-
اندازه متن
+
به گزارش خبر۲۴،بیبیسی فارسی، رسانه دولتی انگلیس، دهههاست که با تکیه بر شعار «استقلال رسانهای» و «بیطرفی در انتشار اخبار»، سعی در جلب اعتماد مخاطبان فارسیزبان دارد. اما واقعیت میدانی و واکاوی دقیق محتواهای منتشر شده در این رسانه، حکایت از حقیقتی تلخ دارد. این شبکه نه یک رسانه مستقل، بلکه ابزاری سیاسی برای «سفیدشویی» جنایات آمریکا و همپیمانان آن و «سیاهنمایی» سیستماتیک علیه کشورهای مستقل است. جدیدترین نمونه از این پارادوکس رفتاری را میتوان در پوشش همزمان دو حادثه در مینیاپولیس آمریکا و اقدامات هستههای تروریستی در ایران مشاهده کرد.
زمانی که پلیس آمریکا دست به خشونت میزند، بیبیسی فارسی به ناگاه تغییر لحن داده و به «روایتگر رسمی دولت آمریکا» تبدیل میشود. این رسانه انگلیسی در مطلبی با عنوان «شلیک یک مامور فدرال آمریکا در مینیاپولیس باعث مرگ یک مرد شد» از تمام توان ادبی خود برای تقلیل دادن شدت فاجعه استفاده میکند. به عنوان نمونه، در تیتر، واژه «قتل» به «مرگ» تبدیل شده تا بار حقوقی و عاطفی آن کاهش یابد.در ماجرای مینیاپولیس، بیبیسی به نقل از «تریشیا مکلافلین»، سخنگوی وزارت امنیت داخلی آمریکا، روایت پلیس را به عنوان «حقیقت مطلق» میپذیرد و منتشر میکند. در این گزارش، هرچه دولت آمریکا بگوید، بیبیسی به عنوان سند بازنشر میکند؛ از مسلح بودن مظنون تا تلاش ماموران برای خلع سلاح او.
اما در پوشش اخبار ایران، ناگهان استانداردها تغییر میکند. بیبیسی به جای استناد به گزارشهای رسمی یا شواهد میدانیِ تایید شده، به سراغ فردی به نام «علی» میرود. این «علی» که هویتش مشخص نیست، ادعاهایی را مطرح میکند که هیچ منبع مستقلی آنها را تایید نکرده است. او میگوید: «خون همهجا دیده میشد» و مدعی میشود که نیروهای امنیتی به «انواع سلاحها و تجهیزات نظامی» مجهز بودند. جالب اینجاست که بیبیسی در گزارش آمریکا، شلیک پلیس را «دفاع» مینامد، اما در گزارش ایران، حتی حضور پلیس برای حفظ نظم را «سرکوب مرگبار» توصیف میکند.دقت در واژههای انتخاب شده توسط بیبیسی، نیت واقعی این رسانه را فاش میکند. در حادثه مینیاپولیس، پلیس آمریکا «مجبور» به شلیک شده است چون «احساس خطر جانی» کرده است. این واژگان به گونهای چیده شدهاند که مخاطب با پلیسِ قاتل همذاتپنداری کند. اما در گزارش مربوط به ایران، بیبیسی با کلیگویی و بدون اشاره به خشونت اغتشاشگران، مینویسد: «معترضان مورد هدف گلوله قرار گرفتند.»
در حالی که در آمریکا شلیک به فردی که (طبق ادعای پلیس) سلاح داشته، «دفاع» نامیده میشود، در ایران برخورد با تروریستهایی که به اماکن عمومی و خصوصی مردم حمله کردهاند، با عباراتی همچون «سرکوب زنان محجبه و کودکان خردسال» توصیف میشود تا احساسات مخاطب علیه حافظان امنیت تحریک شود. این رسانه به عمد چشمان خود را بر روی تخریب گسترده اموال عمومی و خصوصی مردم توسط هسته های تروریستی میبندد تا تصویری کاملاً یکطرفه ارائه دهد.
یکی از بخشهای نادیده گرفته شده در گزارشهای بیبیسی فارسی و دیگر رسانه های فارسیزبان اپوزیسیون، ماهیتِ خشنِ اقداماتی است که توسط اغتشاشگران در ایران رخ داده است. در حالی که آمارهای مستند از آتش زدن حافظان امنیت، حمله با تبر و قمه و تخریب اموال عمومی و شخصی مردم توسط عناصری که ترامپ و بیبیسی آنها را «مردم» میخوانند خبر میدهند، این رسانه آگاهانه از واژهی «اعتراض صلحآمیز» استفاده میکند. بر همین اساس تناقضِ عریان اینجاست که در مینیاپولیس، صرفِ «نزدیک شدن» یک نفر با سلاح (بدون شلیک) کافی است تا بیبیسی حق را به مأمور فدرال بدهد و کشته شدن مظنون را «دفاع» بنامد؛ اما در ایران، حمله به پایگاههای نظامی، آتش زدن اموال عمومی و شهادت نیروهای حافظ امنیت با سلاحهای گرم و سرد، توسط این رسانه سانسور شده یا تحت عنوان «مقاومت مردمی» تطهیر میشود. این همان نقطهای است که «اطلاعرسانی» به «پروپاگاندای جنگی» تبدیل میشود.
بیبیسی در گزارش ایران، آگاهانه از نمادهای عاطفی استفاده میکند: «زنان محجبه، خانوادهها با کودکان خردسال و سالمندان». این یک تکنیک شناخته شده در جنگ نرم است تا هرگونه اقدام قانونی پلیس برای بازگرداندن نظم، در ذهن مخاطب به عنوان حمله به «ضعیفترین اقشار جامعه» ثبت شود.در مقابل، در گزارش آمریکا، مأموران گشت مرزی در حال انجام یک «عملیات هدفمند» توصیف میشوند. در اینجا دیگر خبری از عاطفه نیست؛ همه چیز مکانیکی، قانونی و لازمالاجرا نشان داده میشود. بیبیسی به مخاطب القا میکند که پلیس آمریکا «مجبور» به شلیک است، اما پلیس ایران «علاقهمند» به شلیک!
مرور این دو گزارش که در بازه زمانی نزدیکی منتشر شدهاند، ثابت میکند که بیبیسی فارسی نه یک رسانه مستقل، بلکه بازوی عملیات روانی وزارت خارجه انگلیس است. این شبکه با «سفیدشویی» جنایات پلیس آمریکا و «سیاهنمایی» علیه نیروهای امنیتی ایران، به دنبال ایجاد یک دوقطبی کاذب است؛ دوقطبیِ «قانونگرایی در غرب» و «استبداد در شرق.»حقیقت این است که خونِ ریخته شده در خیابانهای مینیاپولیس برای بیبیسی تنها یک «هزینه اداری» برای حفظ نظم است، اما قطرهای خون در تهران، ابزاری برای فشار بینالمللی و تحریمهای بیشتر. این رسانه با جایگزین کردن «روایتهای فردی مجهول» (مانند علی) به جای «فکتهای میدانی»، عملاً به ستاد هدایت آشوب تبدیل شده است.
در مجموع باید گفت که تضادِ رفتاری بیبیسی در قبال جنایت پلیس فدرال و اقتدار و مظلومیت پلیس و حافظان امنیت در ایران، پرده از رخسارِ کریهِ این رسانه انگلیسی برمیدارد. امروز بیش از هر زمان دیگری مشخص شده است که برای رسانههایی از جمله بیبیسی فارسی و اینترنشنال، حقوق بشر تنها تا مرزهای جغرافیایی منافع آمریکا و متحدانش محترم است. فراتر از آن مرزها، هر جنایتی قابل توجیه و هر عدالتی، سرکوب نامیده میشود. این پایان اعتبار رسانههایی است که سالها پشت ماسک بیطرفی پنهان شده اند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟