رسانه تصویری خبر۲۴

«شکاف نسلی» یا «جامعۀ توده‌وار»؟

«شکاف نسلی» یا «جامعۀ توده‌وار»؟

به گزارش خبر ۲۴ میثم مهدیار طی یادداشتی نوشت: تصاویر و داده‌های موجود نشان می‌دهد در شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در خیابان‌های شهر‌های مختلف کشور فاجعه‌ای بزرگ و بی‌سابقه رخ داده است. نیرو‌هایی امنیتی که در حمله با سلاح‌های گرم و سرد فردی یا جمعی مهاجمانی که بخشی…

- اندازه متن +

به گزارش خبر ۲۴ میثم مهدیار طی یادداشتی نوشت:

تصاویر و داده‌های موجود نشان می‌دهد در شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در خیابان‌های شهر‌های مختلف کشور فاجعه‌ای بزرگ و بی‌سابقه رخ داده است. نیرو‌هایی امنیتی که در حمله با سلاح‌های گرم و سرد فردی یا جمعی مهاجمانی که بخشی از آنان، نوجوانان ۱۵ تا ۲۰ ساله‌اند به شهادت رسیده‌اند، اما مهاجمان به قتل اکتفا نکرده و در حرکاتی دسته‌جمعی از اسیدپاشی به صورت مقتولان گرفته تا لینچ کردن و مثله کردن پیکر‌ها و سوزاندن آن‌ها پیش رفته‌اند. نکته اصلی اینجاست که این الگو صرفاً در یک یا دو شهر خاص اتفاق نیفتاده، بلکه در اکثر شهر‌ها به نحو مشابهی تکرار شده ‌است. اما این خشونت‌های عریان هولناک و غیرقابل‌باور را چگونه می‌توان تبیین کرد؟
«فرم خشونت‌بار» بی‌سابقه اعتراضات و آشوب‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ اگرچه حتماً توسط مداخلات رسانه‌ای و امنیتی بیگانه هدایت شده، اما نباید فراموش کرد که این هدایت‌گری جز بر بستر پتانسیل‌های اجتماعی و زمینه‌های میدانی ممکن نمی‌بود. در واقع می‌توان گفت عوامل بیرونی (از تحریم اقتصادی تا تأمین نظامی و تحریک رسانه‌ای) اگرچه در بروز این مسئله نقش اساسی دارد، اما با ضرب شدن در عوامل داخلی و میدانی، وزن آن‌ها را چندبرابر کرده است. از این رو در کنار عوامل و بردار‌های امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و رسانه‌ای خارجی و بیرونی در شکل‌دهی این کنش‌های خشونت بار باید به زمینه‌ها و بستر‌های داخلی این اعتراضات نیز توجه کرد. البته اینجا بنا نداریم مانند بسیاری از جامعه‌شناسان دانشگاهی جریان اصلی در کشور به شکل سیاست‌زده‌ای صرفاً سویه‌های سیاسی-حاکمیتی ماجرا را برجسته کنیم، بلکه تلاش می‌کنیم از قضا سویه‌های اجتماعی ماجرا را در بافت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی توضیح دهیم.
ممکن است برخی این خشونت‌های بدوی را صرفاً واکنشی به خشونت نیرو‌های انتظامی و امنیتی در شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی ماه عنوان ‌کنند، اما اگر تکرارشوندگی الگوی حمله، آتش زدن، تخریب و قتل‌ها را مدنظر قرار داده و در نظر بگیریم بسیاری از شهدای امنیت در شب ۱۸ دی ماه بدون سلاح در مقابل اعتراضات صف‌آرایی کرده و به نوعی از این حمله‌ها غافلگیر شده بودند، چنین تبیینی کفایت لازم برای توضیح ماجرا را نخواهد داشت.
اگرچه اعتراضات اقتصادی از یک هفته پیش از این شب‌ها در خیابان‌های تهران تا حد زیادی به طور مسالمت‌آمیزی پیگیری می‌شد، اما با فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه یکباره صحنه اعتراض در تهران و بسیاری از شهر‌ها به جنگ شهری تغییر جهت داد. حتی در برخی از شهر‌های استان ایلام که در یک هفته منتهی به این شب‌ها صحنه اعتراضات مسالمت‌آمیز و بعضاً مسلحانه و حمله به مراکز دولتی و کسب‌وکار‌های خصوصی بود نیز چنین صحنه‌های سبوعانه‌ای دیده نشد. در این شکل جدید، معترضانی که به قصد تصرف و تخریب اماکن دولتی همچون پاسگاه‌ها و کلانتری‌های محلی، استانداری‌ها و فرمانداری‌ها و مراکز استانی صداوسیما بسیج شده ‌بودند، بسیاری از اماکن مذهبی و فرهنگی از امامزاده‌ها تا مساجد، دانشگاه‌ها، مراکز فرهنگی، بانک‌ها و کسب‌وکار‌های خصوصی را به آتش کشیدند و مدافعان امنیتی این مراکز را به شنیع‌ترین وجوه ممکن مورد ضرب و شتم قرارداده یا به قتل می‌رساندند. اما برای تبیین و توضیح اجتماعی این فاجعه دو دسته از تبیین‌ها را می‌توان برشمرد. دسته اول تبیین‌هایی که از مفهوم «گسست نسلی» برای توضیح ماجرا بهره می‌گیرند و البته در دو سه دهه اخیر در کشور ما بسیار پربسامد بوده‌اند و دسته دوم تبیین‌هایی که از مفهوم «توده‌وارگی» برای توضیح شرایط پیش‌آمده بهره می‌گیرند.

۱-چهارچوب گسست نسلی

 «شکاف نسلی» و «گسست نسلی» یکی از پربسامدترین تحلیل‌ها و تبیین‌های جامعه‌شناختی با فحوای مشروعیت‌بخشی به این شکاف و گسست، نزدیک به سه دهه است که توسط جامعه‌شناسان دانشگاهی جریان اصلی تبلیغ و ترویج می‌شود و علاوه بر تأثیرگذاری بر فرهنگ عمومی و خانوادگی، بسیاری از سیاست‌های فرهنگی در دهه‌های اخیر را نیز تحت‌تأثیر خود قرار داده است. چهارچوب شکاف نسلی عمدتاً برآمده از رویکرد‌های لیبرال اروپامدارانه در حوزه علوم اجتماعی است که در آن علاوه بر تبیین مسئله تفاوت‌های نسلی، دلالت‌های صریح و ضمنی ایجابی و سیاستی نیز در خود دارد.

از این نظر خشونت‌ورزی‌های رخ داده توسط نوجوانان و جوانان به طور خاص رفتاری طبیعی در واکنش به «مقاومت غیرعقلانی» نسل‌های بالاتر و نظام مستقر ساخته‌و‌پرداخته آن‌ها در برابر «تغییرات معقول و گریزناپذیر نظام جهانی» در حوزه‌های تکنولوژیک، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. این مقاومت باعث شکل‌گیری شکاف و انقطاع نسلی میان نسل‌های اخیر و نسل‌های قبل‌تر شده که دیگر همدیگر را درک نمی‌کنند و وضعیتی آفریده که در شکل بحرانی در فرم خشونت‌ورزی نسلی، خود را بروز می‌دهد. از منظر چهارچوب گسست و انقطاع نسلی راه‌حل این بحران نیز درنهایت تن دادن نظام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مستقر (ساخته شده به دست نسل‌های پیشین) به هضم و قبول تام دستاورد‌های نوشونده تکنولوژیک، فرهنگی و اقتصادی و سیاسی عقلانیت عام و جهانی غربی است که نسل‌های اخیرتر با آن همسازترند. از این منظر «درک کردن نوجوانان» مهم‌ترین راهبرد این چهارچوب مفهومی در برخورد با تبعات منفی این شکاف نسلی است. گزاره‌ای که در فحوای خود مشروعیت‌بخشی و انفعال در برابر این شکاف و عوامل آن را تجویز می‌کند به‌نحوی‌که برخی اوقات حتی به تقدس‌بخشی به رفتار‌های ضداجتماعی و خارج از عرف نسل‌های اخیرتر ختم می‌شود. از این نظر چنین رفتار‌هایی معلول و واکنشی است به عواملی چون «نادیده گرفتن تمنیات و آمال این نسل توسط نسل‌های بالاتر و نظام رسمی» و «بستن فضای تنفسی اجتماعی و فرهنگی مورد نیاز این نسل.» راهبرد مضمر در چنین چهارچوبی نیز رأی به تغییرات ساختاری و به عبارت بهتر هدم و هضم ساختار‌های فرهنگی، اجتماعی و رهاسازی بیشتر عرصه عمومی اجتماعی، فرهنگی و در ادامه اقتصادی و سیاسی به منظور رفع موانع اطفای تمنیات و غرائز نسل‌های اخیرتر می‌دهد.
با این همه اگرچه در دهه‌های گذشته با پیگیری سیاست‌های لیبرال و بازاری از جمله مسئولیت‌زدایی از دولت و خصوصی‌سازی عرصه آموزش و فرهنگ تا حد زیادی چنین راه‌حل‌هایی پیگیری شده‌اند، اما گویا این سیاست‌ها به هدف ننشسته و یا خود از عوامل تشدید چنین خشونت‌ورزی‌هایی عریانی بوده است.

۲- چهارچوب «خشونت توده‌وار»

در مقابل رویکرد‌های لیبرال، رویکرد‌های محافظه‌کار چنین خشونت‌هایی را محصول «توده‌وار شدن» امر اجتماعی می‌دانند. در واقع گفته می‌شود فرم یک جنبش یا انقلاب سیاسی اجتماعی نسبت وثیقی با خاستگاه و حتی آینده آن دارد. به عنوان مثال انقلاب فرانسه برآمده از توده‌های آزادشده و ر‌هاشده از انزوال فئودالیسم اروپایی، خشونت انقلابی بسیار بالایی را تجربه کرد و هزاران نفر در روند وقوع و به سرانجام رسیدن آن قربانی شدند. در مقابل، انقلابی چون انقلاب اسلامی۵۷ به علت برآمدن از تاریخ و فرهنگ ایران و استوار شدن بر دوش نهاد‌ها و شبکه‌ای از جماعت‌واره فرهنگی و اجتماعی بومی (همچون محله، مسجد، هیئت، کانون قرآن و…) یکی از صلح‌آمیزترین انقلاب‌های مدرن بود که خشونت انقلابی آن در حداقل بروز کرد. در واقع در انقلاب اسلامی آنچه کمر رژیم پهلوی را شکست، مبارزه مسلحانه و میلیشیایی گروه‌های مبارز نبود، بلکه حضور میلیونی مردم در راهپیمایی‌هایی بود که به بهانه‌های مذهبی همچون تاسوعا و عاشورای حسینی، نماز عید فطر و سالروز چهلم شهدای شهر‌های مختلف برگزار شدند. حتی برخی گروه‌های میلیشیایی فعال در انقلاب اسلامی، بار‌ها تلاش کرده بودند از رهبری کاریزمای انقلاب تأییدیه‌ای برای مبارزات مسلحانه‌شان بگیرند اما موفق نشدند. (ر. ک. به: کتاب خاطرات احمد احمد)
کسانی چون هانا آرنت، ارتگایی‌گاست و زیمل در قرن بیستم تبیین‌های انتقادی قابل‌توجهی درباره «خشونت‌ورزی»‌های اجتماعی در قرن بیستم ارائه دادند. قرنی که قرار بود میوه عصر پیشرفت علوم و روشنگری و عقلانیت مدرن در صلح و صفا و آرامش چیده شود ولی به خونبارترین قرن تاریخ جهان تبدیل شد. عمده این تبیین‌ها خشونت‌ورزی اجتماعی را محصول «بیگانگی» انسان از خود، اجتماع و محیط اقتصادی، کالبدی و شهری پیرامونی‌اش می‌دانند. جرج زیمل «بیگانگی» انسان مدرن را ناشی از «اتمیزه شدن» زندگی کلان‌شهری به‌واسطه رشد شتاب و سرعت در زندگی کلان‌شهری می‌داند. از نظر او این اتمیزه شدن نهایتاً به «دلزدگی» و «کناره‌گیری» انسان کلان‌شهری از هم‌نوعانش منجر می‌شودف اما ارتگایی‌گاست که از مفهوم «جامعه توده‌وار» برای تبیین خصلت جوامع صنعتی مدرن استفاده می‌کند، بین این بیگانگی و وقوع خشونت در جوامع مدرن نسبت مستقیمی برقرار می‌کند. به زعم او «جامعه توده‌وار» از تبعات صنعتی شدن زندگی مدرن است: تسهیل در دسترسی‌های عمومی به امکانات و رفاهیات، تمرکز جمعیت‌های انسانی در مراکز سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و هم‌زمان «تضعیف پیوند‌ها و سلسه مراتب اجتماعی» قبلی، نوعی تسطیح فضای اجتماعی را رقم می‌زند که از لحاظ روان‌شناسی اجتماعی زمینه‌ساز بیگانگی انسان‌ها نسبت به جامعه و بروز خشونت‌های اجتماعی است. این عصر فراوانی مسطح باعث تولید سوژه‌های «لوس» و «از خود راضی» مدرن می‌شود که به علت بی‌تاریخی، تمنایی برای بهتر شدن ندارند و به «معمولی بودن» رضایت دارند و آن را طبیعی می‌پندارند. گاست، جماعت توده را این‌چنین تفسیر می‌کند: «زباله‌های میدان عمومی قضاوت قبل از تحقیق، تکه‌پاره‌های افکار دیگران، کلمات توخالی‌ای که بر حسب اتفاق در مغز وی جمع شده‌اند، او همه آن‌ها را مقدس اعلام می‌دارد.» از نظر گاست این جماعت توده فقط به دنبال حق است بدون اینکه به تکلیف خود بیاندیشد و فقط تخریب می‌کند، چون درکی واقعی و تاریخی از تمدن ندارد و تصور می‌کند تمدن بدون زحمت به دست آمده و آنچه امروز می‌بینیم صرفاً هبه شده است.
«هانا آرنت» نیز در نقدی که با مفهوم «ابتذال شر» بسط می‌دهد عادی‌شدن خشونت را با جنبش‌های فاشیستی مرتبط می‌داند و فاشیسم را خصلت جوامع اتمیزه‌شده می‌داند. به زعم او سوژه‌های این جوامع اتمیزه‌شده مستعد آنند که استقلال فکری و شخصیتی خود را در پای هضم‌شدن در یک «پیشوا» قربانی کنند. به عبارت دیگر جزیره‌های سرگردانی و «معلق روی تخته‌پاره‌ای در اقیانوس» (این تعبیر از ارتگایی‌گاست است) همان سوژه‌های جامعه اتمیزه‌شده‌ای است که پیوند‌های اجتماعی و فرهنگی و تاریخی میان آن‌ها و میان آن‌ها با کالبد محیطی، جامعه، تاریخ و بوم تضعیف شده یا از بین رفته است و دچار از خودبیگانگی و از محیط بیگانگی شده‌اند و از همین رو مستعد جذب توسط یک آهن‌ربا و هضم در آن هستند: یک پیشوا. آرنت این وضعیت را خصلت جماعت‌واره‌ها و جوامع فاشیستی می‌داند.
در یادداشت‌های بعدی به ارزیابی این چهارچوب‌ها و کاربست‌های آن‌ها برای توضیح شرایط پیش‌آمده در خشونت‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ خواهیم پرداخت.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *