به گزارش خبر ۲۴؛ حمله نهم اسفند ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران، معادلههای امنیتی و ژئوپلیتیکی، سیاسی و اقتصادی را در سطح منطقهای و بینالمللی وارد مرحلهای تازهای کرد. جنگی که بنیامین نتانیاهو نخستوزیر رژیم اسرائیل، اهداف آن را به عنوان موضوعاتی سهلالوصول به دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا فروخت؛ اکنون به بحرانی گسترده تبدیل شده که پیامدهای آن تنها به خاورمیانه محدود نشده و دیگر مناطق جهان بهویژه کشورهای اروپایی را با چالشهای پیچیده سیاسی، اقتصادی و امنیتی مواجه کرده است.
در این میان کشورهای قاره سبز به ویژه فرانسه، آلمان و انگلیس در قبال این بحران آغاز شده از سوی آمریکا راهبرد مشخص و قاطعی نداشته و همچنان مواضع متضادی را در قبال این جنگ اعلام و اعمال میکنند. واقعیات موجود به تروییکای اروپا اجازه نمیدهد تا میان اتحاد راهبردی خود با ایالات متحده از یک سو و ادعای استقلال در عرصه بینالمللی توازنی برقرار کنند. تصمیمگیری در قبال جنگ علیه ایران در اروپا تابعی از منافع و فشارهای داخلی و ملاحظات امنیتی است و تحلیل رویکرد و رفتار کشورهای مهم اروپایی همچون بلوک آلمان، انگلیس، فرانسه و نیز بلوک اسپانیا و کشورهای بیطرف حکایت از آن دارد که هر یک از این سرزمینها در قبال این بحران اهداف و دغدغههای خاص خود را دنبال میکنند؛ دغدغههایی که از حفظ اتحاد با آمریکا گرفته تا نگرانی از بیثباتی منطقهای، بحران انرژی و موجهای احتمالی مهاجرت را در بر میگیرد.
اروپا در آزمون بزرگ ژئوپلیتیک/ همراهی با آمریکا یا حفظ ثبات منطقه؟
همراهی با آمریکا و رژیم اسرائیل، محتملترین تصمیم و اقدامی بود که همزمان با آغاز تجاوز نظامی علیه ایران از سوی اتحادیه اروپا و به ویژه تروییکای این قاره انتظار میرفت و مبنای این انتظار هم از یک سو روابط امنیتی این کشورها با واشنگتن و از سوی دیگر هراسی بود که آنها از نافرمانی از ترامپ داشتند. با این همه اما از ابتدای جنگ تا به امروز میتوان از رویکرد اروپا ابهام و پیچیدگی را برداشت کرد. برای اروپا، ثبات در خاورمیانه در یک دهه گذشته یکی از مهمترین اصول بود از آن رو که پیامدهای بیثباتی برای این قاره قابل کنترل باشد. یکی از مهترین این پیامدها، نوسان و یا افزایش بهای انرژی از نفت و گاز است. موضوعی که در جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران به خوبی خود را نشان داده است. تنگه هرمز به عنوان شاهراه آبی جهان که کانون عبور و مرور کشتیهای عظیم حامل نفت و گاز در جهان است، بیش از ۱۰ روز است که به دلیل آتشافروزی آمریکا در عمل بسته شده است.
انرژی گرچه برای اروپا مهمترین دغدغه اروپا در هر درگیری در غرب آسیاست اما تجربه تجربه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و بحران سوریه، افغانستان و حتی لیبی در دهه گذشته به خوبی نشان داد که تحولات خاورمیانه میتواند به سرعت به مسئلهای داخلی برای کشورهای اروپایی تبدیل شود.
انرژی گرچه برای اروپا مهمترین دغدغه اروپا در هر درگیری در غرب آسیاست اما تجربه تجربه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و بحران سوریه، افغانستان و حتی لیبی در دهه گذشته به خوبی نشان داد که تحولات خاورمیانه میتواند به سرعت به مسئلهای داخلی برای کشورهای اروپایی تبدیل شود. میلیونها مهاجری که در سالهای اخیر وارد اروپا شدند، بخش مهمی از سیاست داخلی این کشورها را تحت تاثیر قرار دادهاند و همین مسئله باعث شده است که دولتهای اروپایی نسبت به هرگونه بحران جدید در منطقه حساسیت ویژهای داشته باشند. این بخشی از نگرانیهای اروپا در جنگ آغاز شده علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی آمریکاست که سبب شده در برابر آن هنوز به موضعی قطعی نرسند اما در کنار این نگرانیها برای اروپا همراهی با آمریکا هم اصلی غیرقابل انکار است که اگر اجرا نشود ممکن است با پیامدهایی هم روبرو شوند. به همین دلیل لندن گرچه از تصریح میکند در حال حاضر ناوی به منطقه اعزام نکرده اما به ترامپ هم این اطمینان را میدهد که در کنار اوست.
این موضع در برلین اما کمی متفاوت است. آلمان بزرگترین اقتصاد اروپاست که در ۱۰ روز گذشته از ابراز نگرانی درباره فروپاشی نظام سیاسی در ایران تا تایید آن، موضع اتخاذ کرده است. «فریدریش مرتس»، صدراعظم آلمان، اذعان میکند که با نگرانی تحولات قیمت انرژی را دنبال میکند و این جنگ میتواند تبعاتی برای اقتصاد آلمان، بزرگترین اقتصاد اروپا، داشته باشد، گرچه معاون صدراعظم این کشور رسما اعلام میکند که به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نخواهد پیوست و تردید جدی نسبت به مشروعیت این جنگ تحت قوانین بینالمللی دارد اما همزمان خواستار تغییر سریع نظام سیاسی در ایران هم است.
از این روست که «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه ایران معتقد است که «امروز، تحت فشار صدراعظم آلمان، برخی اعضای اتحادیه اروپا با نمایش همدستی دراقدامات تجاوزکارانه و جنایات جنگی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ملت ایران، که یکی از کهنترین و ماندگارترین دولت-ملتهای تمدنی جهان است، درآستانه قرار گرفتن درسمت اشتباه تاریخ هستند. اتحادیه اروپا باید با مخالفت با هرگونه اقدامی که یادآور ذهنیتهای تاریخی نازی باشد مخالفت کند ودرعوض برپایبندی خود به حقوق بینالملل و عدالت تأکید ورزد».
آلمان در آغاز جنگ اول رژیم اسرائیل و آمریکا به ایران هم در اظهاراتی عجیب از این اقدام، حمایت کرده بود. با این حال پیچیدگی معادلات در غرب آسیا سبب این مواضع متناقض برلین در قبال جنگ است. مرتس از یکسو نمیتواند خشم ترامپ را تاب بیاورد و از سوی دیگر هم توان پذیرش حضور در جنگی که جز خسارت برای اروپا در پی نخواهد داشت را ندارد.
برای تحلیلگران جنگ در هیات حاکمه آلمان هم مانند دیگر اعضای اتحادیه اروپا مسجل است که فروپاشی ساختار حکومت در یکی از قدرتمندترین کشورهای منطقه، خلایی را ایجاد خواهد کرد که با هیچ نسخهای پرشدنی نیست و جعبه پاندورای انواع درگیریهای داخلی و گسترش گروههای تروریستی خواهد بود. از سوی دیگر موضوع انرژی و ثبات در تامین آن هم برای این اقتصاد وابسته بسیار مهم است و هرگونه اختلال در صادرات نفت از خلیج فارس میتواند صنایع این کشور را با چالشهای جدی مواجه کند و روند رشد اقتصادی آن را تحت تاثیر قرار دهد.
فرانسه هم مانند آلمان و البته با دیدگاههای خاص خود است؛ کشوری که در دهههای گذشته کوشیده بود با انواع ترفندها و بازی در نقش پلیسهای خوب و بد، بتواند تخاصم با ایران را به پشت میزهای مذاکره محدود نگه داشته و به نوعی سیاست مستقلتری نسبت به دیگر بازیگران در پیش بگیرد، این بار نگران و البته مدعی است. «امانوئل ماکرون» رئیسجمهور فرانسه گرچه گفته که فرانسه بخشی از حمله به ایران نیست اما مدعی هم شده که «در حال تلاش برای تضمین آزادی کشتیرانی بینالمللی و باز نگه داشتن تنگه هرمز هستیم و ۲ ناو حامل بالگرد به همراه ناوچهها را در منطقه خاورمیانه مستقر خواهیم کرد.»
خبرگزاریها درحالی از اعزام نیروی دریایی بزرگ از سوی پاریس به سمت غرب آسیا خبر میدهند که به گفته «کاظم غریبآبادی» معاون حقوقی و سیاسی وزیر امور خارجه ایران، این کشور به همراه شمار دیگری از کشورها در تماس با مقامات ایرانی خواستار پایان جنگ و آتشبس هستند.
اروپا در این آزمون جدید، خود را در برابر معادلهای پیچیده میبیند که از یک سو منطق عقلایی خود را در مخالفت با جنگ میبیند و از سوی دیگر بر مبنای ترس و وابستگی خود به آمریکا مجبور به نوعی حمایت است.
برای پاریس حفظ نفوذ سنتی در خاورمیانه به ویژه در لبنان اهمیت بسیاری داشته و از سوی دیگر فرانسه روابط اقتصادی و سیاسی قابل توجهی هم با کشورهای منطقه دارد و شرکتهای فرانسوی در حوزههای انرژی، حملونقل و صنایع دفاعی حضور فعالی در خاورمیانه دارند. از این رو برای پاریس پایان تنش اولویت بیشتری دارد.
انگلیس، متحد نزدیکتر ایالات متحده هم در همان مارپیچ تناقض دو کشور دیگر گرفتار شده و مقامات لندن از یک سو مدعی هستند باید با تهدیدات ایران مقابله کنند و از سوی دیگر هم ادعا میکنند خواستار مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تنشها هستند. لندن در منطقه خلیج فارس و شرق مدیترانه دارای پایگاههای نظامی و نیروهای مستقر است و هرگونه درگیری گسترده میتواند این نیروها را در معرض خطر قرار دهد. آمد و شد امن در تنگه هرمز برای انگلیس هم به عنوان یکی از قدرتهای دریایی جهان اهمیت حیاتی دارد و هرگونه اختلال میتواند اقتصاد این کشور را تحت تاثیر قرار دهد.
از این روست که تعلل و بیمیلی نخستوزیر این کشور در همراهی و مشارکت با آمریکا گرچه بر مبنای تجربه تلخ آنها در جنگ عراق و منافع فعلی صورت گرفت اما به نوعی برای ترامپ هم خوشایند نبود و او پس از اعلام اعزام ناو انگلیس به منطقه در شبکه اجتماعی تروث سوشیال خود نوشت که «ما دیگر به آنها و به افرادی که پس از پیروزی ما به جنگ میپیوندند، نیازی نداریم.»
در میان کشورهای قاره سبز اما اسپانیا روشی متفاوت از همان ابتدا در پیش گرفت و یکی از معدود دولتهایی بود که موضعی انتقادیتر نسبت به حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی اتخاذ کرد. مقامات مادرید با تاکید بر ضرورت احترام به حقوق بینالملل و حل اختلافات از طریق گفتوگو، نسبت به پیامدهای خطرناک گسترش جنگ در خاورمیانه هشدار دادهاند. اسپانیا معتقد است که هرگونه بیثباتی گسترده در منطقه میتواند در نهایت امنیت و اقتصاد اروپا را تحت تاثیر قرار دهد. بخش دیگر این موضع انتقادی هم به افکار عمومی مردم اسپانیا باز میگردد که نسبت به آغاز و درگیری در جنگهای خارجی بسیار حساس بوده و عمدتا با آن مخالف هستند که این خود یکی از دلایل شکلگیری موضع محتاطانه و منتقدانه دولت این کشور در رابطه با جنگ اخیر بوده است.
در نهایت اروپا در این آزمون جدید، خود را در برابر معادلهای پیچیده میبیند که از یک سو منطق عقلایی خود را در مخالفت با جنگ میبیند و از سوی دیگر بر مبنای ترس و وابستگی خود به آمریکا مجبور به نوعی حمایت است. واقعیتهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی خاورمیانه ایجاب میکند که اروپا نسبت به پیامدهای گسترش جنگ با احتیاط بیشتری عمل کند و شراکت استراتژیک با آمریکا ضرورت همراهی را نشان میهد.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد رویکرد غالب در میان کشورهای اروپایی ترکیبی از حمایت محدود از متحدان غربی و در عین حال نگرانی عمیق از بیثباتی منطقه باشد؛ وضعیتی که نشان میدهد جنگ جاری نه تنها خاورمیانه بلکه آینده امنیتی و اقتصادی اروپا را نیز تحت تاثیر قرار داده است.



نظر شما در مورد این مطلب چیه؟