به گزارش خبر ۲۴؛ یدالله ربیعی در یادداشتی دستاورد راهبردی در ۱۶۰ روز اخیر را واکاوی کرد.
در این یادداشت میخوانیم: جهان سیاست و امنیت در غرب آسیا، همواره با سرعتی فراتر از پیشبینیهای مراکز مطالعاتی تغییر میکند، اما آنچه در ۱۶۰ روز اخیر بر ایران اسلامی گذشت، برخلاف تصور و آرزوهای دشمن، یک «جهش پارادایمی» در شیوه حکمرانی راهبردی کشور بود. دورهای که در تداوم راه امام شهید انقلاب آیتالله العظمی امام سید علی خامنهای(اعلیالله مقامه الشریف) با طلیعه ولایت و رهبری خلف صالح او ، حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای (مدظلهالعالی ) ، پدیدار و به یکی از تعیینکنندهترین ادوار تحولآفرین در تاریخ ایران اسلامی بدل شد.
در این بازه زمانی، ایران از «صبر راهبردی» مبتنی بر مهار بحران، به «قدرت تهاجمی هوشمند» مبتنی بر تعریف مجدد خطوط قرمز و گشایش جبهههای تازه عبور کرد. تدابیر و منویات مقام معظم رهبری « امام سیدمجتبی حسینی خامنهای» در این دوره، نشان داد که میتوان ضمن صیانت از چارچوبهای انقلابی، با نوآوری در ائتلافسازی، تفکیک عرصههای مذاکراتی، بهرهگیری از جغرافیای بحران و حفظ سرمایه اجتماعی، ایران را در موقعیتی قرار داد که طراح وضع مطلوب خود در نظم جدید منطقهای باشد.
آنچه در ادامه میآید، واکاوی شش دستاورد راهبردی این دوره است که هر یک بهتنهایی میتوانست یک تحول تاریخی محسوب شود، اما در کنار هم، یک «معماری امنیتی نوین» را برای ایران اسلامی ترسیم کردهاند.
۱. عملیاتی شدن وحدت ساحات مقاومت؛ از هماهنگی تا همارگی راهبردی
در گذشته، جبهههای مقاومت در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و یمن، گرچه از یک آرمان مشترک پیروی میکردند، اما کنشگری آنها غالباً بهصورت موازی و گاه با فاصله زمانی انجام میشد. نقطه عطف دوره جدید، گذار از «هماهنگی تاکتیکی» به «همارگی راهبردی» است.
به این معنا که امروز، هر نقطه از محور مقاومت، بهعنوان بخشی از یک «بدنه دفاعی یکپارچه» دیده میشود که واکنش به تهدید در یک ساحت، بهصورت آنی و با شدتی طراحشده در سایر ساحات، پاسخ داده میشود. این وحدت، عملاً معادله «هرجا و هرکس» را در برابر دشمن قرار داده و هزینه پاسخ به هرگونه ماجراجویی را به سطحی بازدارنده ارتقا داده است. از منظر آیندهپژوهی، این مدل میتواند الگویی برای «ائتلافهای امنیتی چندملیتی غیردولتی» در نظم جدید جهانی باشد؛ الگویی که در آن قدرت، دیگر منحصر به دولتها نیست.
۲. تبدیل عملیات نظامی در تنگه هرمز به اهرم قدرت ملی؛ جغرافیا در خدمت راهبرد
تنگه هرمز، با عبور روزانه حدود ۳۰ درصد از نفت جهان، همواره بهعنوان «گلوگاه انرژی» شناخته شده، اما در این دوره، ایران نشان داد که این گلوگاه نه یک نقطه ضعف، که یک «شاهرگ فشار» علیه نظام سلطه است. رویکرد جدید، دیگر تهدید صرفِ بستن تنگه نبود، بلکه تبدیل آن به یک متغیر ثابت در تمام معادلات سیاسی و اقتصادی با دشمن بود.ایران با عملیاتیسازی «مدیریت هوشمند عبور و مرور دریایی» – یعنی نه بستن کامل که ایجاد نااطمینانی محاسبهشده – توانست موضوع هستهای را که سالها بهعنوان اهرم فشار غرب استفاده میشد، به حاشیه رانده و معادله جدیدی مطرح کند: «امنیت کشتیرانی، در گروِ پذیرش منافع امنیتی ایران».
تحلیلگران نظامی معتقدند که این راهبرد، نظریه «بازدارندگی دریایی» ایران را وارد فاز عملیاتی کرده و در آینده، هرگونه مذاکره اقتصادی با ایران، ناگزیر با پیشوند «هرمز» گره خواهد خورد.
۳. تفکیک پرونده هستهای از مذاکرات پایان جنگ؛ نابودی «گروکشی ترکیبی» دشمن
یکی از هوشمندانهترین اقدامات راهبردی این دوره، شکستن «بسته مذاکراتی» اجباری بود که غرب سعی داشت بر ایران تحمیل کند. پیش از این، هرگونه تنش نظامی یا جنگ نیابتی، پرونده هستهای را به گروگان میگرفت و غرب از آن بهعنوان اهرمی برای امتیازگیری در آتشبسها استفاده میکرد.
اما با تفکیک قاطع این دو حوزه، ایران اعلام کرد که موضوع هستهای یک «حق راهبردی مستقل» و موضوع جنگ و صلح یک «مسئله میدانی مبتنی بر توازن قدرت» است. این تفکیک، دو دستاورد بزرگ به همراه داشت:
اول، حفظ کامل دستاوردهای هستهای بدون وابستگی به تحولات نظامی؛ دوم، ایجاد امکان مذاکره در یک حوزه، بدون آنکه حوزه دیگر مورد معامله قرار گیرد. در چشم انداز آینده، این الگو میتواند به یک «دکترین مذاکراتی تفکیکشده» برای ایران تبدیل شود که دیگر اجازه «معاوضه نابرابر» را به طرف مقابل نخواهد داد.
۴. گشودن جبهههای جدید در بابالمندب؛ گسترش دایره نفوذ و چندبعدی کردن تهدید
اگر تنگه هرمز، قلب راهبردی ایران در شمال اقیانوس هند است، بابالمندب تبدیل به بازوی چپ فشار راهبردی ایران شده است. آنچه در این دوره رخ داد، فراتر از اقدامات نمادین بود؛ ایران و البته با اراده مقاومت اسلامی یمن با گشایش جبهه جنوبی جدید در نزدیکی سواحل یمن و شرق آفریقا، هندسه تهدید را از یک خط به چندین خط تغییر داد.
این راهبرد، دشمن را وادار به توزیع توان نظامی و اطلاعاتی خود در گستره وسیعتری از جغرافیا کرد که نتیجه آن، کاهش تمرکز دشمن بر محورهای شمالی و غربی ایران است. بابالمندب، امروز به نقطه تلاقی منافع ایران، جبهه مقاومت یمن و کشورهای حاشیه دریای سرخ تبدیل شده و یک مثلث فشار را شکل داده است که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را با پاسخ در دو جبهه «هرمز و بابالمندب» مواجه خواهد کرد. در آینده، این جبههسازی دوگانه، بهعنوان یکی از اصول دکترین دفاعی فراگیر ایران تثبیت خواهد شد.
۵. حفظ ظرفیتهای خیابان در پشتیبانی از خط نبرد؛ سرمایه اجتماعی بی مانند
در پیچیدهترین معادلات سیاسی، قدرتی که با پشتوانه مردمی همراه نباشد، شکننده است. غربیها در ۱۶۰ روز اخیر، روی «اختلافافکنی نسلی» و «فاصله میان مردم و حاکمیت» حساب ویژهای باز کرده بودند، اما حضور حداکثری مردم مبعوث شده در تشییع باشکوه رهبر شهید – که بهعنوان یک همهپرسی عملی ارزیابی شد – و تداوم حضور در صحنههای حمایت از نیروهای مسلح و مقاومت ، بیعت با رهبری معظم و برافراشتن علم خونخواهی آقای شهید ایران، نشان داد که خیابان ایران، خط مقدم دوم جبهه نبرد است.
ظهور و حفظ این ظرفیت، که رهبر شهید نویدبخش آن بود، یک دستاورد فراتر از سیاست است؛ چراکه:
نخست، به دشمن فهماند که حتی با تغییرات در رأس قدرت، انسجام ملی مقتدر و دستنخورده باقی مانده است.
دوم، به دولت و حاکمیت اطمینان داد که برای هرگونه اقدام سخت، پشتوانه نرم مردمی را در اوج انگیزه و اراده در اختیار دارند.
سوم، پیام آیندهساز « انتقام مردمی» را به نظم لیبرال غربی مخابره کرد که دیگر نباید روی شکافهای داخلی ایران حساب باز کنند.
۶. احیای مسأله انتقام بهعنوان بازدارندگی نوین ایران؛ قانونی تازه برای معادلات امنیتی
بیتردید، تأثیرگذارترین و بحثبرانگیزترین اقدام این دوره، صدور بیانیه تاریخی «خونخواهی و انتقام خون پاک رهبر شهید و شهیدان مظلوم از قاتلین جنایتکار و بیآبرو» و تبدیل آن به یک تکلیف قطعی راهبردی بود. در این چارچوب، انتقام نه یک واکنش عاطفی مقطعی، که به یک قاعده دائمی بازدارندگی تبدیل شده است؛ به این معنا که دشمن بداند هرگونه ضربه به مقدسات یا شخصیتهای عالیرتبه ایران، با پاسخی فراتر از زمان و مکان حادثه مواجه خواهد شد.
تحلیلگران امنیتی معتقدند که احیای این مسأله، معادله «هزینه–فایده» را برای آمریکای جنایتکار، رژیم کودککش صهیونیستی و متحدانش به هم ریخته است. امروز، دشمن میداند که امنیت تاکتیکی او از بین رفته و حتی در عمیقترین نقاط تحت کنترل خود، در حالت «تردید دائمی» بهسر میبرد. این مدل از بازدارندگی، که میتوان از آن با عنوان «بازدارندگی مبتنی بر وعده صادق نامحدود» یاد کرد، در آینده بهعنوان یکی از ارکان سیاست خارجی تهاجمی ایران تثبیت خواهد شد.
نتیجهگیری؛ آینده از آنِ بازیگر طراح قواعد است.
جمعبندی ششگانه فوق، نشان میدهد که ایران در ۱۶۰ روز اخیر، از جایگاه یک بازیگر واکنشگرا، به جایگاه یک طراح معادله ارتقا یافته است. آینده غرب آسیا، بیش از آنکه وابسته به تصمیمات کاخ سفید یا تلآویو باشد، به این بستگی دارد که ایران چگونه از این دستاوردهای ششگانه برای بازتعریف نظم منطقهای بهرهبرداری کند.
نکته کلیدی در این مسیر، مدیریت هوشمندانه تقارن قدرت است؛ یعنی حفظ تعادل میان فشار نظامی، دیپلماسی هوشمند، و پشتوانه مردمی. آنچه امروز ایران عزیز را به یک قدرت بینظیر در منطقه تبدیل کرده، نه یک سلاح یا یک تنگه، که «تمایل راهبردی» به بازنویسی قواعد بازی است. اگر این روند تداوم یابد، ایران در افق ۱۴۰۵، نه در جایگاه مدافع مرزهای خود، که بهعنوان “معمار نظم جدید غرب آسیا” شناخته خواهد شد؛ نظمی که در آن، قدرت نه با کارتهای اعتباری، که با کارتهای جغرافیایی، مردمی و ارادهای رقم میخورد.
این گزاره در آینده نزدیک فراتر از یک تحلیل و پیشبینی، به واقعیت انکارناپذیر و افتخارآمیز برای ایران و ایرانی تبدیل خواهد شد و جهانیان آن را نظاره میکنند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟