-
اندازه متن
+
به گزارش خبر۲۴،انتشار سند «راهبرد امنیت ملی» توسط دونالد ترامپ، یک واقعیت مهم را آشکار کرد و آن این که تعهدات امنیتی آمریکا دیگر مطلق نیست و به صورت آشکارا وابسته به منافع، شرایط سیاسی و رقابتهای داخلی شده است. نیازهای صنعتی جنگ اوکراین و تغییر مواضع راهبردی آمریکااروپا را وادار به یک بازنگری اساسی کرده است . اروپا دیگر نمیتواند فرض کند که ایالات متحده همیشه زیرساختهای مادی دفاعی آن را تأمین خواهد کرد. برای باقی ماندن در جایگاه استراتژیک، اروپا نیازمند ایجاد یک اقتصاد جنگ واقعی است.
ضعف صنعتی اروپا با وابستگی ساختاری به زیرساختهای تحت کنترل آمریکا در سه لایه کلیدی تشدید میشود:۱. فضا و اطلاعات: جنگ مدرن به ناوبری ماهوارهای، هدفگیری، نظارت و ارتباطات امن وابسته است. هرچند اروپا دارای برخی داراییهای مستقل است، بخش عمدهای از اطلاعات حیاتی میدان نبرد همچنان به سیستمهای نظامی و تجاری آمریکا متصل است. به عبارت دیگر، «سیستم عصبی» عملیاتی نیروهای اروپایی تحت کنترل اروپا نیست.۲. تعمیر و لجستیک تجهیزات: بسیاری از پیشرفتهترین سامانههای اروپا (از هواپیما تا موشکها) به قطعات، بهروزرسانی نرمافزاری و زنجیرههای خدمات آمریکایی وابستهاند. عملیاتهای طولانی نیازمند مجوز و پشتیبانی فنی آمریکا است.۳. بازدارندگی هستهای: به جز فرانسه (و بریتانیا که اکنون خارج از اتحادیه اروپا است)، اروپا عمدتاً به بازدارندگی گسترده آمریکا برای حفاظت استراتژیک متکی است. کنترل تشدید تنش در بالاترین سطح، عملاً تصمیم سیاسی آمریکاست.۴. زیرساخت مالی: تحریمها، سامانههای پرداخت، خدمات ابری و مراکز داده اکنون به اندازه موشکها ابزار قدرت به شمار میروند. بخش زیادی از زیرساختهای مالی و دیجیتال اروپا تحت چارچوبهای قانونی و فنی خارج از حاکمیت اروپاست. در شرایط عادی، این موضوع به نظر تجاری میرسد، اما در بحران به یک نقطه فشار استراتژیک تبدیل میشود.
جنگهای با شدت بالا در قرن ۲۱ به شدت منابعبر هستند. اوکراین اکنون مهمات را با نرخهایی مصرف میکند که حتی ده سال پیش در هیچ برنامهریزی غربی قابل تصور نبود. سامانههای دفاع هوایی، پهپادها، خودروهای زرهی، توپخانه و تجهیزات الکترونیکی به سرعت نابود و جایگزین میشوند. پیروزی در این جنگها وابسته به تابآوری صنعتی است، نه به داشتن تجهیزات پیشرفته و کمیاب.با این حال، پایه صنعتی دفاعی اروپا برای کارآمدی و نه تولید در شرایط بحران طراحی شده است. دورههای تولید کوتاه، سفارشهای پراکنده ملی، کاهش ذخایر پس از پایان جنگ سرد، مهاجرت نیروی کار ماهر به بخشهای غیرنظامی، هزینههای بالای انرژی و پیچیدگیهای مقرراتی، بخش بزرگی از اکوسیستم صنعتی سنگین اروپا را تضعیف کردهاند. بنابراین، حتی پس از سه سال جنگ در همسایگی خود، اروپا هنوز در جایگزینی سریع تجهیزات از دست رفته مشکل دارد و تولید لازم برای یک جنگ فرسایشی طولانی را ندارد.این مشکل عمدتاً مربوط به بودجه نیست. هزینههای دفاعی اروپا به سرعت در حال افزایش است، اما مشکل اصلی تولید است. بدون قراردادهای بلندمدت، دسترسی پیشبینیپذیر به انرژی، زنجیرههای تامین امن و نیروی کار ماهر، افزایش بودجه غالباً به بدهی تبدیل میشود نه به خروجی ملموس. اقتصاد جنگ، به معنای واقعی، نیازمند یک ساختار صنعتی دائمی است که برای تولید نظامی مستمر در شرایط بحران طراحی شده باشد و ظرفیت افزایش تولید پیش از آغاز درگیریها و نه بعد از شدت گرفتن جنگ ایجاد شده باشد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟