به گزارش خبر ۲۴؛ رضا رحمتی طی یادداشتی نوشت:
در دنیای پرشتاب سیاست بینالملل، گاهی اوقات یک رویداد کوچک میتواند پرده از حقایق بزرگی بردارد. آنچه اخیراً در فضای رسانهای و تحولات ژئوپلیتیک غرب آسیا رخ داد، تنها یک خبر نظامی یا دیپلماتیک ساده نبود، بلکه زنگ خطری بود برای آنهایی که هنوز باور دارند عقبنشینی و سازش، کلید حل معضلات است. ادعای اولیه رئیسجمهور آمریکا مبنی بر اعزام ناوگانی تحت عنوان «پروژه آزادی» برای اسکورت کشتیهای تجاری و نفتکشها از تنگه هرمز، تلاشی آشکار برای بازتعریف نظم دریایی در منطقه و نمایش قدرت آمریکا بود اما آنچه در عمل رخ داد، تصویر دیگری را ترسیم کرد: شکست در عبور حتی یک کشتی و سپس عقبنشینی تدریجی و بهانهتراشیهای دیپلماتیک. این رویداد، فراتر از یک شکست تاکتیکی، پیامی استراتژیک دارد که میتوان آن را در ۳ محور اصلی بررسی کرد: شکست افسانه برتری مطلق آمریکا، اثبات کارآمدی دکترین مقاومت و لزوم تداوم این مسیر برای حفظ منافع ایران.
شکستن باور قدیمی درباره ناتوانی ایران در کنترل نقاط استراتژیک
اولین نکتهای که در این ماجرا به چشم میآید، شکستن باور قدیمی درباره ناتوانی ایران در کنترل نقاط استراتژیک است. ترامپ با ادعای «پروژه آزادی» سعی داشت به جهان نشان دهد آمریکا همچنان توانایی باز کردن یا بستن شیرهای انرژی جهان را دارد اما واقعیت میدان، چیز دیگری را فریاد زد. وقتی ناوگانی با تمام تجهیزات پیشرفته نظامی، نتوانست حتی یک کشتی را با موفقیت از تنگه هرمز عبور دهد، این نشاندهنده تغییر بنیادین در موازنه قوا در منطقه است. ایران با توسعه تواناییهای نامتقارن، از جمله موشکهای دقیق و پهپادهای شناسایی و رزمی، همچنین شبکه گسترده ناوگان غیرنظامی و شبهنظامی – از جمله قایقهای تندرو – هزینه عبور از تنگه هرمز را برای هر ناوی، بویژه ناوگانهای نظامی بهشدت افزایش داده است. این هزینه بالا همان چیزی است که واشنگتن را مجبور به عقبنشینی کرده است. رئیس جمهور آمریکا برای پوشاندن این شکست، به بهانه «درخواست پاکستان» و «موفقیتهای نظامی در عملیات علیه ایران» متوسل شد. این بهانهتراشیها اگرچه سعی در بزک کردن شکست دارد اما در عین حال اعتراف ضمنی به این حقیقت است که آمریکا بدون در نظر گرفتن تواناییهای ایران نمیتواند در تنگه هرمز اقدامی انجام دهد.
مذاکره هیچ تضمین امنیتیای به دنبال ندارد
این رویداد یادآور درسهای تلخ گذشته است. در دهههای اخیر ما شاهد بودیم چگونه سیاستهای مبتنی بر مذاکره بدون پشتوانه قدرت، منجر به نتایجی شد که منافع ملی ایران را به خطر انداخت. برجام، اگرچه در ظاهر تضمینی برای رفع تحریمها بود اما در عمل منجر به ایجاد «مکانیسم ماشه» و افزایش فشارهای اقتصادی شد. هر بار ایران برای جلب اعتماد طرف مقابل، امتیازی داد، طرف مقابل نهتنها امتیاز معکوس نداد، بلکه از نقطه ضعف ایجادشده برای فشار بیشتر استفاده کرد. این چرخه معیوب، تنها زمانی شکسته شد که ایران بر موضع خود ایستاد. تاریخ نشان داده هر جا ایران عقبنشینی کرده و به سمت سازش رفته، هزینه سنگینی داده است؛ از دست رفتن سرمایههای ملی تا کاهش اعتبار بینالمللی. در مقابل، هر جا ایران با قاطعیت ایستاده و تواناییهای دفاعی و بازدارندگی خود را به نمایش گذاشته، طرف مقابل ناچار به عقبنشینی یا حداقل تعدیل رفتار خود شده است.
هزینه مقاومت قطعا کمتر از سازش و تسلیم است
پیام اصلی این ماجرا این است: «هزینه مقاومت، کمتر از هزینه سازش و تسلیم است». این جمله یک شعار نیست، بلکه یک واقعیت عینی در سیاست بینالملل است. آمریکا به عنوان یک قدرت فرامنطقهای، به دنبال حفظ هژمونی خود در غرب آسیاست. این قدرت، تنها با زور و ترس از عواقب عملیات نظامی حفظ میشود. وقتی ایران نشان میدهد میتواند هزینههای نظامی و اقتصادی آمریکا را افزایش دهد، واشنگتن مجبور میشود در محاسبات خود بازنگری کند. افزایش هزینه نظامی (از طریق تهدیدهای امنیتی) و افزایش هزینه اقتصادی (از طریق تحریمها و فشارهای بانکی) همزمان، کاخ سفید را در موقعیتی قرار داده که تصمیمگیری برایش دشوار شده است. تردید در تصمیمات ترامپ نشانه این است که او نمیداند چگونه میتواند بدون درگیری مستقیم و پرهزینه، منافع آمریکا را تأمین کند. این تردید، فرصتی طلایی برای ایران است تا با تداوم سیاست مقاومت، این شکاف را عمیقتر کند.
منافع ملی ایران خارج از مرزهاست
چرا این موضوع برای منافع ایران حیاتی است؟ پاسخ در تعریف «منافع ملی» نهفته است. منافع ایران تنها محدود به امنیت مرزها نیست، بلکه شامل استقلال سیاسی، توسعه اقتصادی و جایگاه بینالمللی کشور هم میشود. اگر ایران در تنگه هرمز تسلیم شود، پیام نامناسبی به جهان میفرستد: میتوان بر منافع حیاتی تهران دست گذاشت. این پیام، نهتنها به دشمنان جرات میدهد، بلکه دوستان و شرکای تجاری را نیز نگران میکند. در مقابل، ایستادگی ایران، پیامی از ثبات و قاطعیت میفرستد. این پیام، به سرمایهگذاران خارجی اطمینان میدهد ایران کشوری است که میتوان با آن معامله کرد؛ مشروط به اینکه احترام متقابل حاکم باشد. همچنین این ایستادگی، به قدرت نرم ایران در منطقه میافزاید. ملتهای منطقه که از تهدیدات آمریکا رنج میبرند، در ایران الگویی از مقاومت میبینند که میتواند در آنها نیز امیدواری ایجاد کند. این همبستگی منطقهای، خود یک سرمایه استراتژیک برای ایران است.
ناامنی ایران یعنی ناامنی کل منطقه
علاوه بر این، شکست «پروژه آزادی» نشان میدهد راهحلهای یکجانبه آمریکا بدون هماهنگی با بازیگران منطقه، محکوم به شکست است. تنگه هرمز تنها یک آبراه نیست، بلکه شریان حیاتی اقتصاد جهان است. هرگونه اقدامی در این منطقه، باید با در نظر گرفتن منافع ایران انجام شود. ایران به عنوان همسایه مستقیم و دارای منافع حیاتی منطقه، حق دارد در تصمیمگیریهای مربوط به امنیت و عبور و مرور در تنگه هرمز نقش داشته باشد. نادیده گرفتن این حق، نهتنها غیرقانونی است، بلکه غیرعملی نیز هست؛ بنابراین منافع ایران در گرو تأکید بر این اصل است که امنیت منطقهای، تنها با همکاری و احترام به حاکمیت ملی ایران ممکن است.
تلاش برای فشل کردن تصمیمگیری ایران
درس دیگر پروژه شکستخورده آزادی این است که دشمن در حال اجرای طرحهایی برای فشل کردن تصمیمگیری ایران است. در شرایطی که اساسا همه میدانستند این طرح اساسا مرده متولد شده، ترامپ یک طرح دیگر بر محاصره دریایی اضافه کرد و آن باز کردن زمین بازی علیه ایران و چیدن یک آجر دیگر بر معمای جنگ بود، سپس با عقبنشینی از این طرح و برداشتن این آجر، به اصطلاح در حال از بین بردن دستگاه محاسباتی ایران است که زمینه را برای توافق ایجاد کرده، در حالی که از اساس این آجر توان و امکان عملیاتی نداشته است. درس این اتفاق این است که اساسا محاسبات و تصمیمات طرف ایرانی نباید با گزینههای جعلی و امتیازات ساختگی آمریکا، بلکه بر اساس منافع اصولی ملی تعریف شود.
ضرورت عدم غافلگیری
در نهایت، باید توجه داشت این رویداد، پایان راه نیست، بلکه آغاز فصلی جدید در تعاملات منطقهای است. آمریکا با عقبنشینی تدریجی خود سعی دارد زمان بخرد و موقعیتهای جدیدی را برای فشارهای بعد آماده کند. ایران نیز نباید غافل شود. تداوم مقاومت، به معنای انزوا نیست، بلکه به معنای ایجاد تعادل قدرت است. ایران باید با تقویت تواناییهای دفاعی، گسترش روابط اقتصادی با شرکای استراتژیک و تقویت دیپلماسی عمومی، این دستاورد را به یک پیروزی پایدار تبدیل کند. فراموش نکنیم در دنیای امروز، قدرت تنها در دست کسانی است که اراده ایستادگی داشته باشند. ایران با تکیه بر این اراده، نهتنها منافع خود را حفظ، بلکه نقش خود را به عنوان یک بازیگر کلیدی در نظم نوین منطقهای تثبیت کرده است. درسهای تنگه هرمز برای تمام کسانی است که هنوز باور دارند عقبنشینی، راه نجات است. حقیقت این است که تنها با مقاومت میتوان به احترام و امنیت دست یافت. ایران با ایستادگی در برابر تهاجمات، نهتنها خود را نجات داده، بلکه آینده منطقه را نیز شکل میدهد. این مسیر، سخت و پرهزینه است اما هزینه آن، بسیار کمتر از هزینه تسلیم و از دست دادن هویت و استقلال ملی است. ایران حالا درس گرفته و آموخته است با قاطعیت، مسیر مقاومت را ادامه دهد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟