گزارش اختصاصی خبر ۲۴؛ سینا جعفری
بهانه غرب و در راس آن ایالات متحده آمریکا برای وضع تحریم های گسترده اقتصادی تجاری و سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران، تلاش ایران برای دست یابی به بمب اتم و فعالیت های غیر صلح آمیز هسته ای کشورمان بوده است، ادعایی که هیچ گاه اثبات نشده است و در تمام زمانی که برنامه جامع اقدام مشترک یا همان برجام اجرایی می شد، بازرسان پرشمار سازمان بین المللی انرژی اتمی آن را نادرست دانسته اند. مضاف بر آن رهبر معظم انقلاب نیز بارها و به دفعات در طول سالهای اخیر تاکید کرده اند که ایران همواره دنبال فعالیت های هسته ای صلح آمیز است و اساساً بدنبال دست یابی به بمب اتمی نمی باشد. با اینحال فعالیت های هسته ای کشورمان بهانه ای مناسبی برای تهدید و فشارهای بین المللی علیه کشورمان بوده است به گونه ای که طی دست کم سه دهه انواع و اقسام محدودیت های اقتصادی تجاری و سیاسی علیه کشورمان وضع شده است و در خرداد ماه امسال با همین بهانه به تمامیت ارضی کشورمان برخلاف تمام اسناد حقوق بین الملل حمله صورت گرفته است. بسیاری معتقدند بعد از جنگ ۱۲ روزه بسیاری از افکار عمومی کشور به این نتیجه رسیده اند که ایران مانند برخی دیگر از کشورهای مستقل که به سلاح اتمی خود را تجهیز کرده اند، باید در مسیر دست یابی به بمب اتم حرکت کرده تا دست کم با ایجاد قدرت بازدارندگی در حوزه هسته ای، تمامیت ارضی کشور مورد تهاجم نظامی قرار نگیرد؛ خواسته ای که فارغ از قضاوت درباره آن و پیامدها و یا دستاوردهای آن بهانه ای است تا با فرایند هسته ای شدن کشور پاکستان و تطابق مختصر آن با شرایط امروز ایران نیم نگاهی صورت بگیرد. پاکستان چطور در مسیر هسته ای قرار گرفت؟ پاکستان سالها قبل از اینکه در سال ۱۹۹۸ (۱۳۷۷) رسماً آزمایش هستهای انجام دهد، وارد یک دوره طولانی «ابهام هستهای» (Nuclear Ambiguity) شده بود. در این دوره، دنیا (و بهویژه هند) میدانست که پاکستان توانایی ساخت بمب را دارد، اما پاکستان آن را نه تأیید میکرد و نه تکذیب، و هیچ بازرسی را هم نمیپذیرفت. بنابراین، سیر زمانی «هستهای شدن پاکستان» را با فرمت تاریخی می توان بررسی نمود و سپس آن را با وضعیت فعلی ایران (پس از وقایع جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵) مقایسه کرد. تاریخچه ابهام و هستهای شدن پاکستان پاکستان استراتژی خود را بر پایه «بازدارندگی بدون آزمایش» بنا کرده بود. آنها میخواستند بدون اینکه تحریمهای کامل را بپذیرند، به دشمن نشان دهند که «شمشیر را در غلاف دارند». مرحله اول: تصمیم استراتژیک و شروع مخفیانه بعد از شکست پاکستان و جدا شدن بنگلادش، ذوالفقار علی بوتو جمله معروفی گفت: «اگر مردم پاکستان مجبور شوند علف بخورند، ما بمب اتمی خواهیم ساخت.» اما شروع پروژه از دهه ۱۹۷۰ (۱۳۵۰ شمسی) بود جایی که پاکستان شبکهای مخفی برای خرید سانتریفیوژ و نقشههای غنیسازی (توسط عبدالقدیر خان) ایجاد کرد. مرحله دوم: تست سرد (Cold Test) – نقطه ورود به ابهام کامل این مهمترین نقطه برای مقایسه با وضعیت فعلی ایران است. پاکستان بدون اینکه انفجار واقعی انجام دهد، یک «تست سرد» انجام داد. در تست سرد، تمام مکانیزم بمب و مواد منفجره متعارف منفجر میشود، اما هسته مرکزی (اورانیوم یا پلوتونیوم) با یک ماده غیررادیواکتیو جایگزین میشود تا عملکرد چاشنیها سنجیده شود. اما تاریخ تست سرد (Kirana-I)،۱۳۶۱/۱۲/۲۰ می باشد؛ به طوری که پاکستان در کوههای «کیرانا» با موفقیت چاشنیها را تست کرد. از این تاریخ به بعد، پاکستان عملاً یک کشور دارای سلاح هستهای بود (فقط دکمه نهایی را نزده بود). سیا (CIA) و آژانسهای اطلاعاتی میدانستند پاکستان «بمب در زیرزمین» (Bomb in the basement) دارد. مرحله سوم: اعلام رسمی و پایان ابهام حدود ۱۵ سال بعد، وقتی هند آزمایشهای هستهای خود را انجام داد، پاکستان مجبور شد پردهها را کنار بزند. پاکستان در تاریخ ۱۳۷۷/۰۳/۰۷ آزمایش اتمی (Chagai-I) را اجرایی نمود و ۵ انفجار زیرزمینی در بلوچستان انجام داد و رسماً به باشگاه هستهای پیوست. مقایسه با وضعیت فعلی ایران وضعیت فعلی به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه که شامل برخی از اقدامات نظیر اخراج بازرسان و مفقود شدن ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ می باشد، شباهتهای ترسناکی با دوره ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۸ پاکستان دارد، اما با یک تفاوت بزرگ: پاکستان در «صلح» بود، اما ایران در شرایط «پسا-جنگ» است. برای تحلیل تطبیقی شرایط ایران و پاکستان می بایست برخی از گزاره ها مرور کنیم؛ ۱. استراتژی «فرار هستهای» (Breakout) به جای ابهام تدریجی پاکستان ۱۵ سال (از ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۷) صبر کرد. اما ایران پس از جنگ اخیر، ظاهراً این مسیر را در چند ماه طی کرده است. مفقود شدن ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰٪ (که طبق گزارشها برای ساخت حدود ۱۰ بمب کافی است) نشان میدهد ایران از مرحله «توانایی بالقوه » عبور کرده و احتمالاً مواد را به مکانهای امن (مثل تأسیسات زیرزمینی جدید در دل کوهها) منتقل کرده تا «کلاهکها» را مونتاژ کند. ۲. اخراج بازرسان: کور کردن چشم دنیا پاکستان هیچگاه عضو NPT نبود و بازرسی نداشت. ایران عضو بود و بازرس داشت. اخراج بازرسان بعد از جنگ ۱۲ روزه، دقیقاً همان فضایی را ایجاد کرده که پاکستان در دهه ۸۰ داشت: «تاریکی اطلاعاتی». در این تاریکی، ایران دیگر نیازی ندارد به کسی ثابت کند فعالیتش صلحآمیز است؛ بلکه احتمالاً استراتژی این است که دنیا بترسد که ایران بمب دارد تا از حمله مجدد جلوگیری شود. ۳. تست سرد یا گرم؟ پاکستان تست سرد انجام داد (۱۹۸۳/۰۳/۱۱ ، ۱۳۶۱/۱۲/۲۰) تا مطمئن شود. در مورد ایران، هنوز گزارشی از تست سرد (لرزشهای زمینشناسی مشکوک بدون مواد رادیواکتیو) منتشر نشده، اما با توجه به اینکه ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنیشده به تعبیر کشورهای غربی «گم شده» است، کارشناسان معتقدند ایران ممکن است نیازی به تست نداشته باشد و مستقیماً روی مدلهای کامپیوتری و طرحهای قدیمی (که شاید از بازار سیاه تهیه شده باشد) تکیه کرده است. نتیجه آنکه ایران اکنون دقیقاً در همان «نقطه ۱۹۸۳ پاکستان» قرار دارد، اما با سرعتی بسیار بیشتر و در فضایی نظامیتر. آن ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم گمشده، حکم همان «تست سرد» پاکستان را دارد: پیامی به آمریکا و اسرائیل که «ما ابزارش را داریم، حتی اگر صدای انفجارش را نشنیده باشید.» اگر تاریخ پاکستان تکرار شود، ایران ممکن است تا زمان یک تهدید وجودی دیگر، این وضعیت «ابهام» را حفظ کند و آزمایش علنی انجام ندهد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟