به گزارش خبر ۲۴؛ آکادمی علوم و هنرهای سینما، موسوم به «اسکار» از سال ۲۰۲۷ با تغییرات گستردهای روبهرو میشود. دامنه این دگرگونی بیش از هر بخش، رشته «غیرانگلیسیزبان» این مراسم را تحتالشعاع قرار خواهد داد، بهگونهای که دیگر نمیتوان آثار حاضر در این زمینه را نماینده تام و تمام کشور محل مبدا درنظر گرفت. شاید در وهله اول این تغییرات خوشایند فیلمسازان قرار بگیرد و حس آزادی عمل بیشتری را به آنها القا کند، اما این تنها نوک کوه یخ مشکلاتی است که ممکن است در آینده با وجود سیطره رویکردهای مضمونزده توسط اسکار برای فیلمساز و درنهایت صنعت مراسمهای سینمایی بهوجود بیاید و آنها را نیز شبیه فستیوالهای شاخص اروپایی کند. اما محتوای این تغییر چیست که میتواند برای کشورهای جنوب جهان علیرغم تمام جذابیتها حساسیتبرانگیز و حتی خطرناک باشد؟
قوانین جدید اسکار البته تنها به بخش غیرانگلیسیزبان این جایزه محدود نمیشود و دورنمای اتفاق در حال وقع تماماً سیاه نیست و میتواند برای بخشهای دیگر این جایزه حتی مفید هم باشد و خاطره بد دستکاریهای پیشین نظیر بها دادن به جنبشهای هویتطلب جنسی و نژادی را از بین ببرد. اما موارد مناقشهبرانگیز اسکار حاوی چه نکاتی برای سینمای ایران است که اهمیت آن را برای ما دوچندان میکند؟
بادآوردهای برای فرقه سینمای زیرزمینی
وسعت تغییرات در شاخه غیرانگلیسیزبان اسکار بهحدی است که اگر یک مخاطب پروپاقرص ایرانی مواردش را مطالعه کند این ذهنیت برایش بهوجود میآید که هالیوود مانند پنتاگون و دولت فدرال آمریکا آرایش نظامی گرفته و قصد دارد سینمای ایران را با تصمیماتش شرطی کند. یکی از موارد مطروحه در میان فهرست تغییراتی که از اسکار ۲۰۲۷ اعمال میشود، مربوط به سلب مسئولیت از مراجع رسمی کشورها برای ارسال فیلم به بخش غیرانگلیسیزبان آکادمی است؛ بهطوری که آثار برای معرفی به این مراسم و حضور در جمع پنج نامزد نهایی احتیاجی به تأیید از نهادهای داخلی و کسب اجازه از آنها ندارند!
این اتفاق شاید برای سینمای فرانسه، ایتالیا و حتی ژاپن مسئله کماهمیتی تلقی شود و آنها چندان این مسئله را جدی نگیرند، اما ماهیت فیلمها و آدمهای جایزهبگیر در سینمای ایران بهگونهای است که از این مهم نهایت استفاده را خواهند برد، حتی اگر به قیمت ضربه زدن به کلیت تولیدات ما تمام شود.
سالی را که فیلم «جدایی نادر از سیمین» بهعنوان نماینده ما در اسکار پذیرفته و درنهایت این جایزه را به دست آورد به یاد بیاورید. در آن ایام موج کپیکاری از آثار فرهادی به نیت کسب موفقیت در جشنوارهها و جشنهای سینمایی به راه افتاد و باعث شد تا فیلمسازان ما از امتحان راههای دیگر شهرت و کسب پول منصرف شوند و تنها به رؤیای حضور در سالن دالبی تیهتر دل خوش کنند.
در پی این اتفاق، تمایل به آثار ضدپیرنگ و خردهپیرنگ با برچسب «اجتماعی» افزایش یافت و عملاً پای بخش قابلتوجهی از مخاطبان بالقوه سینما را از تماشای فیلم در سالنها برید. این اتفاق تا جایی پیش رفت که دوست نداشتن، عدم درک و حتی نقد آثار فرهادی و علاقهمندانش تبدیل به خط قرمز بسیاری از رسانههای چپ و راست شد و تولید آثار جدی با هدف سرگرمی بیننده را در حاشیه دوی ماراتن ارسال فیلم به آکادمی اسکار بدل کرد.
تولید و پخش آثار ژانری در آن حوالی عملی کالت محسوب میشد که میتوانست اشخاص را انگشتنما کند، چون بهخاطر منتی که هالیوود بر سر سینمای ما گذاشته بود، همه باید برای درو کردن جوایز با یکدیگر همقسم میشدند و حتی صداهای مختلف و ناهمساز را در این مسیر حذف میکردند. تبدیل رقابت عادی و ارگانیک دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «اخراجیها ۳» در اکران به زمین بازی جناحهای سیاسی درگیر انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸ گواه همین مسئله بود. «اخراجیها ۳» بهعنوان نماینده طرف پیروز و «جدایی نادر از سیمین» در جایگاه نماینده طرف شکستخورده انتخابات دو سال قبل در برابر هم قرار گرفتند تا با پیدا کردن وزن سیاسی، ارزشهای گروههای درگیر در یک جامعه تازه دوقطبیشده را به دوش گرفته و حمل کنند؛ همه این اتفاقات درحالی صورت پذیرفت که اقبال تماشاگران به سینما با کاهشی اساسی روبهرو شده بود و «اخراجیها ۳» با فراخواندن ۳ درصد از جمعیت آن روزهای ایران بهعنوان پرفروشترین فیلم سال ۱۳۹۰ در صدر جدول اکران قرار گرفت. در واقع آکادمی علوم و هنرهای سینما توانسته بود با انتخاب «جدایی نادر از سیمین»، سینمای ایران را در یک شرایط نسبتاً طبیعی اجتماعی به جان ساختار سیاسی و هنری رسمی کشور بیندازد و اکران داخلی را به تابعی از خواستههای هالیوود دموکرات تبدیل کند.
رویکردی که اکنون پس از وقایع سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ ابعاد وسیعتری پیدا کرده و سینمای ایران را در شرایط عدم قطعیت نسبت به حال و آینده خودش قرار داده است. گسترش مرزهای جنگ تمدنی از سوی آمریکا و غرب به عرصه فرهنگ عمومی و درنتیجه حوزههای خرد نظیر سینما در پیش و پس از وقایع ۱۴۰۱ قابل بررسی است. برای نمونه هنگامی که «سعید روستایی» بدون پروانه نمایش، فیلم «برادران لیلا» را به جشنواره کن میفرستد و در لحظات آخر مسئولان فستیوال مربوطه، با حضور این اثر در میان فیلمهای بخش مسابقه موافقت میکنند باید شاخکهایمان تیز شود که کاسهای زیر نیمکاسه است که غرب نیت پلیدی از انجام این اقدام دارد. از سوی دیگر، در همان دوره اثری در کن به نمایش درآمد که تکمیلکننده پروژه غرب برای ایجاد شکاف میان طیفهای مختلف جریان رسمی سینمای ایران بود.
«عنکبوت مقدس» فیلم توهینآمیز و سطح پایین «علی عباسی» با بازی «زر امیرابراهیمی» بهعنوان محصول مشترک آلمان، فرانسه، سوئد و دانمارک عملاً با کسب یکی از جوایز اصلی به موفقیت بیشتری در مقایسه با «برادران لیلا» دست یافت تا این پیام را به سینمای ایران – از تولیدکننده و حلقه مسئولان گرفته تا چرخه اکران – برساند که موفقیت در فستیوالهای شناختهشده غربی در گروی پشت پا زدن به قواعد پذیرفتهشده نمایش عمومی در درون مرزهای ایران است.
پس از کسب جایزه توسط زر امیرابراهیمی بهعنوان یکی از چهرههای جنجالی تلویزیون در دهه هشتاد بود که فیلمهای زیرزمینی با حمایت مادی و معنوی دولتهای غربی بدون نیاز به طی کردن مراحل قانونی در کشور به جشنوارههای خارجی راه یافتند و توانستند جوایزی را نصیب خود کنند؛ جوایزی که کارویژه آنها تفاوتی با نوبل صلح و هدایایی از این دست ندارد و باعث بهجانهمافتادن بخشهای رسمی سینمای ایران میشود.
اکنون که اسکار تصمیم گرفته در فرایند انتخابهایش وقعی برای نهاد رسمی کشورها قائل نشود، تحلیل اتفاقات ناخوشایندی که ممکن است در پی این تصمیم رقم بخورد و سینمای کشور را به دو بخش «موافق» و «مخالف» تقسیم کند سخت نیست. دیدیم که اهدای اسکار به نماینده قانونی و شرعی سینمای ایران در آغاز دهه نود هیزم چه آتشی را در داخل مهیا کرد.
اکنون که شرایط حساس فعلی نسبتی با میزانسن عادی سابق ندارد بدیهی است که هنرمندان و فیلمسازان مستعد ما با وجود قوانین دستوپاگیر و چندلایه فعلی هوس تبدیل شدن به جعفر پناهی را در سر بپرورانند. پناهی حتی آن زمان که فعالیتهایش در دایره جریان رسمی سینما میگنجید، یک فیلمساز جشنوارهای بود که هرازگاهی مورد استقبال فستیوالهای مختلف قرار میگرفت، اما درست پس از انتشار حکم محکومیت قضایی تبدیل به یکی از نمایندگان ثابت جشنوارههای مختلف شد و توانست یکی پس از دیگری جوایز گوناگون را به دست بیاورد و حتی تا لحظات آخر یکی از شانسهای اصلی کسب مجسمه طلایی آکادمی اسکار در بخش خارجیزبان این جایزه باشد.
اسکار از پناهی در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دریغ شد، اما هیچ بعید نیست که آکادمی در آینده با هدف عمیقتر کردن شکاف میان جامعه سینمایی ایران و نهادهای تصمیمگیرنده بهواسطه شخص پناهی یا هر کارگردان زیرزمینیساز دیگری جایزه بهترین فیلم اسکار بخش غیرانگلیسیزبان یا همان «خارجی» را به ضدایرانیترین آثار کارگردانان فارسیزبان بهعنوان نماینده ایران اهدا نکنند!
دندان پوسیده را باید کشید
بخش عصاقورتداده و بهاصطلاح جدیتر ایران سالهاست که بهمنظور موفقیت در جشن اسکار و جشنوارههای اروپایی تقلا میکند و تمایل عجیب و گاه هیستریکی برای به چشم آمدن نزد غربیها دارد؛ بهطوری که مخاطب بسیاری از این فیلمها مردم داخل نیستند و این آثار تنها مصرف خارجی، آن هم نه در میان مخاطبان، بلکه برای رویدادهای محفلی و گعدهای ساخته میشوند.
تعداد و تعدد سوژهها در ایران غیرقابل تصور است، اما سینماگر ما ترجیحش این است که برای اسکار، کن، ونیز، برلین و… پشت دوربین قرار بگیرد تا مخاطب خودی و اینجایی! البته نباید یکطرفه به قاضی رفت و تمام تقصیر را به گردن فیلمساز و سرمایهگذار انداخت، زیرا از آن سو، ساخت فیلم برای مردم و توجه به ذائقه ایرانی با محدودیتهای قانونی همراه است.
باری، باید جذابیتهای بالفعل سینمای ایران را بالقوه کرد و در این مسیر از مقرراتی نظیر «پروانه ساخت» که دستوپاگیر بهشمار میروند گذشت. تنظیمگری، محدودیت و سانسور جزء لاینفک صنعت سینما در اقصینقاط دنیا محسوب میشوند، اما همه این موارد باید با توجه به اقتضائات زمان تغییر شکل پیدا کنند تا تفاوت سلیقه فیلمسازان ضربهای به چرخه تولید و توزیع فیلم وارد نکند.
از سوی دیگر نباید چشم دوختن به اکران خارجی، تولید فیلم مشترک با کشورهای همسو و اعمال سیاستهای حمایتی در زمینه ساخت و نمایش عمومی آثار غیرکمدی و غیراجتماعی را به باد فراموشی سپرد. در این شرایط است که نگاه ایدئولوژیک اسکار به مقوله هنر و صنعت سینما دیگر نمودی پیدا نخواهد کرد و فیلمساز ایرانی مسیرهای دیگر را برای موفقیت در پی میگیرد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟