به گزارش خبر ۲۴؛ کمتر تصمیم تجاری به اندازه اخراجهای دستهجمعی بحثبرانگیز است؛ به ویژه وقتی که ناشی از اختلال مربوط به فناوری باشد.
به نقل از یوسی استراتژیز، یک مدیرعامل دو سال پیش به دنبال آن که مقاومت در برابر هوش مصنوعی در میان کارکنان به نقطه شکست رسید، تصمیم پرمخاطرهای را برای جایگزینی بیشتر نیروی کار گرفت. اکنون با نتایج ملموس بهدستآمده، او قاطعانه از این تصمیم حمایت میکند و اصرار دارد که این اقدام برای بقا و نوآوری ضروری است.
در سال ۲۰۲۳ در حالی که بسیاری از سازمانها درباره ادغام هوش مصنوعی در عملیات روزانه تردید داشتند، مدیرعامل شرکت نرمافزاری «ایگنایتتک»(IgniteTech) قاطعانه به جلو حرکت کرد. هوش مصنوعی برای او چیزی فراتر از هیاهوی زودگذر یا واژههای کلیشهای بود. این موضوع به یک باور اصلی تبدیل شد مبنی بر این که پذیرش فناوریهای جدید در نهایت سرنوشت کل شرکت را تعیین خواهد کرد.
این حس فوریت به تغییرات فرهنگی گستردهای در شرکت منجر شد. دوشنبهها به «دوشنبههای هوش مصنوعی» تبدیل شدند که صرفاً به پروژههای مبتنی بر هوش مصنوعی اختصاص داشتند. وظایف شغلی معمول مانند مدیریت مشتریان یا تهیه بودجه متوقف شدند تا کارمندان بتوانند منحصراً بر یادگیری، آزمایش و ساخت با جدیدترین سیستمهای هوش مصنوعی تمرکز کنند.
دوشنبههای هوش مصنوعی و ساخت محیط کار از نو
برای کارمندان، این کاوشهای عمیق هفتگی مستلزم پا فراتر گذاشتن از منطقه امن بود. شرکت در کلاسهای مهندسی سریع به یک هنجار تبدیل شد. همه به فناوریها و آموزشهای پیشرفته دسترسی پیدا کردند که با هدف توسعه تخصص عملی انجام میگرفتند. پیام واضح این بود: به سرعت خود را وفق دهید زیرا نقشهای آینده به تسلط در استفاده از هوش مصنوعی نیاز دارند.
با وجود این سرمایهگذاریها، شور و شوق هرگز به طور کامل در سراسر گروه گسترش نیافت. اگرچه برخی چالشها را پذیرفتند اما برخی دیگر با مقاومت منفعلانه، ارائه کار بیروح و اجتناب از جلسات آموزشی کلیدی واکنش نشان دادند. این مقاومت، راه را برای مرحله بعدی هموار کرد که یک تحول چشمگیر درباره کارکنان بود.
هشت نفر از ۱۰ نفر اعضای گروه در عرض یک سال شرکت را ترک کردند و فضا برای کسانی که مشتاق پذیرش تغییرات مبتنی بر هوش مصنوعی بودند، باز شد. استانداردهای استخدام به شدت تغییر کردند و اولویت با کسانی بود که نه تنها مهارتهای فنی، بلکه انگیزه واقعی را برای تسلط بر جدیدترین مرزهای فناوری نشان میدادند.
هزینه و دشواری چنین گذاری قابل توجه بود. خداحافظی با متخصصان باتجربه و جذب تازهواردان، خطرات و تنشهای قابل توجهی را به همراه داشت. با وجود این، مدیرعامل معتقد بود که تغییر طرز فکر حتی از ارتقای شایستگیها نیز چالشبرانگیزتر است. پرورش محیطی که در آن افراد از نوآوری هوش مصنوعی حمایت کنند، بیش از حد اهمیت داشت.
نتیجه این بود که شرکت ظرف دو سال، حاشیه سود نزدیک به ۷۵ درصد را گزارش کرد. موضوع چشمگیرتر این که گروههای داخلی، دو راهحل مبتنی بر هوش مصنوعی را توسعه دادند و ثبت اختراع کردند. این نمونهای واضح از چیزی است که وقتی همه به طور هماهنگ به سمت یک هدف مشترک حرکت کنند، میتواند اتفاق بیفتد.
اولویت دادن به هوش مصنوعی، تغییرات سازمانی ساختارشکنانه را توجیه میکند؟
داستانهایی از این دست، پرسشهای پیچیدهای را درباره رهبری، چشمانداز و راهبرد بلندمدت مطرح میکنند. تغییرات سریع میتوانند کارکنان بسیار شایسته را از خود بیگانه کنند و زندگی حرفهای را یکشبه تغییر دهند. با وجود این، جهشهای دگرگونکننده گاهی اوقات نیازمند اقدامات جسورانه به ویژه در بخشهایی هستند که با نوآوری بیوقفه تعریف میشوند.
نتایج این اقدام در نهایت اعتبار روشنی را برای این تصمیم بحثبرانگیز -حداقل از نظر عملکرد مالی و افزایش ثبت اختراع- فراهم کرد. پذیرش فناوریهای جدید مستلزم کنار گذاشتن رویههای تثبیتشده بود. این یک بدهبستان است که بیشتر در صنایع سازگار با تکامل دیجیتال دیده میشود.
رهبرانی که در حال بررسی میزان عمق ادغام هوش مصنوعی هستند باید با دقت درباره این رویدادها تأمل کنند. عبور از مقاومت، توانمندسازی قهرمانان روند تغییر و تنظیم مجدد راهبردهای استخدام، همگی نقشهای محوری را در تعیین موفقیت دارند.
هیچ فرمول جهانی وجود ندارد اما یک موضوع برجستهتر به نظر میرسد و آن موضوع این است که پرورش فعال چابکی فناورانه، قدرت بازتعریف مسیر یک شرکت را دارد و شرکتهای جسور را هنگام ظهور فرصت، جلوتر از منحنی قرار میدهد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟