رسانه تصویری خبر۲۴

حماسه مردم آستانه اشرفیه در فراق «سید علی»؛ راه ادامه دارد

حماسه مردم آستانه اشرفیه در فراق «سید علی»؛ راه ادامه دارد

مردم آستانه اشرفیه در حرم آقا سید جلال الدین اشرف گرد هم آمدند و با عزاداری در فراق رهبر شهیدمان بر ادامه مسیری که به باورشان ناتمام نخواهد ماند، تأکید کردند.

- اندازه متن +

به گزارش خبر ۲۴؛ هما اکبری: با پیچیدن خبر، زمان برای لحظه‌ای ایستاد؛ نه فقط در آستانه اشرفیه، نه تنها در گیلان و نه حتی محدود به مرزهای ایران. انعکاس این خبر، موجی از بهت و اندوه را در دل‌هایی برانگیخت که برخی‌شان هرگز این خاک را از نزدیک ندیده بودند، اما خود را در این مصیبت شریک می‌دانستند.

از ساعات نخست انتشار خبر، خیابان‌های آستانه اشرفیه رنگ دیگری گرفت. جمعیت از کوچه‌ها و محله‌های مختلف به سمت حرم سلطان سید جلال‌الدین اشرف روانه شد؛ مکانی که سال‌ها پناه دل‌های شکسته بوده است. باران آرام و پیوسته می‌بارید و زمین خیس زیر پای مردم، گواه ساعاتی بود که اشک و آسمان در هم آمیخته بود.

زنانی که کودکانشان را در آغوش فشرده بودند، مردانی که با دستانی گره‌خورده به ضریح تکیه داده بودند، و جوانانی که نگاهشان میان زمین و آسمان سرگردان بود؛ همه در یک پرسش مشترک خلاصه می‌شدند: چگونه ممکن است رفتن یک نفر، این‌گونه تکیه‌گاه یک ملت را بلرزاند؟

حماسه مردم آستانه اشرفیه در فراق «سید علی»؛ راه ادامه دارد

در میان زمزمه‌ها، جملاتی تکرار می‌شد که از عمق دلدادگی برمی‌آمد؛ «قرار بود ما فدای شما شویم»، «ما سرباز بودیم»، «شما باید فرمان می‌دادید». صداها در هم می‌پیچید و سوگ، شکل جمعی به خود می‌گرفت؛ سوگی که تنها گریه نبود، بلکه نوعی بیعت دوباره با مسیری بود که به باور آنان نیمه‌تمام نخواهد ماند.

این اندوه اما محدود به یک شهر نماند. در نقاط مختلف جهان، کسانی که نامش را شنیده بودند یا سال‌ها با سخنانش زیسته بودند، به شکلی متفاوت واکنش نشان دادند؛ برخی در سکوت، برخی با روشن کردن شمعی، و برخی با خیره شدن طولانی به آسمان شب. گویی کوچ او، کوچ یک فرد نبود؛ فقدان تکیه‌گاهی بود که بسیاری امنیت فکری و روحی خود را در آن می‌جستند.

او را مرد علم و تحلیل می‌دانستند؛ شخصیتی که در بزنگاه‌های پیچیده، با یک جمله یا یک موضع‌گیری، مسیرها را روشن می‌کرد. در نگاه هوادارانش، رهبری بود که کلامش نقشه راه و حضورش سپر تردیدها بود؛ فرماندهی که پیش از میدان، در اندیشه پیروز می‌شد و ایمان را پشتوانه تصمیم می‌دانست.

در میان جمعیت آن روز، روایت یک عکاس نیز شنیدنی است. دوربین در دست داشت، اما دستانش یخ زده بود. نتوانست لحظه‌ها را ثبت کند؛ لحظه‌هایی که بعدها فهمید تاریخ، به همین تصویرهای ناگرفته نیاز خواهد داشت. شب، با حس جاماندگی و شرمندگی به خانه بازگشت؛ تصاویری که ثبت نشدند، در ذهنش تکرار می‌شدند: اشک‌هایی که با باران یکی شده بود، دعاهایی که در هم می‌پیچید، و نگاه‌هایی که بی‌پناهی را فریاد می‌زد.

حماسه مردم آستانه اشرفیه در فراق «سید علی»؛ راه ادامه دارد

اما همان حس سنگین، نقطه آغاز شد. او می‌گوید سوگ تنها گریه نیست؛ سوگ، برخاستن است ادامه دادن است. پذیرفتن لرزش دست‌ها و ایستادن، حتی اگر ایستادن از دل درد برخیزد. در نگاه او و بسیاری دیگر، این فقدان به معنای توقف نیست؛ بلکه مسئولیتی تازه است.

اکنون، در شهری که هنوز بوی باران آن روز را در خود دارد، صدایی آرام اما مصمم شنیده می‌شود: راه ادامه دارد. آنان که رفتند، به باور دوستدارانشان، سجاده‌ای گرم و مسیری روشن بر جای گذاشته‌اند؛ و این نسل، خود را ادامه‌دهنده رکوعی می‌داند که نیمه‌تمام نخواهد ماند.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *