به گزارش خبر۲۴،میرحسین موسوی اخیرا با انتشار بیانیهای در واکنش به اغتشاشات دیماه، یکبار دیگر همراهی خود با دشمن و جبهه ضدایرانی را به نمایش گذاشت. او در این بیانیه خواستار زمین گذاشتن اسلحه توسط نیروهای مسلح شده است. میرحسین موسوی در این بیانیه هیچ اشاره ای به نقش دشمن در اغتشاشات اخیر نداشته و به نوعی، آمریکا و اسرائیل را تطهیر و بزک کرده است. تحلیل روند زیست سیاسی میرحسین موسوی، حکایت از سقوطی تدریجی دارد؛ مسیری که از نخست وزیری در دوران دفاع مقدس آغاز شد و در نهایت به همصدایی با جریانهای برانداز و خاندان بدسابقه و خیانتکار پهلوی منتهی شد.
-
اندازه متن
+
«مایکل لدین» مشاور امنیت ملی آمریکا در ۷ دی ماه ۸۹ در بنیاد ملی دفاع از دموکراسی گفت: «ما روزی خواهیم نشست و درمورد تاریخ پنهان جنبش سبز با شما صحبت خواهیم کرد و به همه شما می گوییم که ماجرا از سال ۲۰۰۹ یعنی در سال ۱۳۸۸ شرع شد؛ اما من به شما می گویم که ما می دانیم و می توانیم مستند کنیم که ریشه این حرکت از اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی یا به عبارت دیگر در سال های ۶۶- ۱۳۶۵ یعنی مصادف با نخست وزیری میرحسین موسوی آغاز شد و در طول مراحل مختلف تکامل یافت.»
آغاز روند سقوط موسوی نه یک اتفاق ناگهانی در سال ۸۸، بلکه نتیجه سالها زاویه داشتن با اصل ولایت فقیه بود. شاخصترین نمود این نافرمانی، استعفای نابهنگام او در ۱۴ شهریور ۱۳۶۷ است. در شرایطی که کشور درگیر مذاکرات حساس بینالمللی در مقطع پس از جنگ تحمیلی بود، وی با رها کردن سنگر اجرایی، به نظام شوک وارد کرد. پاسخ حکیمانه امام خمینی (ره) که این اقدام را باعث تعجب و در زمانی نامناسب دانستند، نشاندهنده عمق بیبصیرتی میرحسین موسوی است. حضرت آیتالله خامنهای نیز در مقام رئیسجمهور وقت، این استعفا را ضربهای به مصلحت نظام و حتی «خیانت غیرعمدی» توصیف کردند. این یعنی موسوی در همان سال ۱۳۶۷ نشان داد که در بزنگاهها، ترجیح شخصی خود را بر امر ولیّ و مصلحت عالیه کشور مقدم میدارد.عدم ولایتمداری میرحسین موسوی در سال ۸۸ نیز یکبار دیگر نمایان شد. وی در آن مقطع با دروغ تقلب، جشن مشارکت ۸۵ درصدی مردم در انتخابات ریاست جمهوری را با آشوب و التهاب ۸ ماهه، به کام ملت تلخ کرد.
رهبر معظم انقلاب پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ از موسوی خواسته بودند مراقب گفتار و رفتارش باشــد که دشمنان ملت از آن سوءاستفاده نکنند. در همان ســاعات اول پایان انتخابات نیز به او پیغام خصوصی دادند که «این را شــما دارید شروع می کنید، اما نمی توانید تا آخر کنترل کنید؛ می آیند دیگران سوءاستفاده میکنند.» همچنین در ملاقات روز یکشنبه ۲۴ خرداد با یادآوری هشــدار فوق، از او می پرسند چرا در برابر سوءاستفاده دشمن موضع نمیگیرید؟همچنین در جلسه ای که رهبر انقلاب با اعضای ستادهای انتخاباتی چهار نامــزد انتخابــات ۸۸ داشــتند از توافقی که با میرحسین موسوی داشته اند خبر دادند: «من به آقای مهندس موسوی هم گفتم؛ ایشان هم قبول کرد از من که راه، راه قانونی اســت؛ از همان طریق قانونی مشی کنند، من هم قرص و محکم پشتش می ایستم. شما بدانید من با آقایان شــورای نگهبان و با آقایان وزارت کشور رودربایستی ندارم؛ می ایستم پایش تا اینکه این قضیه حل بشــود.» البته موسوی هیچگاه به قولی که در این جلسه داده بود عمل نکرد.
میرحسین موسوی به دلیل آلودگی به نفاق، همواره سعی کرده که چهرهای زاهدانه و دور از قدرت از خود نشان دهد، اما شواهد و مستندات حکایت از عطش شدید وی برای تصاحب قدرت داشته و دارد. بر همین اساس بازگشت او پس از ۲۰ سال سکوت، نه برای پاسخ به مطالبات مردم، بلکه برای تصاحب دوباره جایگاه اجرایی به هر قیمتی بود. این قدرتطلبی باعث شد که او حتی به قیمت تخریب نهادهای قانونی کشور، بر آشوب و نافرمانی مدنی اصرار ورزد.موسوی از سال ۸۸ تاکنون بارها نسبت به وضعیت اقتصادی و معیشت مردم گلایه کرده است. این در حالی است که رژیم تحریمهای فعلی ایران، ریشه در قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت دارد که ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ (ژوئن ۲۰۱۰) صادر شد. تمام تحریمهای یکجانبهای که اکنون بهعنوان تحریمهای مؤثر علیه ایران از آنها یاد میشود، در واقع بر اساس زیرساخت حقوقی که در این قطعنامه ایجاد شد، اعمال شده است.
قطعنامه ۱۹۲۹ دقیقاً در سالگرد فتنه ۸۸ با هدف ترغیب و تشویق جریان فتنه صادر شد. جریان فتنه در سال ۸۹ رو به افول بود و آمریکا با هدف کمک رسانی به فتنه گران و تحت فشار قرار دان مردم و به خیال خام اینکه نظام جمهوری اسلامی ضعیف و دچار بی ثباتی داخلی شده است، این قطعنامه را صادر کرد.«هیلاری کلینتون» وزیر خارجه وقت آمریکا در پاسخ به سوال خبرنگار واشنگتن پست که پرسیده بود قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت علیه ایران چه اثر قابل توجهی دارد؟ گفته بود: «این قطعنامه در حمایت از جنبش سبز صادر شده است.»!
«جان هانا» از اعضای ارشد مؤسسه واشنگتن در سیاست خاور نزدیک و مشاور امنیت ملی دیک چنی (معاون جرج بوش) ۲۸ مهرماه ۱۳۸۸، از ملاقات با شخصیتهای نزدیک به سران فتنه خبر داد و به روزنامه لسآنجلس تایمز گفت: «مطمئناً پیامی که من از گردهمایی اخیر فعالان ایرانی در اروپا- که در میان آنها بعضی شخصیتهای نزدیک به رهبری جنبش سبز حضور داشتند – شنیدم این بود که تحریم باید اعمال شود و این تحریم باید هرچه شدیدتر باشد، تحریم ضعیف و یا تدریجی فقط به رژیم این امکان را میدهد که با وضعیت جدید خودش را تطبیق دهد. آنها گفتند برای اینکه تحریم مؤثر باشد، باید به صورت شوک وارد شود که فلج کند و نه به صورت واکسن!»
رفتارشناسی موسوی حاکی از آن است که وی همواره میان منافع ملی و منافع جناحی و شخصی، جانب منافع شخصی و قبیله ای را گرفته و منافع ملی را لگدمال کرده است. او به جای آنکه به عنوان یک چهره ملی عمل کند، به ابزاری برای احیای جریانهای سیاسی خاص تبدیل شد که از قدرت دور مانده بودند. او در سال ۸۸ برای دستیابی به قدرت، حاضر شد اعتبار نظام را هزینه کند و با پیش کشیدن ادعای واهی تقلب، هزینههای سنگین امنیتی و اقتصادی به کشور تحمیل نماید. این ترجیحِ قدرت بر امنیت ملی و منافع مردم، از علل اصلی سقوط میرحسین موسوی بوده و هست.
«سعید شریعتی» عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت و عضو ستاد انتخاباتی «میرحسین موسوی» و از دستگیرشدگان فتنه ۸۸ – ۳ دی ۹۷- در مصاحبه با روزنامه فرهیختگان درمورد احتمال «تقلب» در انتخابات گفت: «تا جایی که من مطلع هستم در هیچ انتخاباتی هیچوقت آرا جابهجا نشده یا اگر شده تا این اندازه تأثیرگذار نبوده است که نتیجه انتخابات را عوض کند.»«محمد خاتمی» از سران فتنه نیز در سال ۸۸ چندین بار در جلسات خصوصی اذعان کرد که ادعای تقلب، دروغ بوده است. «مصطفی تاجزاده» از دستگیرشدگان فتنه ۸۸ نیز در ویدئوی معروف صراحتاً گفته بود: «من که خود مسئول انتخاباتی بودهام و تجربه دارم، می دانم که تقلب ۱۱ میلیون رأی امکان ندارد». «محمد علی ابطحی» از دستگیرشدگان فتنه ۸۸ نیز پیش از این گفته بود: «تقلب، اسم رمز آشوب بود.»بر همین اساس هم در ماجرای استعفا از نخست وزیری در سال ۱۳۶۷ و هم ماجرای انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸، در اولویت قراردادن منافع حزبی و شخصی کاملا مشهود است.
شاید بزرگترین عامل سقوط موسوی، ناتوانی در تشخیص دوست از دشمن بوده و هست. او در فتنه ۸۸ اجازه داد که شعارهای ساختارشکنانه زیر پرچم او داده شود و هیچ مرزبندی مشخصی با منافقین، سلطنتطلبان، تجزیه طلبان و سرویسهای جاسوسی غربی نداشت. او با چشمان بسته، در زمین طراحی شده توسط سازمانهای اطلاعاتی بیگانه بازی کرد و تا جایی پیش رفت که امروز عملاً به بخشی از پازل رضا پهلوی و اپوزیسیون خارجنشین تبدیل شده است. کسی که مدعی بود پیرو خط امام است، اکنون با کسانی همپیمان شده که امام (ره) آنها را دشمنان خونی ملت میدانست.«مهدی خزعلی» فعال سیاسی اصلاحطلب در روزهای گذشته و در واکنش به بیانیه اخیر میرحسین موسوی با اعلام برائت از وی در مطلبی نوشت:«امروز به همه اصول و ارزشها پشت پا زده ای و هم صدای استعمار عریان آمریکا، رژیم کودک کش و نژادپرست صهیونی و همراه منافق، تجزیه طلب و خاندان مزدور و نوکر صفت پهلوی شدهای، امروز به خون شهیدان خیانت کرده ای و وارد اردوگاهی شده ای که “الله اکبر” “یاحسین” “یازهرا” نمیشناسند! هم جبهه کسانی شدهای که پرچم عزای حسین سلام الله علیه را به آتش می کشند، مسجد و امامزاده را میسوزند، چادر از سر دختران زینب میکشند و جز هتاکی و فحاشی و خشونت چیزی نمیدانند!»خزعلی در ادامه نوشت:«این جماعت مزدور در خشونت، روی داعش را سفید کرده اند، به هزار مرکز نظامی و انتظامی حمله کرده اند و ۳۵۰ مسجد به آتش کشیدهاند، بانوی پرستار در آتش سوزانده و آمبولانسها به آتش کشیدهاند! با اسم رمز کشتهسازی ترامپ و نتانیاهو و با فراخوان غلام حلقه بهگوش اسرائیل، به میدان آمده و از کشته پشته ساختند!»
«مایکل لدین» از حامیان کودتای مخملی -۲۱ خرداد ۸۸ – (یک روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری در ایران) در مصاحبه با «نیویورک تایمز» گفته بود: «فردا در ایران انتخابات نخواهد بود بلکه یک انقلاب رنگی کلید میخورد.»در ادامه و در ۳۰ خرداد، «پاول کریگ رابرتز» سیاستمدار آمریکایی و معاون پیشین وزارت خزانهداری آمریکا در مقالهای با عنوان «آیا اعتراضات ایران، یک انقلاب رنگی هدایت شده دیگر از سوی آمریکاست؟» نوشت: «اعتراضهای تهران نشانههایی از اعتراضات هدایت شده توسط سازمان سیا در گرجستان و اوکراین دارد. باید نابینا باشیم که چنین چیزی را نبینیم.»این روزها نیز رسانه های بدنام و بدسابقه ای همچون اینترنشنال، بیبیسی فارسی و صدای آمریکا، آشکارا از مواضع موسوی حمایت کرده و برای وی سوت و کف و هورا میکشند.
در تحلیل سقوط سیاسی موسوی، نمیتوان نقش زهرا رهنورد را نادیده گرفت. رهنورد با دیدگاههای رادیکال و تاثیر عمیق بر تصمیمسازیهای موسوی، او را به سمت اتخاذ مواضع تندتر سوق داد. در واقع بسیاری از بیانیهها و کنشهای تهاجمی او در دوران فتنه، تحت تاثیر مستقیم القائات همسرش بود که او را از مسیر عقلانیت سیاسی خارج و به سمت انسداد کامل با نظام هدایت کرد. در فروردین ۱۳۸۹ یکی از حامیان و دوستان قدیمی میرحسین موسوی ضمن انتقاد از مواضع و اقدامات وی تصریح کرده بود که هرگونه ارتباط خود با وی را قطع کرده است.
فرد مزبور در دیدار با دو تن از فعالان سیاسی جریان اصولگرا با انتقاد از رفتارهای میرحسین موسوی گفته بود:«من از اقدامات موسوی ناراحتم.بیانیه هایش را هم قبول ندارم.بیانیه های او را علیرضا بهشتی می نویسد که دیدگاه های تند عجیبی دارد. من با مواجهه موسوی با ولی فقیه مخالفم.من به اتفاق آقای آقازاده با او خیلی صحبت کرده ایم که دست از اقدامات خود بردارد.او لج کرده و خود را حق مطلق می داند. من بعد از بیانیه هفدهم موسوی با او قطع رابطه کرده ام. میرحسین بیشترین تاثیر پذیری را از زهرا رهنورد داشته و بیشتر خط ها را از او می گیرد.»
یکی دیگر از علل سقوط میرحسین موسوی، مبانی فکری وی است. التقاط فکری وی باعث شد که او به مرور از آرمانهای انقلابی فاصله گرفته و به سمت الگوهای غربی متمایل شود. ناتوانی در تبیین یک الگوی بومی و انقلابی برای اداره کشور، او را به سمتی سوق داد که در نهایت بیانیههایش سر از رسانههای صهیونیستی درآورد و با مواضع رضا پهلوی همپوشانی پیدا کرد.«اسدالله بادامچیان» از فعالان سیاسی، پیش از این گفته بود:«او در کتاب ” تفسیر ۲ آیه قران ” عملا تحلیل سازمان فرقان و کمونیست ها را ارائه کرده است.»
نکته قابل تأمل اینجاست که «مسعود رجوی» سرکرده گروهک منافقین مردادماه ۸۸، طی پیامی رسماً به حمایت از میرحسین موسوی پرداخت و «هرگونه تعرض به موسوی و خانواده و اطرافیان او از سوی نظام» را محکوم کرد! حمایت منافقین از میرحسین موسوی بهقدری آشکار بود که «مریم رجوی» چند سال بعد یعنی مردادماه ۹۳، در گفتوگو با شبکه العربیه اعتراف کرد که «وقتی میرحسین موسوی خواستار رد نظام آخوندی شد، ما از او حمایت کردیم.»گفتنی است یکی از نزدیکان و مشاوران اصلی میرحسین موسوی، اردشیرامیرارجمند است. وی برادر منصور امیرارجمند از سران گروهک تروریستی منافقین است؛ اردشیر امیرارجمند در جریان فتنه ۸۸ بازداشت و زندانی شد اما با استفاده از فرصت مرخصی توسط عوامل منافقین از کشور فراری شد و نهایتاً در پاریس به گروهک منافقین پیوست.
نکته مهم دیگر این است که موسوی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۸ در یک انزوای خودخواسته به سر برد. او در دوران سخت تهاجم فرهنگی و فشارهای اقتصادی، هیچگاه احساس تکلیفی برای یاری نظام و انقلاب نداشت. این سکوت طولانی نشان داد که دغدغه او نه «انقلاب» بلکه «جایگاه شخصی» است. بر همین اساس بازگشت ناگهانی او در سال ۸۸، بیش از آنکه شبیه به حضور یک مصلح باشد، شبیه به بازگشت فرصتطلبی بود که به قدرت چشم طمع داشت. در مجموع باید گفت که مسیر طی شده توسط میرحسین موسوی، عبرتی بزرگ در تاریخ انقلاب اسلامی است. سقوط از جایگاه «نخستوزیر امام» به «نوچه پهلوی» فرآیندی بود که از بیاعتقادی قلبی به ولایت و غلبه هوای نفس آغاز شد. او با لجاجت در مسیر اشتباه، نه تنها آینده سیاسی خود را نابود کرد، بلکه نام خود را به عنوان کسی که بستر تحریمها و فشارهای بینالمللی علیه ایران را فراهم کرد، در تاریخ ثبت نمود. امروز او در بنبستی گرفتار شده که ثمره مستقیم پشت کردن به آرمانهای ملتی است که روزگاری مدعی خدمت به آنها بود.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟