به گزارش خبر ۲۴ از بهارستان، شامگاه هجدهم و نوزدهم دی ماه، سکوت شبانه در برخی معابر اصلی شهرستانهای غرب استان تهران، از جمله شهریار، شهرقدس و ملارد، اسلامشهر و بهارستان با صدای شکستن شیشهها و زبانه کشیدن شعلههای آتش در هم شکست. مشاهدات میدانی و گزارشهای واصله حاکی از آن است که هستههای سازماندهی شده اغتشاش، با سوءاستفاده از تاریکی شب و خلوتی معابر، سناریوی خطرناک زمین سوخته را در دستور کار خود قرار دادهاند. در این دو شب ملتهب، آنچه بیش از هر چیز نمایان بود، عبور جریان آشوب از شعارهای سیاسی و ورود تمامعیار به فاز وندالیسم و تخریب کور بود، اقدامی که مستقیماً امنیت روانی و داراییهای قشر متوسط و ضعیف جامعه را نشانه گرفت.
تمرکز جغرافیایی این تحرکات در غرب استان تهران، منطقهای که بافت جمعیتی متراکم و غالباً کارگری دارد، حاوی پیامی راهبردی و البته تأسفبار است. آشوبگران با به آتش کشیدن خودروهای شخصی پارک شده در حاشیه خیابانها و یا در حال تردد، نه به حاکمیت، بلکه به معیشت شهروندانی حمله کردند که خودرو برای بسیاری از آنان نه کالای لوکس، بلکه وسیله امرار معاش و مسافرکشی است. تصاویر منتشر شده از خودروهای خاکستر شده و ویترینهای خرد شده مغازهها، سندی غیرقابل انکار بر این واقعیت است که مدعیان آزادی، آزادی را در سلب امنیت دیگران و تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی بر دوش مردم جستجو میکنند.
تحلیل رفتار میدانی این گروهها نشان میدهد که این تخریبها ناشی از هیجانات آنی یک اعتراض مدنی نیست، بلکه حاکی از یک سازماندهی شبکهای برای ایجاد رعب و وحشت عمومی است. استفاده از کوکتل مولوتفهای دستساز، شناسایی نقاط کور دوربینهای مداربسته و عملیاتهای ایذایی سریع، همگی دال بر آموزشدیدگی لیدرهای میدانی این اغتشاشات است. هدف غایی این اقدامات، ایجاد حس بیدولتی و القای ناکارآمدی نهادهای امنیتی در حفظ جان و مال مردم است، راهبردی که در دکترین جنگهای ترکیبی به عنوان مقدمهای برای فروپاشی اجتماعی شناخته میشود.
نکته حائز اهمیت دیگر، بایکوت خبری ماهیت جنایتکارانه این اقدامات در رسانههای فارسیزبان معاند است. این رسانهها که کوچکترین برخورد قانونی پلیس را با بزرگنمایی پوشش میدهند، در برابر تصاویر خودروهای سوخته شهروندان یا سکوت کردهاند و یا با وقاحت تمام، این تخریبها را خشم انقلابی نام نهادهاند. این استاندارد دوگانه به وضوح نشان میدهد که برای اتاقهای فکر آن سوی مرز، مردم ایران تنها ابزاری برای فشار سیاسی هستند و سوختن سرمایه یک کارگر ایرانی در آتش کینه آشوبگران، فاقد ارزش خبری برای آنان است.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، توسل به خشونت عریان و تخریب اموال عمومی، معمولاً نشانه بنبست استراتژیک یک جریان اعتراضی است. زمانی که بدنهی اجتماعی با شعارهای ساختارشکن همراهی نمیکند و صف خود را از خشونتطلبان جدا میسازد، جریان رادیکال برای دیده شدن و تداوم حیات خود، چارهای جز رادیکالیزه کردن فضا و ایجاد هزینههای گزاف مادی ندارد. وقایع ۱۸ و ۱۹ دی ماه در غرب تهران، دقیقاً مصداق همین استیصال است، تلاشی مذبوحانه برای زنده نگه داشتن آتشی که در بطن جامعه رو به خاموشی گذاشته است.
باید توجه داشت که امنیت، خط قرمز هر نظام سیاسی و مطالبه نخست هر شهروند است. تفکیک قائل شدن میان «معترض» و «اغتشاشگر» که همواره مورد تاکید مقامات عالی نظام بوده است، در چنین وقایعی معنای دقیق خود را مییابد. کسی که شبانه اموال عمومی (مانند ایستگاههای اتوبوس، سطلهای زباله و علائم راهنمایی و دوربینهای مداربسته) را تخریب میکند و خودروی هموطن خود را به آتش میکشد، نه منتقد وضعیت موجود، بلکه سرباز پیادهنظام دشمن در جنگ احزاب علیه امنیت ملی کشور است و برخورد قاطع قضایی و امنیتی با این افراد، مطالبهای عمومی است.
در پایان، آنچه در شامگاههای غمبار شهرستانهای غرب استان تهران گذشت، زنگ هشداری برای هوشیاری بیشتر نخبگان و آحاد مردم بود. دودی که از خودروهای سوخته به آسمان رفت، تنها خسارت مالی نبود، بلکه غباری بود که قصد داشت چشم بصیرت جامعه را کور کند. با این حال، تاریخ انقلاب اسلامی ثابت کرده است که مردم ایران با وجود تمامی گلایههای اقتصادی و معیشتی، هرگز با جریانی که امنیت و اموال عمومی را گروگان بگیرد، همسفره نخواهند شد و این سناریوی تخریب نیز همچون توطئههای پیشین، فرجامی جز شکست و انزوا برای طراحانش نخواهد داشت.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟