به گزارش خبر۲۴، در روزهایی که قیمت سکه و دلار یکیدرمیان رکورد تازه میزنند و بازار ارز هر صبح با یک شوک جدید بیدار میشود، فضای عمومی اقتصاد شبیه خیابانی شده که چراغهای راهنماییاش خاموش است؛ هر کس مسیر خودش را میرود و همین بیقاعدگی، اضطراب را به جان مردم و فعالان اقتصادی انداخته.
در چنین موقعیتی، همانطور که در تجربههای سالهای گذشته هم دیدهایم، غیبت سیاستگذار ارزی نه تنها بازار را آرام نمیکند، بلکه به تشدید رفتارهای هیجانی و سفتهبازانه میانجامد؛ درست همان موجی که حالا در سکه و دلار میبینیم.
بانک مرکزی، طبق مأموریت ذاتیاش، تنها نهادی است که هم ابزار نظارت دارد، هم امکان مداخله و هم توان هدایت انتظارات. معنای سادهاش این است که وقتی قیمت سکه و دلار ظرف چند روز از مرزهای تعادلی عبور میکنند و معاملهگران با کوچکترین خبر، بازار را بالا میبرند، نبودِ سیگنال روشن از سوی سیاستگذار، خودش یک سیگنال است؛ سیگنالی که بازار آن را «بیبرنامگی» تفسیر میکند.
از سوی دیگر، منابع مطلع به خبرنگار تسنیم گفتند که از صبح امروز سطح مداخله بازارساز در معاملات دلار و درهم بهطور محسوسی افزایش یافته؛ اقدامی که اگرچه میتواند التهاب لحظهای بازار را کاهش دهد، اما مادامی که در یک چارچوب منسجم و پایدار قرار نگیرد، اثربخشیاش محدود خواهد ماند.
حالا که نرخها در فاصلهای کوتاه جهشهایی غیرمعمول ثبت کردهاند، ورود فعال و برنامهمند بانک مرکزی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. مداخلهای که قرار نیست صرفاً عرضه چند میلیون دلار در بازار باشد؛ بلکه مدیریت همزمانِ نقدینگی ارزی، ساماندهی تقاضای سفتهبازانه، مهار برخوردهای دستوری متناقض و ارائه نقشه راهی شفاف برای ماههای آینده است. تجربه نشان داده وقتی بانک مرکزی «حاضر» است و قواعد بازی را شفاف اعلام میکند، حتی بدون تزریق سنگین ارز هم بازار آرامتر میشود؛ اما وقتی سکوت میکند، همین سکوت تبدیل به خوراکی برای دلالها و کانالهای قیمتسازی میشود.
این روزها، رکوردهای پیدرپی سکه و دلار فقط یک التهاب قیمتی نیست؛ نشانهای است از اینکه بازار در خلأ سیاستی حرکت میکند. وظیفه ذاتی بانک مرکزی این است که چنین خلأیی را پر کند؛ نه با واکنشهای مقطعی، بلکه با یک برنامه روشن، پیوسته و حسابشده که انتظارات را مدیریت کند و بازار را از دست سفتهبازها بیرون بیاورد. آنچه امروز نیاز داریم، حضور مقتدر و هوشمند بانک مرکزی است؛ حضوری که اگر چند روز دیگر هم به تأخیر بیفتد، هزینهاش نه برای بازار، که برای کل اقتصاد و اعتماد عمومی سنگینتر خواهد شد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟