رسانه تصویری خبر۲۴

مام میهن و فرزندان دورافتاده؛ تقویت قدرت نرم از طریق احیای دیاسپورای ایرانی

مام میهن و فرزندان دورافتاده؛ تقویت قدرت نرم از طریق احیای دیاسپورای ایرانی

به گزارش خبر ۲۴؛ تصویر وطن در ذهن یک مهاجر، معمولاً آمیزه‌ای از نوستالژی، حسرت و تعلق است اما در سال‌های اخیر، شاهد گسترش پدیده‌ای بودیم که کم‌سابقه است. شنیدن و دیدن پیام‌های برخی فارسی‌زبانان خارج کشور در حمایت از حمله نظامی به خاک میهن، هر ناظر منصفی را در…

- اندازه متن +

به گزارش خبر ۲۴؛ تصویر وطن در ذهن یک مهاجر، معمولاً آمیزه‌ای از نوستالژی، حسرت و تعلق است اما در سال‌های اخیر، شاهد گسترش پدیده‌ای بودیم که کم‌سابقه است. شنیدن و دیدن پیام‌های برخی فارسی‌زبانان خارج کشور در حمایت از حمله نظامی به خاک میهن، هر ناظر منصفی را در بهتی عمیق فرومی‌برد؛ شگفتی از اینکه چگونه ممکن است فردی تمنای بمباران و ویرانی زادگاه خود را داشته باشد و پرچم متجاوزان به کشورش را بالا ببرد؟
وطن، همچون مادری بخشنده، این افراد را در دامان پرمهر خود پرورش داد، با منابع و ظرفیت‌هایش آنان را توانمند و روانه جهان کرد. اکنون اما در کمال ناباوری، بخش کوچکی از همین فرزندان مهاجر، در برابر مام میهن ایستاده و کمر به قتل مادری بسته‌اند که ریشه در خاک و تاریخ آن دارند. این افراد، از تریبون‌های بیگانه، علیه «موجودیت ایران جان» و «جان ایرانیان» لابی کردند. خبر اخیر مبنی بر مصادره اموال برخی چهره‌های شناخته‌شده ویران‌طلب خارج‌نشین که برای نابودی ایران و کشته شدن فرزندان ایران تظاهرات به راه می‌اندازند و عکس سربازان متجاوز دشمن را بلند می‌کنند، دلگرم‌کننده است. عدالت اقتضا می‌کند اموال و دارایی‌هایی که در خاک این سرزمین و با تکیه بر ظرفیت‌های این ملت به دست آمده، به دست کسانی نرسد که امروز تمنای ویرانی همین خاک را دارند. وقتی فردی از فاصله هزاران کیلومتری، نسخه نابودی خانه پدری را می‌پیچد، نخستین گام منطقی، خلع ید او از داشته‌هایش در آن خانه است. این اقدام، پاسخی است به مطالبه اکثریت وطن‌دوستان که در داخل کشور، زیر فشار تحریم‌ها ایستادگی کردند و شاهد بودند چگونه برخی سلبریتی‌های پارسی‌زبان که معروفیت و ثروت خود را مدیون همین مردم هستند، به رئیس‌جمهور آمریکا التماس می‌کنند به ایران حمله نظامی کند. با این وجود، باید با قاطعیت تأکید کرد این افراد بی‌وطن، آیینه تمام‌نمای دیاسپورای ایرانی نیستند. حقیقت آن است که اکثریت خاموش و عظیم ایرانیان خارج کشور، همچنان دل در گرو این آب و خاک دارند و قلب‌شان برای ایران می‌تپد. نشانه روشن این اصالت و وطن‌دوستی را می‌توان در حرکت و تصمیم انبوه خانواده‌ها و ایرانیان شریفی یافت که در این زمانه پرخطر جنگ، خطرات را به جان خریده و از مرزهای زمینی، خود را به کشور می‌رسانند تا در روزهای سخت، شانه به شانه هموطنان خود بایستند. گواه دلدادگی این ایرانیان به وطن، طنین‌انداز شدن سرود «بزن که خوب می‌زنی» در برلین، رم و لندن است که انبوه ایران‌دوستان، در تجمعات‌شان همخوانی می‌کنند. این واقعیت‌های میدانی اثبات می‌کند رشته‌های پیوند با وطن، در دل اکثریت مهاجران هرگز گسسته نشده است. مهاجرت و شکل‌گیری پدیده «دیاسپورا» یا «جوامع دور از وطن»، یک پدیده عادی در تمام دنیاست. برخلاف تصور و تبلیغ رسانه‌ها، نرخ مهاجرت از ایران، نسبت به سایر کشورها غیرعادی و بالاتر از حد معمول نیست. دیاسپورای ایرانی در کشورهای مختلف شکل گرفته و همانند دیاسپورای ترک‌ها، ایتالیایی‌ها، ایرلندی‌ها، کره‌ای‌ها و… در سراسر جهان پراکنده شده است. کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه، همواره تلاش می‌کنند از شهروندان مهاجر خود به عنوان سفیران فرهنگی، لابی‌گرهای منافع ملی و شبکه‌ای برای انتقال سرمایه و دانش استفاده کنند. حضور مهاجران در کشورهای دیگر، می‌تواند یک فرصت برای ایجاد قدرت نرم باشد. اما چرا دیاسپورای ایرانی نتوانست در نقش حامی ملت ایران ظاهر شود و چه بسا در آغاز جنگ علیه وطن نیز مؤثر واقع شد؟
باید اذغان کرد بخشی از این وضعیت، محصول «انفعال نهادهای سیاست‌گذاری» ما است. مهاجرت در تمام جهان یک پدیده عادی است اما تبدیل شدن مهاجر به «دشمن خونی»، یک بیماری است. دیاسپورای ایرانی در دهه‌های گذشته، در یک خلأ سیاسی رها شد. نهادهای متولی، هیچ‌گاه برنامه‌ای جامع برای «اتصال ارگانیک» میان ایرانیان خارج و داخل نداشتند. این «رهاشدگی» باعث شد فضایی برای شکل‌گیری یک دیکتاتوری رسانه‌ای توسط اقلیتی وطن‌فروش فراهم شود. این گروه کوچک اما پرصدا، با حمایت مالی کانون‌های قدرت در غرب توانستند خود را به عنوان «صدای واحد» ایرانیان خارج از کشور جا بزنند. آنها با استفاده از تکنیک‌های ترور شخصیت و بایکوت، هر صدای معتدل و وطن‌دوستی را در دیاسپورا خفه کردند.
نتیجه این غفلت، فاجعه‌بار بود: نخبگان و سرمایه‌دارانی که می‌توانستند «سپر بازدارنده» ایران در برابر تهدیدات خارجی باشند، زیر فشار این اقلیت رادیکال، یا منزوی شدند یا به اجبار سکوت کردند. لابی‌های قدرتمند ایرانی در واشنگتن، لندن و پاریس، به جای آنکه مانع جنگ علیه کشور شوند، خود به اهرمی برای آغاز آن تبدیل شدند. این افراد با ارائه اطلاعات غلط، تصویرسازی‌های مخدوش و فشارهایی که به نهادهای تصمیم‌ساز سیاسی و امنیتی در آمریکا و اروپا منتقل کردند، اینگونه القا کردند که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران با استقبال ایرانیان مواجه خواهد شد. اینگونه بود که جنگ آغاز شد. می‌توان گفت این جنگ‌طلبان پارسی‌زبان، در واقع شریک جرم هر قطره خونی هستند که از تن نحیف کودکان ایرانی بر اثر اصابت بمب‌ها و موشک‌های آمریکایی و اسرائیلی بر زمین ریخته می‌شود.
برای تغییر این وضعیت، لازم است سیاست‌گذاری جدید مبتنی بر چند اصل زیر شکل گیرد.
۱- ستبر ساختن سد دفاعی در برابر خائنان 
برخورد قانونی با کسانی که علیه امنیت ملی اقدام کرده‌اند (مانند مصادره اموال)، باید به عنوان یک رویه مستمر برای هزینه‌مند کردن «وطن‌فروشی» ادامه یابد.
۲- محوریت وطن به عنوان حلقه اتصال ایرانیان داخل و خارج از کشور
آنچه می‌تواند دیاسپورای ایرانی را به بدنه اصلی جامعه در داخل پیوند دهد، مفهوم عمیق و تمدنی «وطن» است. وطن صرفاً یک محدوده جغرافیایی یا یک ساختار سیاسی نیست، بلکه مجموعه‌ای درهم‌تنیده از نمادهای فرهنگی، اجتماعی و تاریخی است که هویت جمعی ما را شکل می‌دهد.
۳- ارتباط با نخبگان وطن‌دوست خارج کشور 
در حال حاضر عمده مرجعیت افکار عمومی ایرانیان خارج کشور در اختیار بلاگرهای حوزه آرایش، سیاسیون بدنام و پناهندگان حقوق‌بگیر از بیگانه است. در حالی‌که هنرمندان وطن‌دوست، نخبگان اقتصاد و اساتید دانشگاهی ایرانی بسیاری هستند که ظرفیتی فراتر از دیپلماسی رسمی دارند، آنها همان روایتگرانی هستند که می‌توانند ارتباط میان مام وطن و دیاسپورای ایرانی را برقرار کنند. آنها این ظرفیت را دارند که پراکندگی جغرافیایی را به همبستگی ملی تبدیل کرده و ایرانیان خارج کشور را به کنشگرانی فعال برای حفظ و اعتلای سرزمین مادری بدل کنند.
۴- تثبیت ایران به عنوان خانه امن تمام ایرانیان
نخبگان، هنرمندان و متخصصان باید حس کنند ایران، خانه امن آنهاست و مرتب به آن سفر کنند. وقتی وطن‌دوستان ساکن خارج کشور به ایران بیایند و تصاویر خود را از سفر به خاک میهن منتشر کنند، پیامی که به لس‌آنجلس و تورنتو مخابره می‌شود، پیام «ثبات»، «امنیت» و «آشتی ملی» است. این دقیقاً همان چیزی است که دشمنان وطن از آن هراس دارند، چرا که آنها حیات خود را در «گسست» و «دوقطبی‌سازی» می‌بینند. جنگ ۴۰ روزه رمضان نشان داد تنها کسانی لایق «ایرانی» بودن هستند که ریشه در این خاک دارند و از آن دفاع می‌کنند. ما امروز با مصادره اموال کسانی که به این روح جمعی خیانت کردند، از شرف ملی دفاع می‌کنیم و با گشودن درها به روی هنرمندان و نخبگان، به استقبال آینده‌ای می‌رویم که در آن «وطن»، نقطه ثقل تمام ایرانیان جهان است.
ایران پس از جنگ، نیازمند بازسازی است و این بازسازی، بیش از هر چیز، از «ترمیم پیوندها» آغاز می‌شود. وقت آن است که «بزن که خوب می‌زنی» ملت ایران، نه فقط در میدان رزم، بلکه در عرصه فرهنگ و هنر نیز به گوش جهانیان برسد.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *