رسانه تصویری خبر۲۴

عادت کرده‌ایم نام ایران در فینال فوتسال آسیا باشد

عادت کرده‌ایم نام ایران در فینال فوتسال آسیا باشد

سال‌هاست که هر بار جدول مسابقات فوتسال آسیا به روزهای پایانی می‌رسد، نام ایران جای ثابتی دارد؛ اتفاقی که حاصل تلاش و تجربه نسلی است که بردن را بلد است. رسیدن تیم ملی به فینال، خبر عجیبی نیست، ادامه یک مسیر است که این‌بار هم تا آستانه قهرمانی چهاردهم پیش…

- اندازه متن +

به گزارش خبر۲۴،خبرها همیشه از یک جنس نیستند بعضی خبرها وقتی کنار هم قرار می‌گیرند حال‌ و هایمان را عوض می‌کنند. یک خبر از روشن شدن چراغ‌ها در دورترین روستاهای کشور می‌گوید، خبری دیگر از زنانی که در جایگاه تصمیم و مدیریت ایستاده‌اند. آن‌سوتر آسمان با برف و بارانش شهرها را به جنب‌وجوش و شادی انداخته و در نقطه‌ای دیگر، یک تیم با پیراهن ایران تا آستانه قهرمانی پیش رفته است.روایت پیش رو مرور چهار لحظه است، لحظه‌هایی که در میان انبوه خبرها ارزش مکث کردن و دوباره خواندن را دارند.

 

روایت روشنایی که تا چادر عشایر هم رفت
در زمانی نه چندان دور ،خورشید که پشت کوه می‌رفت، تاریکی هم مثل مهمانی ناخوانده بی‌صدا خودش را می‌رساند. چراغ‌های نفتی، فانوس‌ها و شعله‌هایی لرزان که با هر نسیم خاموش می‌شدند سهم شب‌های بسیاری از روستاهای بی روشنایی بود.برق کالایی لوکس به حساب می‌آمد نعمتی که به اذعان اسدالله علم نخست وزیر و وزیر دربار پهلوی فقط چهار درصد روستاها پیش از انقلاب طعمش را چشیده بودند.اما امروز اگر از جاده‌های فرعی و خاکی عبور کنی، اگر از دل دشت‌ها و کوه‌ها بگذری، اگر حتی به روستاهایی برسی که نام‌شان روی نقشه‌ها کم‌رنگ است یا اصلاً نیست شب، دیگر همان شب قدیم نیست. حدود ۶۰ هزار روستای کشور برق‌دار شده‌اند، یعنی تقریبا همه روستاهای دارای سکنه در ایران.روایت اما همین‌جا تمام نمی‌شود، قصه وقتی شگفت‌انگیزتر می‌شود که پای ۹ هزار روستای عشایری به میان می‌آید روستاهایی که اصلاً یک‌جانشین نیستند، چادرشان امروز این‌جاست و فردا کیلومترها آن‌سوتر.
برق برای آن‌ها معنایی تازه دارد، نه سیم‌کشی‌های طولانی، که مولدهای خورشیدی، پنل‌هایی که با آفتاب قرارداد بسته‌اند. خورشید همان خورشیدی که قرن‌ها تنها گرمابخش کوچ بوده، حالا روشنایی‌بخش شب‌های آنها شده است.در دل این نور زندگی شکل دیگری پیدا کرده، یخچال‌هایی که غذا و دارو را سالم نگه می‌دارند، چراغ‌هایی که کودکان زیر نورشان درس می‌خوانند، گوشی‌هایی که روشن می‌مانند تا عشایر هم از جهان عقب نمانند. این فقط برق نیست حق دیده شدن است.
عادت کرده‌ایم نام ایران در فینال فوتسال آسیا باشد
سالن‌های فوتسال آسیا، سال‌هاست که با نام ایران آشنا هستند. هر بار که تیم ملی وارد زمین می‌شود، تاریخ هم همراهش قدم می‌زند. شانزدهمین صعود به فینال آسیا فقط یک نتیجه ورزشی نیست بلکه ادامه یک روایت پرافتخار است.ایران پرافتخارترین تیم فوتسال آسیاست سیزده قهرمانی، دو نایب‌قهرمانی و دو مقام سومی در هفده دوره مسابقات. این آمار حاصل یک شب یا یک نسل نیست بلکه نتیجه سال‌ها تلاش، تمرین، شکست و دوباره برخاستن است. تیمی که یاد گرفته در هر شرایطی بهترین نسخه خودش باشد.حالا شنبه در راه است یعنی امروز و قرار چهاردهمین قهرمانی در اندونزی. بازیکنانی که پیراهن ایران را بر تن دارند فقط برای یک جام نمی‌جنگند برای لبخندی که روی لب میلیون‌ها نفر می‌نشیند، برای غروری که فراتر از اختلاف‌ها همه را دور یک پرچم جمع می‌کند.فوتسال شاید در نگاه اول یک ورزش باشد اما در چنین لحظه‌هایی تبدیل می‌شود به زبان مشترک یک ملت، زبانی که می‌گوید هنوز می‌توان برنده بود و هنوز می‌شود ایستاد و دوباره قهرمان شد.
روایت حضور زنان حتی در تصمیم‌گیری و قضاوت
سال‌ها روایت زن در جامعه ما بیشتر روایت محدودیت بود تا مشارکت. تصویر زن اغلب در حاشیه تصمیم‌ها قرار داشت، شنونده‌ای خاموش در اتاق‌هایی که سرنوشت‌ها در آن رقم می‌خورد. اما امروز وقتی آمارها را کنار هم می‌چینی یک تصویر تازه شکل می‌گیرد، تصویری که آرام اما پیوسته کلیشه‌ها را کنار زده است.بیش از ۱۰۰۰ قاضی زن در نظام قضایی کشور مشغول به کارند. زنانی که ردای قضا بر تن دارند و در جایگاهی نشسته‌اند که روزی حتی تصورش هم دشوار بود. قضاوت، یعنی تشخیص حق از ناحق، یعنی ایستادن در نقطه‌ای که سرنوشت آدم‌ها به کلمات تو گره می‌خورد. حضور این زنان نشانه اعتماد به توانایی‌هایی است که سال‌ها نادیده گرفته شده بود.اما قصه فقط به دادگاه‌ها ختم نمی‌شود. در روستاهای این مرز و بوم ۳ هزار و ۵۴۷ زن عضو شوراهای اسلامی روستا شده‌اند. زنانی که پای تصمیم‌های محلی ایستاده‌اند، از آب و راه گرفته تا مدرسه و بهداشت.۲ هزار و ۳۹۳ دهیار زن یعنی هزاران روستا که مدیریت اجرایی‌شان را به زنان سپرده‌اند. این یعنی تغییر از پایین‌ترین لایه‌های جامعه.در شهرها هم وضعیت کم‌وبیش همین است یعنی ۴۸۲ زن عضو شوراهای اسلامی شهر و ۸ شهردار زن که سکان مدیریت شهری را در دست دارند. شهرهایی که با امضای زنان اداره می‌شوند، با تصمیم‌هایی که نگاه زنانه را وارد مدیریت کرده است.و آن‌سوتر در میدان سیاست بیش از ۵۰۰۰ زن در احزاب و گروه‌های سیاسی فعال‌اند. زنانی که نه فقط رأی می‌دهند بلکه تحلیل می‌کنند، برنامه می‌نویسند و مسیر می‌سازند. این روایت، روایت آرام تغییر است تغییری که بی‌هیاهو اما عمیق ساختارها را بازتعریف می‌کند.
برفی که به پشت‌بام خانه‌ها رسید و شادی آورد
ابرها برای ما پیام‌آور شادی‌اند، حالا موج جدید بارش‌ها که از امروز بخش‌های مختلف کشور را دربرگرفته‌ خبری است از نفس تازه زمین.در کوهرنگ برف آن‌قدر باریده که ارتفاعش به پشت‌بام خانه‌ها رسیده است. سفیدی برف سکوت خشک کوهستان را شکسته، صدای برف صدای امید است. برفی که ذخیره آب فرداست.اما تصویر دلنشین‌تر در شهرها شکل گرفته، در بارش‌های هفته گذشته مردم به خیابان‌ها آمدند البته نه برای گلایه که برای تیوب‌سواری و شادی. بزرگ‌ترها کنار بچه‌ها می‌خندند و شادی می‌کنند در خیابان‌هایی که معمولاً محل عبور شتاب‌زده‌اند حال برای ساعتی تبدیل شدند به زمین بازی.باران و برف فقط نعمت طبیعی نیستند یادآور این‌اند که هنوز می‌شود با هم خندید، هنوز می‌شود در دل سرما گرمای جمعی را پیدا کرد.
ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *