-
اندازه متن
+
به گزارش خبر۲۴،در حالی که در دنیای امروز، قوانین و نهادهای بینالمللی پاسخگوی زیادهخواهی و زورگوییهای کشوری مانند آمریکا نیستند، تصور کنید یک شخص وابسته به آمریکا اختیار یک کشور دیگر را در دست بگیرد.
در یک سال اخیر که دونالد ترامپ ریاستجمهوری ایالات متحده را عهدهدار بوده، شاهدِ این بودهایم که وی بارها در تقابل با کشورهای مختلف در شرق و غرب این کره خاکی قرار گرفته و ستیز با ملتها را به انواع گوناگون در دستور کار خود قرار داده است.
از یک سو با اِعمال تعرفههای اقتصادی با چین وارد تنش شد و سوی دیگر، بهصراحت گفته بود که کانادا باید یکی از استانهای آمریکا شود و گرینلند که به دانمارک تعلق دارد نیز به آمریکا واگذار شود.
حتی قدرتهای اروپایی که خودشان سابقه استعمار دارند و در گذشته منابع و سرزمین دیگر کشورها را تصاحب میکردند نیز، اکنون دچار نوعی انفعال در برابر تمامیتخواهیهای ترامپ شده و میبینیم که در موضع ضعف قرار گرفتهاند.
همچنین در منطقه خودمان، شاهد آن هستیم که رژیم صهیونی هرزگاهی لبنان و سوریه را بمباران میکند و یا غزه را به خاک و خون میکشد؛ اما این رژیم نه در برابر نهادهای بینالمللی پاسخگو است و نه برای افکار عمومی جهان ارزشی قائل است.
حال در چنین شرایطی که دنیا دچار هرج و مرج است و مقولههایی مانند حقوق بینالملل و حقوق بشر نیز به سراب شباهت دارند و نمیتوان به آنها تکیه کرد، تصور کنید که شخصی وابسته به «ترامپ» و «نتانیاهو» همچون «رضا پهلوی» اختیار کشوری غنی مانند ایران که همواره خاری در چشم آمریکا و اسرائیل بوده را در دست بگیرد.
هرچند این صرفاً یک خیال محال است، اما اگر واقعاً رضا پهلوی ـ همچون پدر و پدربزرگش که با حمایت بیگانه به قدرت رسیدند ـ با حمایت آمریکا و اسرائیل به قدرت برسد، آیا میتواند دربرابر خواستههای ترامپ مقاوت کند؟
فرض کنیم که رضا پهلوی امروز همهکاره ایران است؛ در این صورت ترامپ ـ همانگونه که با قلدریِ تمام میگوید گرینلند باید برای آمریکا شود ـ جزایر سهگانه را بخواهد و یا بگوید که منابع نفتی ایران باید در اختیار ایلات متحده قرار بگیرد، واکنش رضا پهلوی چه خواهد بود؟
آیا میتوانیم باور کنیم که رضا پهلوی بهعنوان یک شخص کاملاً وابسته به سیاستهای آمریکا و اسرائیل، در قبال تمامیتخواهی و رفتار غارتگرانه ترامپ و نتانیاهو، مقاومت خواهد کرد؟
گفتنی است که این فرضیه پیش از انقلاب اسلامی در ایران با همآمیخته با حقیقت بود. بهطوری که در دو مرحله ـ یکی در زمان رضاخان و یکی در زمان محمدرضا پهلوی ـ ایران مورد باجخواهی انگلیس و آمریکا قرار گرفت و شاهان پهلوی نیز، قدرت «نه گفتن» را نداشتند.
بهعنوان مثال ««آرتور چستر میلسپو» مشاور اسبق دفتر تجارت خارجی وزارت امور خارجه ایالات متحده که برای سازماندهی مجدد وزارت دارایی ایران استخدام شد، در کتاب «آمریکاییها در ایران» مینویسد: «او [رضاشاه] که گزینه خوبی برای تأمین منافع انگلیسیها در کشور بود، با حمایت آنها به پادشاهی ایران گمارده شد. او بارها سرسپردگیاش را به دولتهای بیگانه نشان داد و از قبل آن، منفعتهای زیادی به جیب زد. مثلاً قرارداد نفتی ۱۹۳۳ را که به مراتب بدتر از قرارداد دارسی قاجارها بود، با انگلیسیها امضاء کرد؛ اما این خوشخدمتی و امید بستن به بیگانه، نتیجهای جز تحقیر شدن خودش نداشت». (آرتور میلسپو، آمریکاییها در ایران، صفحه ۳۸ و ۳۹.)
همچنین میتوان به واگذاری کوههای آرارت به ترکیه، واگذاری دشت ناامید به افغانستان و بخشش اروندرود به عراق توسط رضاشاه نیز اشاره کرد.
درباره محمدرضا شاه نیز فرد هالیدی، نویسنده و متخصص روابط بینالملل و خاورمیانه، در کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه» مینویسد: «شاه میداند که حمایت آمریکا از او به دلیل دلبستگی ویژه این کشور به سلطنت پهلوی نیست؛ بلکه به این دلیل است که ظاهراً شاه بهترین کسی است که به وسیعترین مفهوم کلمه میتواند حافظ منافع آمریکا باشد». (فرد هالیدی، ایران دیکتاتوری توسعه، صفحه ۲۵۴.)
در زمینه ضعف محمدرضا پهلوی در جهت حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی ایران نیز، میتوان به ناتوانی محمدرضا نگهداری از بحرین اشاره کرد.
هرچند سلطنتطلبان امروز مدعیاند که جدایی بحرین قبل از دوره پهلوی رقم خورده بود، اما اسدالله علم نیز که نخستوزیر و وزیر دربار پهلوی بوده، در خاطرات خود مینویسد: «[شاهنشاه] فرمودند، مسأله بحرین دارد حل میشود… حالا که من و تو هستیم، آیا فکر میکنی در آینده ما را خائن خواهند گفت یا چنان که معتقدم، خواهند گفت کار بزرگی انجام دادیم و این منطقه از دنیا را از شر کشمکشهای پوچ و بالنتیجه نفوذ کمونیسم نجات دادیم؟». (یادداشتهای علم، جلد ۱، صفحه ۳۸۲.)
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟