتماعی تبدیل شده است.
در واقع، حضرت رضا(ع) به جامعه ایران نظمی اخلاقی بخشیدهاند؛ نظمی که در آن خیر عمومی، کرامت انسان و یاریرسانی به دیگری جایگاه محوری دارد. به همین دلیل، پیوند جامعه ایرانی با ثامنالحجج(ع) از لحظه زیارت فراتر میرود و در سبک زندگی، روابط اجتماعی و فهم ایرانیان از مسؤولیت نسبت به یکدیگر ادامه مییابد. مشابه این پیوندها نیز با ساحت سیاست برقرار شده و به آن شکل داده است.
از این منظر، اقتدار سیاسی در ایران نیز نمیتواند نسبت خود را با این سامان اخلاقی نادیده بگیرد.
جمهوری اسلامی ایران بر بستری شکل گرفته که در آن دین، مردم و امر اجتماعی از یکدیگر جدا نیستند. این نظام، خود را تداومبخش و پاسدار نظمی میداند که ریشه در ایمان مردم، اخلاق جمعی و پیوندهای تاریخی آنان با اولیای الهی دارد. چنین پیوندی به سیاست یادآوری میکند قدرت، اگر از خدمت، کرامت و خیر عمومی جدا شود، از روح جامعه فاصله گرفته است.
هندسه معنا و زایش امید در عصر بیرنگی
در جهان جدید، انسان بیش از هر زمان دیگری با بحران معنا روبهرو است. مادیگرایی، تنهایی فردی، فرسایش پیوندهای سنتی و کاهش اعتماد اجتماعی، بسیاری از جوامع را با نوعی بیقراری درونی مواجه کرده اما حرم سلطان طوس برای ایرانیان یکی از کانونهای اصلی تولید معناست و از همینجاست که به یکی از نیروهای تابآور برای جامعه ایرانی تبدیل شده است.
ایرانیان در دل این پناهگاه آموختهاند هیچ بنبستی برای امید وجود ندارد. زیارت، نیرویی اجتماعی است که انسان را در برابر سختیها سر پا نگه میدارد. در روزگار بحرانهای معیشتی، زخمهای روانی، فشارهای اجتماعی و اضطرابهای فردی، نام صاحب این آستان برای بسیاری از مردم یادآور این حقیقت است که زندگی هنوز افقی برای ادامه دادن دارد. این پیوند معنوی، همچون جریانی آرام اما پیوسته، در دل جامعه ایرانی جاری است و به آن قدرت میدهد تا در دشوارترین شرایط، همچنان بایستد، بسازد و پیش برود.
معماری «مای جمعی» در جغرافیای حضور
یک ملت زمانی به حقیقت خود نزدیک میشود که اعضای آن، خاطرات مشترک، عواطف مشترک و نمادهای مشترک داشته باشند. جامعهای که با هم بخندد، با هم بگرید، با هم سفر کند و با هم به یک پناهگاه معنوی چشم بدوزد، از سطح جمعیت عبور میکند و به «ما» تبدیل میشود. امام رضا(ع) برای ایرانیان یکی از بزرگترین معماران این «مای جمعی» هستند.
کمتر ایرانیای را میتوان یافت که نام مشهد برای او خالی از خاطره باشد. نخستین سفر کودکی، بوی گلاب و عود، صدای نقارهخانه، شلوغی صحنها، دست پدر و مادر، اشکهای بیصدا، دعاهای آرام و حس رسیدن به جایی که دل در آن سبک میشود؛ میلیونها نفر در نسلهای مختلف تجربههایی شبیه هم دارند و آن تجربهها به اندوختهای برای حافظه ملی تبدیل شده است.
در سرزمینی با تنوع فراوان قومی، زبانی و فرهنگی، یافتن عنصری که بتواند دلهای متفاوت را گرد آورد، آسان نیست. زبان فارسی یک رکن مهم هویت ایرانی است، تاریخ این سرزمین رکن دیگر است و در این میان، امام رضا(ع) حلقهای است که عاطفه مذهبی را با تعلق ملی در هم میآمیزد. ایشان به ایرانیان امکان دادهاند فراتر از همه تفاوتها، در یک احساس مشترک جمع شوند. این احساس مشترک که در شؤون زندگی روزمره جاری است، در بزنگاههای تاریخی و سیاسی نیز خود را نشان داده است.
نوزایی اجتماع ایرانی در پرتو امر متعالی
یکی از چالشهای مهم جهان جدید، جدایی میان ایمان قلبی و عمل اجتماعی است؛ گویی در فضای القایی امروز، معنویت باید در خلوت فردی بماند و زندگی عمومی، اقتصاد، سیاست و خانواده هر کدام راه خود را جداگانه بروند اما در تجربه ایرانی، امر معنوی ریشهدار و زنده است و در پستو نمیماند. زیارت در فرهنگ ایرانی واسطهای است که امر قدسی را به متن زندگی میآورد؛ به خانه، بازار، سفر، خانواده، نامگذاری فرزندان، نذر، وقف و رفتار روزمره.
زیارت در فرهنگ ایرانی نوعی نوزایی اجتماعی است. زائر وقتی از حرم بازمیگردد، تعهدی تازه نسبت به خویش و دیگران احساس میکند. اگر زیارت به حقیقت خود نزدیک شود، انسان را نرمتر، مسؤولتر، مهربانتر و خدمتگزارتر میکند. از همین رو، معنویت رضوی در رفتارهای اجتماعی ایرانیان نیز اثر گذاشته است. چنین پشتوانهای به سیاست نیز معنایی متفاوت داده است.
حقیقت آن است که امام رضا(ع) نه میهمان ایران که میزبان جان ایرانند. حضور حضرتشان این سرزمین را به جغرافیایی قدسی و معنادار تبدیل کرده است. بیتردید ایران بدون امام رضا(ع)، ایرانی است که یکی از اصلیترین سرچشمههای اراده ملی خود را از دست میدهد. حرم امام هشتم، آن ستون استوار معناست که در تلاطمهای هولناک تاریخ، مانع فروپاشی درونی ایران شده و به بودن ما در جفای روزگار، اعتبار و استمرار بخشیده است.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟