رسانه تصویری خبر۲۴

انتقادات پاپ با زبان تمدنی جمهوری اسلامی

انتقادات پاپ با زبان تمدنی جمهوری اسلامی

تقابل عیان واتیکان با ترامپ چه حقیقتی را روشن می کند؟

- اندازه متن +

به گزارش خبر ۲۴ فاطمه یوسفی طی یادداشتی نوشت:

آنچه این روزها در مناقشه کلامی واتیکان با مقامات آمریکایی می‌گذرد و صراحتی که پاپ لئو در نکوهش واژه‌هایی چون «تکبر»، «ستمگری» و «سوءاستفاده از پیام انجیل برای توجیه جنگ» به کار می‌بندد، برای افکار عمومی جهان نیازمند یک رمزگشایی تازه است اما همین کلمات، برای ذهن و حافظه تاریخی ایرانیان، بویژه در گفتمان تمدنی انقلاب اسلامی، کشفی نو به شمار نمی‌آید. اهمیت موضع‌گیری اخیر عالی‌ترین مقام جهان کاتولیک در این است که وجدان اخلاقی و الهیاتی مسیحیت، امروز دقیقا دست روی همان نقطه کور و تاریکی گذاشته که امام خمینی(ره) و شهید آیت‌الله خامنه‌ای از دهه‌ها پیش، با زبانی سیاسی و استراتژیک، از آن پرده برداشته و نام آن را «استکبار» نهادند. تفاوت بنیادین میان ۲ واژه «غرور» و «استکبار» نقطه آغاز این شناخت است. غرور در ادبیات دینی صرفاً یک رذیلت فردی یا یک بیماری اخلاقی است اما «استکبار» مفهومی بسیار ژرف‌تر دارد؛ استکبار توصیف یک ساختار نظام‌مند رفتاری، یک اپیستمه (نظام دانایی) و یک معماری نهادینه شده در مقیاس مناسبات قدرت و نظام بین‌الملل است. در چارچوب مفهومی انقلاب اسلامی، استکبار به معنای برتر دانستن ذات خود، نادیده گرفتن اراده دیگران، عدم التزام به عهد و حق مداخله در مقدرات سایر ملت‌هاست. این مفهوم، شعاری برآمده از هیجانات زودگذر پس از یک انقلاب سیاسی نیست، بلکه توصیف علمی و دقیق یک پدیده شوم جهانی است. بر این اساس، از نظر جمهوری اسلامی، خوی زورگویی و بی‌اعتنایی به حقوق ملل، نه یک استثنای مقطعی در یک دولت خاص، بلکه قاعده و سیستم‌عامل همیشگی رفتار ایالات متحده است. دشمنی مردم ایران با آمریکا هم در واقع، شورشی هستی‌شناسانه علیه همین الگوی قاعده‌مند سلطه‌گری است. اما راز این عمق از بدبینی نهادینه شده و بنیادین به ایالات متحده در مردم ایران چیست؟ پاسخ در جغرافیای تجربه زیسته و گوشت و استخوان تاریخ همین جغرافیا نهفته است. چند نمونه برجسته آن از این قرار است: سال ۱۳۳۲ آمریکا با کودتا علیه دولت مصدق، این پیام جهان‌شمول و تاریک را مخابره کرد که هرگاه اراده حق‌طلبانه یک ملت استقلال‌خواه با منافع جریان هژمون تعارض پیدا کند، چیزی به نام حقوق بین‌الملل یا حق تعیین سرنوشت پشیزی ارزش نخواهد داشت. بازگرداندن سایه سنگین یک دیکتاتور بر سر ملت ایران، نشان داد مداخله آمریکا در سرنوشت کشورهای مختلف جهان، قاعده رفتاری او برای مدیریت جهان و به انقیاد کشیدن ساختارهاست. استکبار در اینجا از سطح یک اخلاق سیاسی صرف، به مهندسی سیاسی و تحمیل جبر بر یک ملت گسترش پیدا کرد اما تجربه انباشته ملت ایران نشان داد خاستگاه معرفتی حضرت امام در شناخت آمریکا، یک کشف برخاسته از دل تاریخ عینی است.
دومین صحنه تبلور این قاعده استکباری، پرونده جنگ عراق است. ایالات متحده به بهانه تسلیحات کشتار جمعی و در اوج احساس استغنا و بی‌نیازی از قواعد مشترک بشری (از جمله منشور سازمان ملل که حمله را نامشروع می‌دانست)، وارد خاورمیانه شد تا اراده خود را بر جهان تحمیل کند. ماه‌ها بعد، با اعتراف خود نهادهای اطلاعاتی آمریکا و به گزارش سنا و بازرسان تسلیحاتی جهان روشن شد هیچ سلاح غیرمتعارفی وجود نداشته است اما ویرانی یک کشور و میلیون‌ها آواره و کشته بر جا ماند.
این تبلور تام و تمام قاعده استکبار است؛ قدرت هژمون، مبتنی بر توهم حق مطلق خود، واقعیت جهان را جعل می‌کند، دادگاه راه می‌اندازد، اشغال می‌کند، مجازات می‌کند و بعد از افشای دروغ، مصون از هر قانونی شانه بالا می‌اندازد. حاکمیت استکباری، خود را قانون می‌خواند و تحمیل اراده‌اش را اعمال قانون!
سومین برش که برای افکار عمومی ما بسیار نزدیک‌تر و ملموس‌تر است، ماجرای پرونده هسته‌ای است. زمانی که دقیق‌ترین نهادهای راستی‌آزمایی بین‌المللی بارها پایبندی بی‌نقص ایران به محدودیت‌های تعهدآور بشری را گواهی دادند، ایالات متحده بدون هیچ اعتنایی، تعهد قانونی و امضای خود را زیر پا گذاشت. چرا؟ پاسخ در ماهیت استکبار است. در منطق آمریکا، قانون، نهاد بین‌المللی، معاهده و حقوق تا جایی اعتبار دارد که همچون ریسمانی دست‌وپای بازیگر رقیب را ببندد. اگر همین قانون بخواهد تعهداتی برای استکبار بیافریند یا حداقل امتیازی را برای بازیگر رقیب تضمین کند، بلاموضوع شده و ملغی می‌شود. خروج از توافقنامه‌ها و بازگرداندن ظالمانه تحریم‌ها علیه مردم ایران، باز هم اثبات کرد برای هژمونی آمریکا وفای به عهد، یک استثنا و قانون‌شکنی حق‌به‌جانب، یک قاعده است. مشکل انقلاب با چنین طرفی، چانه‌زنی بر سر این امتیاز یا آن عدد در مذاکره نیست، بلکه شناخت و تعیین تکلیف با طبیعت وحشی قدرتی است که حقوق متقابل را برای دیگری اصالتاً قائل نیست.
از همین زاویه است که ارزش مواضع و جهت‌گیری اخیر پاپ در تقابل علنی‌اش با واشنگتن صدچندان می‌شود. اهمیت حرف عالی‌ترین مقام کلیسای کاتولیک در آن است که بخش‌هایی از وجدان‌های آگاه جهان غیرمسلمان (حتی در یک سنت الهیاتی در مرکز غرب) دقیقاً مشغول تشخیص علائم حیاتی همان غده‌ای در سیستم سیاست‌ورزی مدرن غربی شده‌اند که انقلاب اسلامی دهه‌هاست نسبت به آن هشدار می‌دهد و مبارزه می‌کند؛ از له‌شدن ضعفا زیر چرخ‌دنده‌های استکبار یا استفاده ابزاری سیاستمداران واشنگتن از دین می‌گوید و با زبان الهیاتی، دقیقاً همان بیماری را وصف می‌کند که جمهوری اسلامی آن را با زبان سیاسی و تمدنی نامگذاری کرده است؛ یک ذات ویرانگر در درون نظم حاکم آمریکایی که با «استثناپنداری»، دین و دموکراسی و قانون را به نفع امیال و سیطره جهانی‌اش مسخ کرده است.
رهبران انقلاب اسلامی یک دستگاه تحلیلی کارآمد و جامع‌الاطراف برای فهم و مهار ویرانی نظام بین‌الملل ابداع کردند. آنها برای ما مفاهیمی را خلق کردند که با آنها هم بتوانیم علت تحقیر ملت ایران در دوران سیاه پهلوی را بفهمیم و هم منطق خلق جنگ‌های نیابتی غرب ‌آسیا را ببینیم و ذات ظالمانه تحریم اقتصادی مردمی بیگناه را که در این چند دهه به نظاره نشسته‌ایم. مقاومت ایران معماری نوعی آگاهی انتقادی علیه جریان تاریک قدرت در جهان بود. امروز یک رهبر جهانی خارج از جهان اسلام هم زبان به شکایت از همین درد مشترک بشر گشوده و این به وضوح نشان از برد مفاهیم دستگاه محاسباتی مقاومت است؛ یعنی توانایی دیدن عمیق‌ترین لایه‌های بحران بشری، بسیار پیش از آنکه درد آن استخوان دیگران را به صدا درآورد. این همان نقطه ثقل «پیشروی تمدنی» ایران اسلامی است.
انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن همچنان به تولید الهام در سطح جهان، از آمریکای لاتین و آفریقا گرفته تا خیابان‌های غرب و واتیکان ادامه می‌دهد و مبارزه ضد استکباری بیرونی را همپا و متناسب با پاسداری از اخلاق و حاکمیت عدالت پیش می‌برد.
تقابل‌های عیان واتیکان و بخشی از جریان‌های مستقل غربی با دولت جنگ‌طلب آمریکا، حقیقت بزرگ‌تری از پشت پرده را پدیدار کرده است؛ سلطه‌گران همیشه حق تعیین سرنوشت ملت‌ها را فدای امیال توسعه‌طلبانه خود می‌کنند و در دستگاه نظری انقلاب اسلامی این دقیقاً قاعده حاکم بر نظم سلطه و ذات و نهاد آن است. امامین انقلاب خیلی زود متوجه این مرض لاعلاج هژمونی آمریکا شدند، آن را تئوریزه کردند و مردم ایران بر آن ایستادگی کردند. حالا جهان غرب، ذره‌ذره بیدار شده و خود را محصور در طاعونی می‌بیند که نسخه شفابخش ایستادگی در برابرش سال‌ها پیش از قلب خاورمیانه صادر شده بود. جمهوری اسلامی، اینجاست که دقیقاً پیشاپیش زمانه، دست روی ماهیت نظام سلطه گذاشته است؛ سیستمی که استکبار و ناحق سلطه بر جهان، هسته مرکزی تنظیمات اوست؛ نه‌ خروجی تصادفی یک یا چند سیاستمدار تندرو.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *