به گزارش خبر ۲۴؛ جمهوری اسلامی ایران با قدرت دفاعی بومی، عمق راهبردی و پشتوانه مردمی، در موقعیتی قرار دارد که کره جنوبی هرگز از آن برخوردار نبود. این گزارشی است از درس های جنگ کره برای آمریکا؛ درس هایی که به دلیل نادیده گرفته شدن عواقب سنگینی برای آمریکا به دنبال خواهد داشت.
کره؛ نخستین شکست راهبردی آمریکا در عصر جنگ سرد
جنگ کره (۱۹۵۳-۱۹۵۰) نخستین رویارویی نظامی مستقیم آمریکا با کمونیسم در عصر جنگ سرد بود. پس از پایان جنگ جهانی دوم، شبه جزیره کره در امتداد مدار ۳۸ درجه به دو منطقه اشغالی تقسیم شد؛ شمال به دست شوروی و جنوب تحت کنترل آمریکا افتاد . در ژوئن ۱۹۵۰، نیروهای کره شمالی با حمایت شوروی و چین به جنوب حمله کردند و آمریکا با کسب مجوز از سازمان ملل، وارد جنگی شد که گمان میکرد سریع و آسان خواهد بود .
اما محاسبات واشنگتن به طرز فاجعه باری اشتباه از آب درآمد. ژنرال مک آرتور، فرمانده پرآوازه نیروهای آمریکایی، پس از پیروزی در عملیات جسورانه اینچئون و عقب راندن نیروهای کره شمالی تا نزدیکی مرز چین، در اوج غرور تا مرز رودخانه یالو پیشروی کرد. این اشتباه راهبردی، چین را وارد جنگ کرد . ارتش چین با نیرویی عظیم به نیروهای آمریکایی یورش برد و آنها را تا عمق خاک کره جنوبی عقب راند.
پس از سه سال جنگ خونین، ۵۴ هزار کشته آمریکایی و هزینههای سرسامآور، آمریکا چارهای جز پذیرش آتشبس نداشت. در ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳، فرماندهان آمریکایی و کرهای در پانمونجوم، ۱۵۸ جلسه پس از دو سال مذاکره، سند آتشبسی را امضا کردند که تا امروز نیز به جای صلح پایدار، تنها آتشبسی موقت باقی مانده است . نکته مهم این بود که هیچ طرفی نتوانست پیروزی نظامی را ادعا کند و مرزها تقریباً به همان مدار ۳۸ درجه بازگشت . قرار بود کنفرانس ژنو در ۱۹۵۴ صلح نهایی را رقم بزند، اما این کنفرانس بدون نتیجه پایان یافت و تا امروز، هیچ معاهده صلحی میان کره شمالی و آمریکا امضا نشده است.
اشتباهات راهبردی آمریکا در کره؛ الگویی تکرار شونده
مهمترین اشتباه آمریکا در کره، تکبر ناشی از پیروزی نخستین بود. مک آرتور پس از موفقیت در اینچئون، هشدارهای چین برای ورود به جنگ را نادیده گرفت و با پیشروی به سمت رودخانه یالو، مرزهای چین را تهدید کرد . این اشتباه، چین را که تا آن لحظه ناظر بود، وارد جنگی تمام عیار کرد و توازن قدرت را به ضرر آمریکا تغییر داد. این الگو در ویتنام نیز تکرار شد و امروز در رویارویی با ایران، دوباره خود را نشان میدهد؛ محاسبات اشتباه درباره واکنش ایران و متحدانش.
جنگ کره به وضوح نشان داد که آمریکا چگونه بدون برنامه پایان مشخص، وارد درگیریهای طولانی و فرسایشی میشود. تحلیلگران بینالمللی این الگو را «سیکل جنگهای آمریکا» مینامند: ورود با اعتماد به نفس بالا، گرفتار شدن در باتلاق، افزایش تلفات، نارضایتی داخلی و در نهایت خروج تحقیرآمیز . از کره و ویتنام تا افغانستان و عراق، این الگوی معیوب بارها تکرار شده است.
ریشه بسیاری از شکست های آمریکا را باید در ناتوانی واشنگتن از درک صحیح واقعیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشورهای هدف جستجو کرد. مک نامارا، وزیر دفاع اسبق آمریکا، پس از سالها اعتراف کرد که تصمیمگیرندگان آمریکایی در ویتنام به کلی «اراده مقاومت» مردم را دست کم گرفته بودند. در کره نیز آمریکا نتوانست ماهیت ملیگرایی کرهای و حمایت چین از همسایه شمالی خود را به درستی تحلیل کند.
متحدان آمریکا قربانی راهبردهای واشنگتن
آنچه امروز در شبه جزیره کره میگذرد، میتواند عبرتی بزرگ برای کشورهای منطقه از جمله متحدان آمریکا باشد. جنگ کنونی آمریکا علیه ایران، پرده از واقعیتی تلخ برداشت: متحدان آمریکا قربانی راهبردهای واشنگتن میشوند.
بر اساس گزارش های منتشر شده، آمریکا برای تأمین نیازهای جنگی خود در غرب آسیا، سامانه های دفاعی راهبردی را از پایگاههای خود در کره جنوبی خارج کرده است. در فوریه ۲۰۲۶، پایگاه هوایی اوسان در کره شاهد تردد بیسابقه هواپیماهای ترابری آمریکایی بود که سامانههای «پاتریوت» و حتی بخشهایی از سامانه «ساد» را به منطقه بحران منتقل میکردند. لی جه میونگ، رئیس جمهور کره جنوبی، در جلسه دولت خود با صراحت گفت: «ما مخالفت خود را اعلام کردیم، اما نتوانستیم خواسته خود را به طور کامل اعمال کنیم.»
این رویداد سه واقعیت تلخ را نشان میدهد:
نخست، امنیت متحدان آمریکا در اولویت واشنگتن نیست. کره جنوبی سالانه بیش از ۱۰ میلیارد دلار برای استقرار نیروهای آمریکایی هزینه میکند ، اما زمانی که منافع راهبردی آمریکا ایجاب کند، این تجهیزات از این کشور خارج میشوند.
دوم، پایگاههای آمریکایی برای کشورهای میزبان نه تنها امنیت نمیآورد بلکه میتواند به ضد آن نیز تبدیل شود.
دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا پیشتر گفت: «حضور ۴۰ هزار نظامی در کره جنوبی هزینه سنگینی برای ما دارد اما راه تغییر این وضعیت، خروج نیروهای نظامی از کره جنوبی نیست و سئول باید بپذیرد که در ازای حفظ امنیتش هزینه حضور نیروهای نظامی آمریکا در کره را تأمین کند.»
سوم، استقلال راهبردی تنها راه امنیت واقعی است. اما برخی کشورها در جهان مانند کره جنوبی و ژاپن با وجود پرداخت هزینههای گزاف، در تصمیمگیریهای کلان امنیتی خود نقشی ندارند و ناچارند سیاستهای واشنگتن را حتی بر خلاف منافع ملی خود دنبال کنند.
اگر کره جنوبی نماد وابستگی به آمریکا و هزینههای آن است، ایران نماد استقلال راهبردی و قدرت بازدارنده بومی است. تفاوتهای بنیادین میان ایران و کره جنوبی، معادله رویارویی با آمریکا را به کلی تغییر داده است. کره جنوبی امنیت خود را به حضور نیروهای آمریکایی گره زده است. اما ایران با تکیه بر دانش بومی،سیستم موشکی دفاعی بومی خود را در اختیار دارد که قدرت بازدارندگی بینظیری را ایجاد کرده است.
استقلال و مقاومت؛ درس های ایران به جهان
تجربه کره نشان داد که وابستگی به آمریکا، سرمایه اجتماعی را تحلیل میبرد. اما ایران با تکیه بر فرهنگ مقاومت، ایمان و اعتقادات مذهبی و تجربه هشت سال دفاع مقدس، از پشتوانه مردمی عظیمی برخوردار است که هیچ قدرت خارجی قادر به شکستن آن نیست.
نکته جالب توجه، نگاه کره شمالی به تحولات اخیر است. تحلیلگران بینالمللی معتقدند پیونگ یانگ با دقت تحولات غرب آسیا را رصد میکند و مهمترین درسی که از جنگ ایران میگیرد، اهمیت بازدارندگی دفاع و مقاومت است.
آندری لانکوف، استاد دانشگاه کوکمین سئول، در این باره میگوید: «حمله به ایران آخرین میخ بر تابوت امیدها برای خلع سلاح هستهای کره شمالی بود. پیونگ یانگ هرگز در مورد توانمندیهای نظامی خود مذاکره نخواهد کرد.»
گزارش اندیشکده «۳۸ نورث» که به بررسی درسهای جنگ ایران برای کره شمالی پرداخته، برخی نکات کلیدی را استخراج کرده که مهمترین آنها «تأمین امنیت واقعی از طریق بازدارندگی» است . این همان واقعیتی است که ایران نیز سالها بر آن تأکید داشته: تنها قدرت دفاعی بومی میتواند امنیت پایدار را تأمین کند.
آمریکا از کره درس نگرفت، از ایران عبرت بگیرد
جنگ کره ثابت کرد که آمریکا میتواند در یک درگیری منطقهای، با وجود برتری نظامی آشکار، به پیروزی قاطع دست نیابد و ناچار به پذیرش آتشبسی تحقیرآمیز شود. اما واشنگتن از این تجربه درس نگرفت و همان الگوهای اشتباه را در ویتنام، افغانستان، عراق و اکنون در رویارویی با ایران تکرار کرده است.
آمریکا باید از جنگ کره عبرت بگیرد: جنگ با ایران، نه تنها پیروزی به همراه نخواهد داشت، بلکه واشنگتن را در باتلاقی فرسایشی فرو خواهد برد که خروج از آن حتی از کره و ویتنام نیز دشوارتر است. همان گونه که کره جنوبی امروز شاهد خروج تجهیزات نظامی آمریکایی از خاک خود بدون توجه به نیازهای امنیتی اش است، جهان نیز باید بداند که امنیت متحدانش هرگز در اولویت واشنگتن قرار ندارد.
چاره واشنگتن، پذیرش واقعیتهای جدید و خروج هرچه سریعتر از منطقه است آن هم پیش از آنکه فاجعهای بزرگتر برایش رقم بخورد،. اراده ملت ایران، با تکیه بر ایمان، وحدت و قدرت ملی، بار دیگر ثابت خواهد کرد که هیچ قدرت مهاجمی نمیتواند در برابر آن تاب بیاورد.



نظر شما در مورد این مطلب چیه؟