به گزارش خبر ۲۴؛ سامان کریمی،
دونالد ترامپ دور جدیدی از تحقیر کشورهای اروپایی را در طول هفته های اخیر آغاز کرده است به گونه ای که با اظهارات تند و تهدید آمیز خود برای تصاحب گریلند، مقامات اروپایی را به تکاپو انداخته است تا برای حفظ ظاهر و جلب افکار عمومی کشورهای خود هم که شده به تقابل با کاخ سفید برخواسته و وانمود کنند که یکبار برای همیشه تصمیم دارند مقابل رویکردهای تهاجمی و تمامیت خواهانه ترامپ ایستادگی کنند.
اروپایی ها برای حفظ آبرو حتی تهدید کرده اند که تیم های فوتبال کشورهای اروپایی و حتی شهروندان آنها جام جهانی قوتبال که امسال میلادی در کشور آمریکا و مکزیک برگزار خواهد شد را تحریم خواهند کرد و البته برخی از مقامات کشورهایی اروپایی حتی به تهدیدات کلامی ترامپ نیز روی آورده و اینگونه وانمود می کنند که در صورت ضرورت حاضرند به تقابل نظامی نیز متوسل شوند!
فایینشالتایمز: اروپا در برابر ترامپ میایستد
در همین باره فایینشال تایمز امروز نوشته است: اظهارات تحقیرآمیز دونالد ترامپ درباره نقش نیروهای اروپایی در افغانستان، در کنار تهدیدهای آشکار او علیه گرینلند و اتحادیه اروپا، سرانجام رهبران اروپایی را به واکنش علنی واداشت؛ واکنشی که بسیاری آن را نشانه ورود روابط فراآتلانتیک به عمیقترین بحران خود از زمان جنگ جهانی دوم میدانند.
اظهارات اخیر ترامپ درباره نیروهای اروپایی حاضر در افغانستان—که به گفته او «کمی عقبتر از خط مقدم» بودند—خشم گستردهای در اروپا برانگیخت. این سخنان در حالی بیان شد که بیش از هزار سرباز اروپایی در طول دو دهه حضور ناتو در افغانستان جان خود را از دست دادهاند؛ حضوری که در پاسخ مستقیم به فعال شدن ماده ۵ ناتو پس از حملات ۱۱ سپتامبر صورت گرفت.
اروپا امروز خود را در موقعیتی پیچیده میبیند: از شرق با تهدید نظامی روسیه مواجه است، از غرب با فشارهای سیاسی و اقتصادی آمریکا و در پسزمینه با قدرتگیری روزافزون چین. با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند تهدید ناشی از ترامپ، ماهیتی متفاوت دارد؛ چراکه مستقیماً هویت سیاسی و ارزشی اروپا را هدف قرار میدهد
ترامپ کوتاه آمده است؟
تا حدی می توان اینگونه بیان کرد که رویکرد تهاجمی اروپایی ها تا حدودی کارگر افتاده است به گونه ای که برخی از کارشناسان معتقدند که اظهارات اخیر ترامپ درباره گریلند گامی به عقب قابل تفسیر است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در جدیدترین اظهارات خود درباره گریلند، در نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد ۲۰۲۶ در داووس درباره «چارچوب یک توافق آینده» در خصوص گرینلند، از سوی برخی ناظران غربی بهعنوان گامی مثبت برای کاهش تنشها تلقی شده است. پس از هفتهها آشفتگی دیپلماتیک ناشی از لفاظیهای بیسابقه درباره الحاق، کنار گذاشتن گزینه زور و لغو تعرفههای تهدیدآمیز، بهطور گسترده بهعنوان بازگشت به عقلانیت معنا شده است.
به گزارش تسنیم، بیانیه علنی ترامپ مبنی بر اینکه از نیروی نظامی برای تصاحب گرینلند استفاده نخواهد کرد، بدون تردید تنشهای فوری را کاهش داد، با این حال، دیپلماسی را نباید صرفاً با اعلام مواضع، بلکه باید با پیامدهای ساختاری ترتیبات پیشنهادی سنجید.
عناصر گزارششده از «چارچوب» داووس ـ از دسترسی گسترده نظامی ایالات متحده و مناطق پایگاه شبهحاکمیتی گرفته تا حقوق ترجیحی معدنی و ادغام گرینلند در سامانه دفاع موشکی «گنبد طلایی» تحت رهبری آمریکا ـ نشاندهنده جاهطلبیای است که فراتر از همکاری دفاعی قرار دارد.
این رویکرد به واشنگتن امکان میدهد جاهطلبی ارضی را انکار کند و در عین حال به بسیاری از اهداف عملی خود دست یابد. خطر نه در آنچه گفته میشود، بلکه در آن چیزی است که عادیسازی میشود: این تصور که حاکمیت میتواند از طریق اهرمهای امنیتی و اقتصادی بهطور عملی تضعیف شود.
حاکمیت ابزار چانهزنی نیست
حقوق بینالملل در این زمینه ابهام چندانی ندارد. گرینلند، با وجود اختیارات گسترده خودگردانی، همچنان بخشی از دانمارک است، این موضوع بهصراحت از سوی مته فردریکسن نخست وزیر دانمارک و ینسـفردریک نیلسن نخست وزیر گرینلند تأیید شده است؛ هر دو تأکید کردهاند که حاکمیت قابل مذاکره نیست.
واکنش شدید افکار عمومی در نووک و کپنهاگ پایتختهای گرینلند و دانمارک، از جمله اعتراضات با شعار «دستها از گرینلند کوتاه»، نهفقط احساسات عمومی، بلکه نگرانی گستردهتری را بازتاب میدهد، اینکه نهادهای سیاسی کوچکتر بار دیگر بهعنوان موضوعاتی برای بهرهبرداری، نه بازیگرانی مستقل در روابط بینالملل، دیده میشوند.
امنیت منابع یا ملیگرایی منابع؟
اهمیت روزافزون قطب شمال به همان اندازه که ریشه در ژئوپولیتیک دارد، به زمینشناسی نیز مرتبط است. ذخایر عناصر نادر خاکی گرینلند بدون تردید برای زنجیرههای تأمین جهانی، از جمله فناوریهای گذار انرژی، اهمیت دارند و قصد گزارششده برای اعطای دسترسی ترجیحی به بازیگران ایالات متحده و ناتو، در حالی که مشارکت چین بهطور صریح کنار گذاشته میشود، پرسشهای ناخوشایندی را مطرح میکند.
همکاری در حوزه منابع که بر اساس اصول بازار و رضایت کشور میزبان شکل میگیرد یک موضوع است؛ محصور کردن منابع راهبردی موضوعی دیگر. هنگامی که دسترسی نه بر پایه رقابت اقتصادی یا مسئولیت زیستمحیطی، بلکه بر اساس همسویی اتحادها تعیین میشود، مرز میان سیاست امنیتی و اجبار اقتصادی محو میشود.
چین همواره اعلام کرده است که تعامل آن در قطب شمال صلحآمیز، شفاف و مطابق با حقوق بینالملل است. تحقیقات علمی، حفاظت از محیط زیست و همکاری اقتصادی سودمند متقابل تهدید محسوب نمیشوند. نمایش این فعالیتها بهعنوان تهدید، خطر تبدیل قطب شمال از فضایی مشترک و مبتنی بر حاکمیت به عرصهای پراکنده و محروم را بههمراه دارد.
فرسایش اعتماد میان متحدان
شاید مهمترین پیامد پرونده گرینلند، نه تنش میان ایالات متحده و چین، بلکه ناآرامی در روابط فراآتلانتیک باشد، این واقعیت که سازمان اطلاعات دانمارک برای نخستین بار ایالات متحده را بهعنوان یک نگرانی امنیتی بالقوه در نظر گرفته است، خود گویای بسیاری از واقعیتهاست.
اتحادها بر پیشبینیپذیری و احترام متقابل استوارند. زمانی که تهدیدهای الحاق ـ حتی در حد تهدیدهای لفظی ـ وارد سیاست اتحاد میشوند، ایجاد اطمینان دشوارتر میشود. نرمتر شدن زبان در ادامه نمیتواند شوکی را که چنین اظهاراتی ایجاد میکند، بهطور کامل خنثی کند.
یک آزمون برای آینده قطب شمال
قطب شمال مدتهاست که بر پایه خویشتنداری، قانونگرایی و همکاری اداره میشود. این منطقه یکی از معدود عرصههایی است که قدرتهای بزرگ بهطور تاریخی رقابت را بدون نظامیسازی یا رویارویی ایدئولوژیک مدیریت کردهاند. بحران گرینلند این پرسش را مطرح میکند که آیا این سنت میتواند از دوران تشدید رقابت قدرتهای بزرگ جان سالم بهدر ببرد یا نه.
کاهش تنش واقعی به چیزی فراتر از صرفنظر کردن از زور پس از اعمال فشار نیاز دارد، این امر مستلزم احترام به حاکمیت، رد منطق مجموع صفر و پذیرش این واقعیت است که امنیت را نمیتوان از طریق طرد دیگران ایجاد کرد. چارچوبها ممکن است مورد مذاکره و بازنگری قرار گیرند، اما اصول بنیادین را نمیتوان گزینشی بهکار گرفت.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟