به گزارش خبر۲۴،ترامپ تنها یک روز بعد از دستگیری مادورو، در گفتوگو با فاکسنیوز، با لحنی سرمستانه گفت: «دیشب یک اتفاق فوقالعاده افتاد. میتوانیم دوباره این کار را بکنیم؛ در کشورهای دیگر هم. هیچکس نمیتواند جلوی ما را بگیرد.» متأسفانه، این ادعا چندان هم بیپایه نیست. نهادی که طبق قانون باید افسار یک رئیسجمهور افسارگسیخته را بکشد، یعنی کنگره، اکنون در کنترل جمهوریخواهانی است که مشتاقانه از مسئولیتهای قانونی خود شانه خالی میکنند. جامعه بینالمللی نیز، چه متحدان آمریکا و چه رقبای آن مانند چین و روسیه، حداکثر به اعتراضهای لفظی و تشریفاتی بسنده کردهاند.در چنین فضایی، ترامپ عملاً مستِ جنگ شده است. نمایش خشونت عریان برای غارت بیپرده، به او احساس قدرت میدهد. او در کنفرانس خبری خود با غرور گفت: «قدرت نظامی خردکننده آمریکا، در هوا، زمین و دریا، برای اجرای یک حمله تماشایی بهکار گرفته شد؛ حملهای که مردم از زمان جنگ جهانی دوم نظیرش را ندیدهاند.» ترامپ که در داخل با کاهش محبوبیت و افشای ارتباطاتش با جفری اپستینِ متهم به جرایم جنسی تحت فشار است، سیاست خارجی را به صحنهای برای قدرتنمایی بدل کرده است؛ بهویژه در نیمکره غربی، جایی که آمریکا دهههاست آن را حیاطخلوت خود میداند و این سلطه را با توجیهی کهنه به نام «دکترین مونرو» مشروع جلوه میدهد.
-
اندازه متن
+
ترامپ حتی از این هم فراتر رفت و با تمسخر گفت: «دکترین مونرو مهم است، اما ما خیلی از آن عبور کردهایم. خیلی زیاد. حالا اسمش را گذاشتهاند دکترین دونرو (دونالد ترامپ و مونرو).» آنچه ترامپ «دونرو داکیومنت» مینامد، چیزی جز امپریالیسم عریان نیست؛ سیاستی که بر این فرض استوار است که کل نیمکره غربی، ملک طلق ایالات متحده است. او بارها کودتای ونزوئلا را با این استدلال توجیه کرد که منابع نفتی این کشور «حق» شرکتهای آمریکایی است. ترامپ آشکارا گفت که آمریکا ونزوئلا را «اداره خواهد کرد» تا زمانی که انتقالی «امن و درست» انجام شود و افزود که ایالات متحده هرگز اجازه نخواهد داد «قدرتهای خارجی» منابع این منطقه را از چنگ آمریکا خارج کنند.پس از ونزوئلا، فهرست اهداف بالقوه ترامپ رو به گسترش است. او از لزوم تصرف گرینلند سخن گفته، مکزیک را تهدید کرده، کوبا را «در دردسر جدی» توصیف کرده و حتی کلمبیا را نیز بهطور تلویحی به اقدام نظامی تهدید کرده است. این لفاظیها، بیش از آنکه نشانه قدرت باشند، بیانگر واقعیتی دیگرند: تمرکز آمریکا بر کشورهای ضعیفتر و فاقد بازدارندگی هستهای، نشانه افول یک ابرقدرت است، نه اقتدار آن.کودتای ونزوئلا، هرچند نمایشی خشن و پر سر و صدا بود، اما در عمل تغییر بنیادینی ایجاد نکرد. بهجز حذف مادورو، ساختار قدرت داخلی تقریباً دستنخورده باقی ماند و این امر نشان میدهد که هدف اصلی، نه دموکراسی و نه حقوق بشر، بلکه کنترل و بهرهکشی اقتصادی بوده است؛ هدفی که حتی میتوانست از طریق معامله با مادورو نیز محقق شود.
این اقدام، بیش از هر چیز، تبلیغی بود برای جهانبینی ترامپ: جهانی مبتنی بر تقسیم کره زمین به حوزههای نفوذ، غارت منابع، و بیاعتنایی کامل به قانون. چنین امپریالیسمی ذاتاً بیثباتکننده است و در تضاد کامل با نیازهای قرن بیستویکم، بهویژه ضرورت همکاری جهانی برای مقابله با بحران اقلیمی قرار دارد.با این حال، مقاومت جدی از سوی نخبگان سیاسی غربی دیده نمیشود. اروپا واکنشی دوگانه و ضعیف نشان داده و عملاً با سکوت خود، ترامپ را به اقدامات تجاوزکارانه بعدی تشویق کرده است. در داخل آمریکا نیز، مخالفتها بیشتر شکلی و آییننامهای است تا ماهوی.تنها مانع واقعی در برابر این پروژه امپریالیستی، اعتراضهای مردمی است. نظرسنجیها نشان میدهد که جنگ ونزوئلا حتی در آغاز راه، با مخالفت بخش قابلتوجهی از جامعه آمریکا مواجه شده و این نارضایتی، در صورت تداوم هزینهها و آشکارشدن منافع محدود آن برای مردم عادی، تشدید خواهد شد. در خارج از آمریکا نیز، موج اعتراضها علیه ربایش رئیسجمهور ونزوئلا گسترش یافته است.در نهایت، کودتای ونزوئلا نهتنها نامحبوب، بلکه نمادی فشرده از همان قانونگریزی، خشونت و تکبر امپریالیستی است که ترامپ را به یکی از منفورترین رؤسایجمهور تاریخ آمریکا بدل کرده است. پیوند زدن جنبش ضدجنگ با اعتراضهای گسترده علیه خود ترامپ، میتواند پایههای این ریاستجمهوری جنایتمحور را بیش از پیش متزلزل کند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟