به گزارش خبر ۲۴؛ در طول تمام سالهای که جریان غربزده در ایران در منصب قدرت بوده و حتی زمانهایی که به ظاهر بیرون قدرت بوده و نظاره گر اقدامات رقیب بوده هم همواره اولویت آنها کنار آمدن به هر قیمتی با غرب بوده است. این جریان در تمام دوره جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان نیز با عملیات روانی و رسانه ای تلاش کرده است که بر اساس الگوی ثابت و از پیش تعیین شده خود از ضرورت امتیازدهی به آمریکا با هدف پایان دادن به جنگ سخن به میان بیاورد بویژه در هنگامه ای که ایران در رویارویی نظامی دست برتر را در اختیار داشته است.
نامه تغییر پارادایم جمهوری اسلامی ایران قبل از جنگ رمضان توسط چهره های شاخص جریان غربزده، یا بیانیه اخیر محمد خاتمی درباره جنگ و ضرورت مذاکره و یا گفتگوی اخیر حسن روحانی و یا مقاله محمدجواد ظریف در نشریه فایرن افروز نمونه های از این رفتار است. در واقع هر زمان آمریکا، در جنگ، به مشکل میخورد، سروکله ظریف، پیدا میشود و یک راهکار «بدهیم برود» ارائه میکند! ظریف، همزمان با استیصال آمریکاییها و ارسال پیغام برای مذاکره، مجددا در لزوم تسلیم ایران در مجله شورای سیاستگذاری آمریکا، مقاله نوشت! ظریف در ۲۹ تیرماه امسال نیز در این مقاله خیانتکارانه، خواستار بازگشایی تنگه هرمز شده و مدعی شده است که ایران، به دلایل اقتصادی، نمیتواند تنگه را بسته نگه دارد و اگر تنگه را بسته نگه دارد «اجماع جهانی» علیه ایران، شکل میگیرد! اشاره هم نمیکند که منظورش از «اجماع جهانی» چیست؛ چرا که چین، رسما اعلام کرد، تنگه هرمز، آبهای سرزمینی ایران است و حق مشروع ایران است و روسیه هم، مشکلی با تنگه هرمز ندارد! اروپا را هم که اصلا جزو، آدمها، محسوب نمیکنیم.
وی در ادامه، پیشنهاد میکند، آمریکا، امضا دهد که دیگر به ایران حمله نمیکند! و بعدا که حالا معلوم نیست چه زمانی است، تحریمها را بردارد و دوباره اعمال نکند و ۳۰۰ میلیارد دلار توهمی مثل سابق را، به ایران بدهد! انگار که اصلا تا کنون، تیم مذاکره، این تجربه را انجام نداده است! یا اینکه با این تجربهها، امضای آمریکا، اصلا اعتباری دارد! انگار که ترامپ، یک ماه پیش، چنین امضایی نداد و ما هم تنگه را باز نکردیم؟! چقدر انسان باید، خائن باشد؟! چند هزار ایرانی دیگر، باید کشته شوند، تا ظریف، خفه شود؟! در مقابل نیز، ایران، بلافاصله و بدون شرط خاصی، تنگه را باز کرده و صنعت هستهای را نیز، تحت عنوان تکراری و مسخرهی «اعمال محدودیت بر برنامه هستهای، تحت نظارت بینالمللی»، تحویل آمریکا دهد! در ادامه اضافه میکند: «دو طرف به هم بیاعتماد هستند و این بیاعتمادی با گفتگو حل میشود! و ایران و آمریکا باید به دنبال منافع مشترک! باشند تا این مشکل، حل شود!»؛ همینقدر احمقانه و ابلهانه؛ یعنی حتی تجربه گفتگوهای قبلی را هم فراموش کرده است! در ادامه هم پیشنهاد میکند که ایران به آمریکا اعلام کند، ما در افغانستان، به شما کمک میکنیم تا اینگونه منافع مشترک ایجاد شود! همانطور که در دولت خاتمی انجام دادیم و دست آخر، توسط دولت آمریکا، «محورت شرارت» خطاب شدیم!
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟