به گزارش خبر ۲۴؛ بیش از ۱۴۰ روز از تجاوز آمریکا علیه ایران میگذرد و حالا با نقض دوباره تفاهم از سوی واشنگتن، تنگه هرمز بار دیگر به نقطه جوش تحولات منطقه و جهان تبدیل شده است؛ گذرگاهی که هر بار دچار اختلال میشود، فقط معادلات سیاسی و امنیتی را بههم نمیزند، بلکه مستقیماً به اقتصاد جهانی، بازار انرژی و معیشت مردم در کشورهای مختلف ضربه میزند.
جهان پیش از این هم در جریان جنگ ۴۰روزه، هزینه سنگین بسته بودن این آبراه راهبردی را پرداخت کرده بود، در آن دوره، بازارهای جهانی با التهاب روبهرو شدند، بهای انرژی بالا رفت، هزینه حملونقل و بیمه دریایی افزایش یافت و اثر این بحران، خیلی زود در قیمت سوخت و کالا در کشورهای مختلف آشکار شد.
پس از آن، در پی تفاهم اسلامآباد، یک وقفه کوتاه در این روند ایجاد شد. ایران در چارچوب همان تفاهم، تنگه هرمز را باز کرد تا مسیر کاهش تنش و بازگشت نسبی ثبات به بازارها فراهم شود، همین اقدام، فضای روانی بازار انرژی را تا حدی آرام کرد و این امید را به وجود آورد که شاید طرف آمریکایی این بار به تعهدات خود پایبند بماند و منطقه از یک بحران فرسایشی فاصله بگیرد،
اما این آرامش، دیری نپایید، آمریکا بار دیگر نشان داد که در بزنگاههای مهم، منطق فشار و بدعهدی را بر هر تفاهمی ترجیح میدهد. با نقض تعهد از سوی واشنگتن، هرمز دوباره به وضعیت بحرانی بازگشت و همان زنجیره فشار اقتصادی که جهان در جنگ ۴۰روزه تجربه کرده بود، بار دیگر فعال شد.
* جهان یک بار این هزینه را پرداخته بود
در جریان جنگ ۴۰روزه، دنیا بهروشنی دید که ناامنی در تنگه هرمز فقط یک خبر سیاسی یا نظامی نیست، این ناامنی بلافاصله خود را در بازارهای جهانی نشان داد؛ از افزایش قیمت نفت و فرآوردههای انرژی گرفته تا رشد هزینه جابهجایی کالا و تشدید نگرانی درباره تأمین پایدار انرژی.
همان تجربه کافی بود تا روشن شود هرمز فقط یک مسیر آبی ساده نیست، این تنگه یکی از اصلیترین شریانهای انتقال انرژی در جهان است و هرگونه اختلال در آن، از شرق آسیا تا اروپا و از بازارهای مالی تا زندگی روزمره مردم، اثر خود را بهجا میگذارد، به همین دلیل، هر بار که تردد در هرمز محدود میشود، جهان وارد یک چرخه تازه از نگرانی، تورم و بیثباتی میشود،
در واقع، اتفاقی که امروز دوباره در حال رخدادن است، تکرار همان واقعیت تلخی است که پیشتر نیز آزموده شده بود، دنیا هنوز از تبعات بحران قبلی فاصله نگرفته بود که با عهدشکنی دوباره آمریکا، بار دیگر خود را در معرض یک شوک تازه دید.
* فرصت تفاهم از بین رفت، بحران برگشت
بازگشایی مقطعی هرمز پس از تفاهم اسلامآباد، فقط یک اقدام فنی یا تاکتیکی نبود، این تصمیم، حامل یک پیام روشن بود، اینکه؛ ایران با وجود تجاوز و فشار، همچنان در چارچوب منطق سیاسی و با محاسبه رفتار میکند و اگر طرف مقابل به تعهدات خود پایبند بماند، امکان کنترل بحران و کاهش تنش وجود دارد.
همین وقفه کوتاه، فرصت مهمی برای آمریکا بود تا نشان دهد بهدنبال خروج از بحران است، نه گسترش آن، اما واشنگتن نهتنها از این فرصت استفاده نکرد، بلکه با نقض تفاهم، عملاً همان مسیر همیشگی خود را تکرار کرد؛ مسیری که بر پایه فشار، تحمیل و بههمزدن توافقها شکل گرفته است،
نتیجه این انتخاب هم روشن بود، بهمحض آنکه آمریکا از تعهدات خود عقب نشست، فضای نسبی آرامش از بین رفت و هرمز بار دیگر به کانون تنش بازگشت، به این ترتیب، باز هم این اقتصاد جهانی بود که باید هزینه یک تصمیم سیاسی در واشنگتن را بپردازد.
* از پمپبنزینهای آمریکا تا سفره مردم جهان
شاید مهمترین اثر این بحران، آنجاست که دود آن پیش از همه به چشم خود آمریکاییها میرود. هر افزایش تنش در هرمز، بلافاصله بازار انرژی را تحت فشار میگذارد و این فشار خیلی زود در قیمت بنزین، حملونقل، کالاهای مصرفی و سطح عمومی قیمتها در آمریکا خود را نشان میدهد.
برای مردم آمریکا، این جنگ زمانی معنا پیدا میکند که هزینه پر کردن باک خودرو بالا برود، قیمت کالاهای روزمره افزایش پیدا کند و تورم بار دیگر فشار تازهای بر خانوارها وارد کند. جامعهای که پیش از این نیز با گرانی، بدهی، هزینههای درمان و بحران معیشت دستبهگریبان بوده است، طبعاً توان تحمل یک موج تازه از فشار اقتصادی را ندارد.
البته این وضعیت فقط به آمریکا محدود نمیشود، اروپا که همچنان درگیر نااطمینانی انرژی است، اقتصادهای آسیایی که وابستگی بالایی به مسیر خلیج فارس دارند و بسیاری از کشورهای در حال توسعه که با کوچکترین جهش قیمت انرژی دچار فشار تورمی میشوند، همگی در معرض تبعات این بحران قرار میگیرند،
بهبیان ساده، بسته شدن هرمز فقط یک تحول دریایی نیست؛ این رخداد میتواند بهسرعت به گرانی، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی در سراسر جهان تبدیل شود.
در این میان، یک واقعیت بیش از گذشته آشکار شده است و آن هم اینکه دوره نقض تعهدات بدون هزینه به پایان رسیده است. آمریکا در سالهای گذشته بارها تلاش کرد از توافقها عبور کند، بیآنکه بهای متناسبی بپردازد، اما تحولات اخیر نشان میدهد که این بار معادله متفاوت است و هر تصمیم متجاوزانه، اثر خود را نهفقط در میدان، بلکه در اقتصاد و معیشت مردم نیز بهجا میگذارد.
از همین منظر، تنگه هرمز برای ایران صرفاً یک موقعیت جغرافیایی نیست؛ بخشی از قدرت راهبردی کشور است که در بزنگاههای حساس، میتواند وزن واقعی خود را در معادلات منطقهای و جهانی نشان دهد، بازگشایی موقت آن پس از تفاهم اسلامآباد نشان داد که ایران اهل رفتار بیمحاسبه نیست، اما بازگشت دوباره بحران نیز ثابت کرد که اگر طرف مقابل راه عهدشکنی را برگزیند، تبعات آن تنها در سطح سیاسی باقی نمیماند.
در نهایت، آنچه امروز در هرمز جریان دارد، بازتاب یک حقیقت روشن است و آن هم این که جهان یک بار هزینه بسته بودن این آبراه را در جنگ ۴۰روزه پرداخت و حالا با بدعهدی دوباره آمریکا، همان بحران بار دیگر احیا شده است.
اگر واشنگتن همچنان بر مسیر نقض تعهد و تشدید تنش اصرار بورزد، این فقط منطقه نخواهد بود که آسیب میبیند؛ بلکه مردم دنیا، از بازارهای جهانی تا سفره خانوارها، بار دیگر باید تاوان سیاستی را بدهند که از دل جنگافروزی ترامپ بیرون آمده است.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟