همان ساعتی که شعر را خواندم، محمدرضا پر کشید

همان ساعتی که شعر را خواندم، محمدرضا پر کشید

پدر محمدرضا طالبی می‌گوید: لباس مشکی محمدرضا را پوشیدم؛ همان لباسی که حالا برایم بوی دلتنگی می‌داد. با خودم گفتم: «باباجان! تو همیشه یک شعر را خیلی دوست