به گزارش خبر ۲۴؛ وبگاه پولیتیکو به نقل از سه منبع آگاه گزارش داده است که دولت ترامپ در حال بررسی تاکتیکهای مختلف برای تغییر رژیم در کوباست؛ از جمله تشدید فشار اقتصادی و حتی محاصره کامل واردات نفت. این گزارش همچنین از حمایت مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، از این سطح از فشار پرده برمیدارد؛ فشاری که مستقیماً زندگی مردم کوبا را هدف میگیرد.
این خبر، اگر بهتنهایی خوانده شود، شاید صرفاً یک رویداد سیاسی به نظر برسد. اما وقتی در کنار حافظه تاریخی مداخلات آمریکا قرار میگیرد، معنای واقعی خود را آشکار میکند. کوبا نه اولین هدف است و نه آخرین؛ بلکه تازهترین حلقه از زنجیرهای قدیمی است که نامش «نجات» و نتیجهاش «غارت» بوده است.

آمریکای لاتین دفترچه راهنمای مداخله
آمریکای لاتین دهههاست آزمایشگاه سیاست خارجی ایالات متحده است؛ جایی که هر دولت مستقل، دیر یا زود با پروژه تغییر مواجه شده است.
در شیلی، سالوادور آلنده با رأی مستقیم مردم به قدرت رسید و تصمیم گرفت منابع کشور، بهویژه مس، از چنگ شرکتهای آمریکایی خارج شود. پاسخ واشنگتن، نه احترام به دموکراسی، بلکه بیثباتسازی اقتصادی، عملیات روانی و در نهایت کودتای نظامی بود. نتیجه، حکومت پینوشه و دههها سرکوب و خونریزی.
در گواتمالا، دولت منتخب خاکوبو آربنز تنها به دلیل اصلاحات ارضی و تهدید منافع شرکت یونایتد فروت سرنگون شد. کشوری که میخواست مستقل تصمیم بگیرد، به میدان جنگ داخلی تبدیل شد.
در نیکاراگوئه، آمریکا با حمایت از شبهنظامیان کنترا، مسیر خشونت را هموار کرد. در پاناما، مداخله نظامی مستقیم برای حذف نوریگا، بهنام قانون و نظم انجام شد اما با ویرانی گسترده شهری همراه بود.
ونزوئلا نمونه معاصر این الگوست. تحریمهای فلجکننده، حمایت از رئیسجمهور خودخوانده، تلاش برای کودتا و حتی سناریوهای ربایش رئیسجمهور قانونی. همه به این دلیل ساده: کنترل نفت و سرپیچی از نظم آمریکایی.

غرب آسیا و بهای سنگین نجات
غرب آسیا نیز بهای سنگینی برای این «نجات» پرداخته است.در ایران، کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی مصدق، نقطه آغاز خصومت ساختاری آمریکا با هرگونه استقلال واقعی در این کشور بود. دولتی که نفت را ملی کرد، باید کنار میرفت. دموکراسی قربانی شد، اما منافع تثبیت شد.
در عراق، حمله ۲۰۰۳ با شعار آزادی آغاز شد. کشوری با ساختار دولتی منسجم، به میدان آشوب و تروریسم تبدیل شد. میلیونها آواره، صدها هزار کشته و اقتصادی ویران، نتیجه همان وعدهها بود.
در افغانستان، بیست سال اشغال با ادعای ملتسازی پایان یافت. طالبان بازگشت، مردم ماندند و آمریکا رفت؛ بیپاسخگو و بیتعهد.
در لیبی، مداخله ناتو به نام حمایت از غیرنظامیان، یک کشور را به چند پاره تقسیم کرد. دموکراسی نیامد، اما غارت منابع ادامه یافت.

تحریم سلاحی علیه ملتها
یکی از ابزارهای ثابت این سیاست، تحریم است؛ سلاحی که مستقیماً مردم را هدف میگیرد. تحریم نه سیاستمدار را حذف میکند و نه ساختار قدرت را اصلاح؛ بلکه معیشت، سلامت و زندگی روزمره مردم را نشانه میرود.
در عراق دهه نود، تحریمها جان صدها هزار کودک را گرفت. در ایران، محدودیتهای دارویی مستقیم بر سلامت بیماران اثر گذاشت. در ونزوئلا، فروپاشی اقتصادی نتیجه فشارهای خارجی بود. حالا کوبا با تهدید محاصره نفتی مواجه است؛ یعنی خاموشی، فلج شدن حملونقل و بحران گسترده معیشتی. سپس همان رسانههایی که این فشارها را توجیه میکنند، از «نارضایتی مردم» گزارش مینویسند.
کشوری با این سابقه چگونه منجی میشود؟
اینجا پرسش اصلی شکل میگیرد: کشوری که کارنامهاش پر از کودتا، تحریم، جنگ و غارت است، چگونه میتواند مدعی نجات ملتها باشد؟ چگونه همان قدرتی که شیلی، عراق، لیبی و ونزوئلا را به این روز انداخت، ناگهان دلسوز مردم ایران معرفی میشود؟
این تناقض، واقعی نیست؛ تبلیغاتی است. آمریکا هرگز به دنبال نجات ملتها نبوده، بلکه همواره به دنبال تغییر حکومتهایی بوده که در برابر سلطهاش ایستادهاند. تفاوت ایران با بسیاری از کشورها در همین نقطه است.

چرا آمریکا از جمهوری اسلامی نفرت دارد
خصومت آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، احساسی یا شخصی نیست؛ ساختاری است. جمهوری اسلامی تنها حکومتی است که نزدیک به نیم قرن، بدون وابستگی، در برابر نظم سلطهگر آمریکایی ایستاده است. نه کودتا آن را سرنگون کرده، نه تحریم و نه جنگ.
ایران نهتنها منابعش را در اختیار شرکتهای آمریکایی قرار نداد، بلکه الگوی مقاومت را به منطقه صادر کرد. این دقیقاً همان چیزی است که واشنگتن تحمل نمیکند. مشکل آمریکا با ایران، انتخابات یا حقوق بشر نیست؛ مشکل، الگوی استقلال است. به همین دلیل، وعده نجات ایران از سوی ترامپ، نه نشانه دلسوزی، بلکه اعتراف به ناتوانی در شکستن این مقاومت است.
ترامپ ادامه همان مسیر
ترامپ شاید در لحن متفاوت باشد، اما در ماهیت، ادامه همان سیاست است. فشار حداکثری، تحریم، تهدید و در نهایت وعده نجات. او همان کسی است که سختترین تحریمها را علیه مردم ایران اعمال کرد و حالا ژست دلسوزی میگیرد.
در منطق ترامپ، نجات یعنی تسلیم. و هر کشوری که تسلیم نشود، باید هزینه بدهد؛ همانطور که کوبا، ونزوئلا و پیش از آنها دهها کشور دیگر دادهاند.

کنار هم گذاشتن امروز و دیروز
خبر کوبا اگر بدون حافظه تاریخی خوانده شود، یک تیتر گذراست. اما وقتی کنار شیلی، عراق، ایران و ونزوئلا قرار میگیرد، به بخشی از یک پروژه تبدیل میشود. پروژهای که هدفش نه دموکراسی، بلکه بازتولید نظم غارتمحور آمریکاست.
آمریکا اگر نجاتدهنده بود، این همه کشور تجربه مشترک کودتا، تحریم و فروپاشی نداشت. آنچه امروز در کوبا در حال بررسی است، ادامه همان مسیری است که دههها پیش آغاز شده است.
جمهوری اسلامی ایران، به همین دلیل هدف نفرت و فشار دائمی است؛ چون نشان داده میتوان ایستاد، هزینه داد و تسلیم نشد. و این، بزرگترین تهدید برای نظمی است که غارت را با نام نجات عرضه میکند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟