به گزارش خبر ۲۴؛ اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره اعتراضات داخلی ایران نه یک موضعگیری مقطعی بلکه بازتاب منطق ریشهدار مداخلهجویی آمریکا در امور کشورهای مستقل است. ترامپ در یاوه گویی جدید در یک پست تازه نوشت: «اگر ایران به معترضان شلیک کند و آنها را بهطور خشونتآمیز به قتل برساند، آمریکا به حمایت از آنها وارد عمل خواهد شد». این نوع اظهارات که با واژگان حقوق بشری و حمایت از مردم پوشانده شده، در واقع ادامه همان رویکرد تاریخی آمریکا است؛ رویکردی که در آن مسائل داخلی کشورها نه موضوعات مستقل، بلکه اهرمهایی برای فشار سیاسی و ابزارهای فشار بینالمللی محسوب میشوند.
ادبیات تهدیدآمیز و سابقه دخالتهای مرگبار
ترامپ تلاش میکند سخنان خود را در قالب حمایت از مردم ارائه دهد، اما نگاهی دقیقتر نشان میدهد که این رویکرد، امتداد همان منطق مداخلهجویانه آمریکا در مناطق مختلف جهان است. تاریخ معاصر نمونههای متعددی دارد که آمریکا با ادعای «حمایت از مردم» وارد کشورها شده و نتیجه آن نه بهبود شرایط مردم، بلکه ویرانی گسترده و کشتار غیرنظامیان بوده است. عراق، افغانستان، لیبی و سوریه تنها چند مثال بارز هستند؛ کشورهایی که پس از مداخله مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا از ثبات فاصله گرفتند و بحرانهای انسانی عمیقی تجربه کردند.
بهکارگیری تعابیری مانند «آمادگی برای اقدام» و «واکنش قاطع» از سوی یک مقام ارشد آمریکایی حتی اگر در ظاهر با واژگان حقوق بشری همراه شود، پیام روشن سیاسی دارد: تهدید یک کشور مستقل. این نوع ادبیات با ماده ۲ بند ۴ منشور سازمان ملل متحد که هرگونه تهدید یا توسل به زور علیه حاکمیت ملی را منع میکند در تضاد است. تجربه تاریخی نشان میدهد که آمریکا در بسیاری از موارد، این اصول را بر اساس منافع سیاسی خود تفسیر کرده و همین امر موجب بی اعتباری ادعاهای حقوق بشری آن شده است.
آمریکا، بازیگر اصلی فشار بر مردم ایران
یکی از نکات محوری که ترامپ در ادعاهایش از آن غفلت کرده، این است که خود آمریکا عامل اصلی فشار اقتصادی، سیاسی و معیشتی بر مردم ایران است. تحریمهای یکجانبه و فراگیر واشنگتن محدود به حوزههای سیاسی یا نظامی نیست و بخشهای گسترده اقتصاد، تجارت، سیستم بانکی و حتی دسترسی به دارو و تجهیزات پزشکی را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی ادعای حمایت از مردم ایران از سوی دولتی که خود معمار این فشارهاست نه تنها صادقانه قابل قبول نیست بلکه نمونهای آشکار از سوءاستفاده سیاسی از مفاهیم حقوق بشری است.
تحریمها زندگی روزمره مردم ایران را تحت تأثیر قرار دادهاند: افزایش هزینههای معیشتی، کمبود کالاهای ضروری، محدودیت در واردات دارو و تجهیزات پزشکی و اختلال در تبادلات اقتصادی همگی پیامدهایی هستند که مستقیماً بر مردم عادی فشار وارد میکنند. واقعیت روشن این است که فشارهای اقتصادی، نتیجه مستقیم سیاستهای آمریکا است و نه اقدامی برای حفاظت از حقوق مردم ایران. هر گونه اظهارنظر مبنی بر «نجات مردم» از سوی ترامپ در حقیقت پوششی برای مشروعیتبخشی به یک کارنامه فشار و تحریم است.
علاوه بر این، تنها چند ماه پیش ایران هدف حملهای قرار گرفت که با نقشآفرینی مستقیم آمریکا و نیروهای نیابتی آن انجام شد. در جریان این عملیات، زنان و کودکان بیگناه جان خود را از دست دادند. کشوری که چنین کارنامه خونینی در قبال ملت ایران دارد، نمیتواند ژست دلسوزی بگیرد یا خود را مدافع حقوق مردم معرفی کند.
استانداردهای دوگانه و بهرهبرداری سیاسی از اعتراضات
تناقض دیگری که ترامپ و همپیمانانش نادیده میگیرند، نحوه برخورد آمریکا با اعتراضات داخلی خود است. اعتراضات گسترده در آمریکا از جنبش «جان سیاهپوستان مهم است» تا تظاهراتهای دیگر همواره با واکنشهای سختگیرانه پلیس و نهادهای امنیتی مواجه شده و بارها مورد انتقاد نهادهای حقوق بشری قرار گرفته است. این واقعیت نشان میدهد که کشوری که خود معترضانش را سرکوب میکند، صلاحیت اخلاقی برای داوری درباره دیگر ملتها ندارد.
حتی رسانههای نزدیک به جریان محافظهکار آمریکا نیز به این تناقضها اذعان کردهاند. یادداشتهای انتقادی در رسانههایی مانند فاکسنیوز نشان میدهد که ادبیات مداخلهجویانه ترامپ، حتی در داخل آمریکا نیز اجماع ندارد و بخشی از افکار عمومی به پیامدهای منفی آن واقف است. در سطح بینالمللی نیز تجربه تاریخی نشان داده است که آمریکا و برخی متحدانش بارها تلاش کردهاند از اعتراضات داخلی کشورها بهعنوان اهرم فشار سیاسی استفاده کنند؛ رویکردی که به جای کمک به حل مسائل، اغلب به پیچیدهتر شدن فضا و تشدید تنشها انجامیده است.
نتیجه
اظهارات ترامپ را باید نه به عنوان یک واکنش فردی، بلکه به عنوان نمونهای از رویکرد مستمر آمریکا در سیاست خارجی دانست؛ رویکردی که در آن فشار، تهدید و تحریم جایگزین احترام متقابل و گفتوگوی مبتنی بر منافع مشترک شده است. تجربههای گذشته نشان میدهد که این شیوه نه به ثبات منطقهای کمک کرده و نه به بهبود وضعیت ملتها انجامیده است. ملت ایران با تکیه بر تجربه تاریخی و ظرفیتهای داخلی خود، بارها نشان داده که مسیر حل مسائلش از درون جامعه و بدون قیمومیت خارجی میگذرد. در این میان واقعیتی که نباید نادیده گرفته شود آن است که بخش قابل توجهی از فشارهای موجود، نتیجه مستقیم سیاستهای تحریمی و مداخلهجویانه آمریکا است. پذیرش این واقعیت، نخستین گام برای هرگونه گفتوگوی صادقانه درباره وضعیت مردم و آینده روابط بینالمللی است.
ترامپ و نتانیاهو در جریان جنگ ۱۲ روزه سیلی سختی از مقاومت مردم ایران دریافت کردند و اکنون بار دیگر تلاش میکنند نقشه شکستخوردهای را امتحان کنند. تجربه نشان داده هرگونه مداخله خارجی یا فشار از بیرون، نهتنها مشکلات را حل نمیکند، بلکه مقاومت و انسجام ملی را تقویت میکند. تهدیدها و ژستهای حقوق بشری ترامپ بیش از آنکه واقعی باشند نشاندهنده ادامه همان سیاستهای مداخلهجویانه و ناامیدی از رویارویی مستقیم با ایران است.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟