به گزارش خبر ۲۴؛ فهرست کشورهایی که نیروهای نظامی یا نیروهای ویژه آمریکا طی سه دهه گذشته در آنها درگیر بوده، طولانی است؛ از عراق، افغانستان، هائیتی، بوسنی، لیبی، سومالی، لیبریا، کرواسی تا ونزوئلا. اما آیا این به آن معناست که ایالات متحده بیش از گذشته ــ و بیش از آنچه باید ــ به قدرت نظامی تکیه میکند؟
مونیکا دافی تافت استاد علوم سیاسی در دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر در دانشگاه تافتس در کتاب «مرگ با شمشیر: نظامیسازی سیاست خارجی ایالات متحده» نوشته است: آمریکا در واقع بیش از گذشته و با دلایلی متفاوت دست به مداخلات نظامی میزند.
وی که مدیر مرکز مطالعات استراتژیک و معاون آموزشی دانشکده فلچراست، میگوید: میزان مداخلات با گذشت زمان افزایش یافته است و از پایان جنگ سرد، ما منافع ملی کمتر و پایینتری را دنبال کردهایم. در حالی که سایر کشورها در حال کاهش تنش هستند، سطح خصومت آمریکا افزایش یافته است و به عنوان یک محقق و شهروند آمریکا که به صلح و پایان دادن به رنجهای انسانی اهمیت میدهد، این واقعا نگرانکننده است.
تافت، پروژه مداخله نظامی مرکز مطالعات استراتژیک را تاسیس کرد که از طریق آن ۴۰ دانشجوی تحصیلات تکمیلی و فوق دکترا فلچر به مدت پنج سال در مورد این موضوع تحقیق کردند و کتاب جدید «مرگ با شمشیر: نظامیسازی سیاست خارجی ایالات متحده» را بر اساس آن تحقیق، به همراه «سیدیتا کوشی»، مدیر تحقیقات سابق این مرکز و اکنون استادیار علوم سیاسی در دانشگاه ایالتی بریجواتر، نوشته است. در این کتاب آمده است: ایالات متحده به رویکرد «اولویت با زور» در سیاست خارجی روی آورده است.
دیپلماسی آمریکا؛ سیاست مبتنی بر زور
این نویسنده و محقق روند مورد اشاره را دیپلماسی مبتنی بر زور مینامد؛ یعنی «اولویت دادن به استفاده از زور نسبت به سایر ابزارهای حکمرانی» و تاکید میکند: «بهطور سنتی، ابتدا دیپلماسی مطرح بود و استفاده از زور آخرین گزینه بهشمار میرفت. اما اکنون شاهد تضعیف وزارت خارجه و تقویت فرماندهان نظامی هستیم.»
تافت تاکید میکند: آمریکا بیش از حد به استفاده از زور متکی شده است؛ در حالی که بودجه وزارت دفاع آمریکا افزایش یافته، بودجه وزارت خارجه که تامینکننده فعالیتهای دیپلماتیک است، تقریبا ثابت مانده و تنها حدود ۵ درصد از هزینههای دفاعی را تشکیل میدهد.
بر اساس دادههای این تحقیق، ایالات متحده از سال ۱۷۷۶ تاکنون در ۳۹۳ مداخله نظامی در دیگر کشورها مشارکت داشته است. بیش از ۲۰۰ مورد از این مداخلات پس از سال ۱۹۴۵ میلادی و ۱۱۴ مورد آنها در دوران پس از جنگ سرد (بعد از ۱۹۸۹) رخ داده است.
بر اساس این تحقیق، تنها از سال ۲۰۰۰ تاکنون، ۷۲ مداخله نظامی ثبت شده است. همچنین در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، آمریکا در ۷۷ مداخله نظامی مشارکت داشته که اغلب آنها از دهه ۱۹۴۰ به بعد بوده است.
تافت میگوید: «در بیشتر مواقع، ما نمایش قدرت میدهیم.» برای مثال، این اقدام میتواند اعزام ناوگروههای هواپیمابر آمریکا به دریای مدیترانه یا کارائیب باشد. به گفته این استاد دانشگاه، در سالهای اخیر استفاده واقعی از زور از نمایش آن پیشی گرفته است.
تغییر ماهیت منافع و کاهش شانس پیروزی
آمریکا اکنون در اقداماتی نظامی درگیر میشود که اهمیت کمتری برای منافع ملی آن دارد و شانس پیروزی در آنها نیز کمتر از گذشته است. به گفته این محقق آمریکایی، از ابتدای قرن بیستم، قدرتمندترین کشورهای جهان، موسوم به قدرتهای بزرگ، سختتر میجنگند اما کمتر پیروز میشوند. «در قرن نوزدهم، احتمال پیروزی آنها ۹۰ درصد بود، اما تا سال ۱۹۵۰ این نسبت به ۵۰-۵۰ رسید.»
او با اشاره به مداخلات آمریکا در ویتنام و افغانستان، که هیچیک به پیروزی ختم نشد، میگوید: «امروز این کار بسیار دشوارتر شده است.»
تافت می افزاید: تکیه بیش از حد بر زور به جای دیپلماسی، جمعآوری اطلاعات، سیاست اقتصادی و قدرت اقناع نیز میتواند به اعتبار ایالات متحده در خارج از کشور آسیب برساند و باعث شود که به عنوان یک تهدید دیده شود و نفوذ خود را از دست بدهد.
او میگوید: «آمریکاییها فکر میکنند که ایالات متحده باید درگیر شود. من خواستار موضع انزواطلبانه نیستم. من خواستار خویشتنداری بیشتر هستم، به خصوص در مورد استفاده از زور.»
پیامدهای ناخواسته مداخلهگرایی آمریکا
در دهههای اخیر، دولت ایالات متحده میلیاردها دلار صرف مداخلات نظامی در کشورهای مختلف کرده است. اما این نوع مداخله خارجی از منظر کشورِ مداخلهگر تا چه اندازه موفق یا ناموفق بوده است؟
اوگن دیمانت در دانشگاه پنسیلوانیا، تیم کریگر دانشگاه فرایبورگ و دانیل مایریِکس از موسسه علوم اجتماعی برلین نیز با بررسی نمونهای متشکل از ۱۷۴ کشور در بازه زمانی ۱۹۶۸ تا ۲۰۱۸، تاثیر کمکهای نظامی آمریکا را بر تروریسم ضدآمریکایی و شرایط نظامی و اقتصادی–سیاسی کشورهای دریافتکننده این کمکها مطالعه کردهاند. یکی از نتایج اصلی این پژوهش آن است که سطوح بالاتر کمکهای نظامی آمریکا به افزایش تروریسم ضدآمریکایی در کشورهای دریافتکننده منجر میشود.
یافتههای تجربی نشان میدهد که «کمکهای نظامی آمریکا در تقویت ظرفیت نظامی این کشورها موفق نبوده است.»
شکست ملتسازی از طریق نظامی
مقاله «ملتسازی از طریق کمک نظامی؟ پیامدهای ناخواسته مداخلهگرایی آمریکا» به بررسی اثربخشی کمکهای نظامی آمریکا بهعنوان یکی از ابزارهای ملتسازی و نیز وسیلهای برای کاهش تروریسم ضدآمریکایی و تحکیم منافع امنیتی ایالات متحده میپردازد. در این چارچوب، مداخلات آمریکا نهتنها با هدف تثبیت کشورهای دیگر، بلکه بهمنظور تأمین منافع خود ایالات متحده انجام میشود.
در دهههای اخیر، دولت ایالات متحده میلیاردها دلار صرف مداخلات نظامی در کشورهای مختلف کرده است. اما این نوع مداخله خارجی از منظر کشور مداخلهگر تا چه اندازه موفق یا نا موفق بوده است؟
نمونه محوری این مقاله به مداخله آمریکا در افغانستان اختصاص دارد، اما در عین حال، مداخلهگرایی ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن نیز بررسی شده و منافع ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی تاریخی که راهنمای این مداخلات بودهاند، برجسته میشود.
نویسندگان با استفاده از دادههای ۱۷۴ کشور در فاصله سالهای ۱۹۶۸ تا ۲۰۱۸ نشان میدهند که مداخلهگرایی نظامی آمریکا اغلب به اهداف اصلی خود دست نمییابد، زیرا در بسیاری از موارد پیامدهای ناخواسته به همراه دارد. این پیامدها شامل تولید تروریسم ضدآمریکایی و همچنین افزایش محرومیت اقتصادی-سیاسی و فساد در کشورهای دریافتکننده کمک میشود.
چنین پیامدهایی، دستیابی به مسیر توسعهای را که در میانمدت و بلندمدت به اهداف مطلوب ملتسازی دست یابد، تقریباً غیرممکن میکند. در عین حال، یک مداخله در ابتدا موفق (مانند افغانستان) ممکن است در نهایت مشکلساز شود، زیرا، برای مثال، تجربیات فساد بیشتر و بیشتر رایج میشوند.
نگاهی تاریخی به مداخلات آمریکا در ایران
«هاروارد پولیتیکال ریویو» نشریه سیاسی دانشگاه هاروارد آمریکا درباره مداخلات واشنگتن در امور داخلی ایران مینویسد: ایالات متحده میراثی شرمآور در ایران دارد؛ میراثی که عمیقاً با نقش تاریخی انگلیس در این کشور گره خورده است.
بر اساس گزارش این نشریه سیاسی آمریکایی، در اوایل قرن نوزدهم، انگلیس از طریق سهام عمده خود در شرکت نفت ایران و انگلیس (که بعدها بریتیش پترولیوم شد) نوعی «امپراتوری غیررسمی» را بر ایران اعمال میکرد. این شرکت، که عمدتاً در مالکیت دولت بریتانیا بود، با استخراج سودآور ارزشمندترین منبع ایران، کنترل اقتصادی بریتانیا بر منطقه را تقویت کرد.
پس از جنگ جهانی دوم، موازنه قدرت جهانی به نفع آمریکا تغییر کرد. ایالات متحده جایگاه هژمونیک انگلیس را تصاحب کرد، اما در عین حال «رابطه ویژهای» با لندن حفظ کرد که بر تعهد مشترک ادعایی به ترویج دموکراسی در جهان استوار بود.
با این حال، برخلاف آرمانهای منشور آتلانتیک، این «رابطه ویژه» واشنگتن – لندن را به تضعیف دموکراسی در کشورهای دیگر سوق داد. محمد مصدق، نخستوزیر منتخب ایران در سال ۱۹۵۱، اقدام به ملی کردن صنعت نفت و اخراج شرکت نفت ایران و انگلیس کرد. این تصمیم، نگرانیهایی را در اردوگاه انگلیسی–آمریکایی درباره نفوذ کمونیسم در منطقه و تهدید منافع تجاری آنها برانگیخت. انگلیس از آمریکا خواست برای حفاظت از منافع مشترک وارد عمل شود.
بر اساس گزارش «هاروارد پولیتیکال ریویو»، در سال ۱۹۵۳، آمریکا رهبری کودتایی را برای سرنگونی مصدق بر عهده گرفت؛ طرحی که «عملیات آژاکس» نام گرفت. آمریکا با همکاری انگلیس، دموکراسی ایران را تضعیف کرد و شاه را بهعنوان ابزاری برای منافع تجاری انگلیسی–آمریکایی و سدی در برابر کمونیسم، به قدرت بازگرداند. این امپریالیسم غیررسمی آمریکا در ایران، در برابر موج ناسیونالیسم ضدامپریالیستی اواخر قرن بیستم، ناپایدار از آب درآمد.
این نشریه سیاسی آمریکایی میافزاید: اتخاذ راهبرد مداخله نظامی برای تغییر رژیم، آمریکا را برای بحرانهای بعدی آماده کرد. کودتا با جایگزین کردن یک رهبر منتخب دموکراتیک با دیکتاتوری نامحبوب، منطقه را بیثبات کرد. پیوندهای شاه با منافع غربی واکنش منفی افکار عمومی را برانگیخت و زمینه را برای گسترش گفتمان ضدشاه و ضدغرب آیت الله خمینی (ره)، بنیانگذار انقلاب اسلامی، فراهم کرد. این تنشها در انقلاب ۱۹۷۹ به اوج رسید؛ زمانی که حکومت شاه سرنگون و حکومتی دینی جایگزین آن شد که با آمریکا هم رابطه خصمانه دارد.
«هاروارد پولیتیکال ریویو» ادامه میدهد: امروز، در حالی که ایالات متحده بار دیگر تمرکز خود را به ایران معطوف کرده است، باید ضمن سنجش نقش خود، اشتباهات تاریخی خود در منطقه را به طور انتقادی بررسی کند. با درس گرفتن از مداخله ویرانگر انگلیسی–آمریکایی در ایران، واشنگتن باید امروز از اقدام نظامی پرهیز کند. حتی اگر مداخله کنونی بهظاهر با هدف حمایت از «معترضان و حقوق بشر» انجام شود، احتمالا پیامدهای منفی مشابهی خواهد داشت.
بر اساس گزارش این نشریه آمریکایی، افکار عمومی ایران بهدلیل سابقه امپریالیسم اقتصادی ایالات متحده و نقش آن در کودتای مصدق، بهشدت نسبت به آمریکا بدبین است. مداخله نظامی واشنگتن ممکن است نه بهعنوان حمایتی از آزادی، بلکه بهمثابه توطئهای دیگر تلقی شود. تجربههای اخیر آمریکا در کشورهای همسایه ایران، مانند افغانستان، نشان داده که تغییر حکومت با زور امکانپذیر نیست.
«هاروارد پولیتیکال ریویو» یادآوری میکند: آمریکا در اوت ۲۰۲۱ پس از نزدیک به ۲۰ سال حضور نظامی از افغانستان خارج شد؛ خروجی که به بحران پناهجویان و بازگشت طالبان به قدرت انجامید. از طرف دیگر ایران بازیگری مهم در ژئوپلیتیک و دارای برنامه هستهای است. تلاش علیه دولت تهران ــ که تجربه افغانستان نشان میدهد احتمال شکست این طرح بالاست ــ میتواند تلاشهای آمریکا در زمینه برنامه هستهای ایران را به خطر اندازد. مداخله امروز آمریکا ممکن است حتی بدتر از کودتای ۱۹۵۳ باشد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟