به گزارش خبر۲۴،بوی وانیل میآمد، کش و قوسی به بدنش داد، به یخچال ویترینی مغازهاش نگاهی انداخت، با دیدنِ سینیهای پر از نانکشمشی و قندی، کروسان و مافین لبخند زد. فردا جمعه بود. حالا که سه ماه از باز کردن مغازهاش میگذشت، میدانست جمعهها مشتری به راه است. تمام روز پخت کرده بود تا فردا نان و شیرینی تازه بدهد دست مردم.کلید برق را زد، چراغها خاموش شد. وقتی کلید چرخاند در قفل، نور یخچال تنها روشنایی مغازه بود. سوار موتورش شد و از سرش گذشت: «قسط وامی که باهاش شیشه سکوریت زدم و یخچال خریدم تموم بشه. کرکره برقی میزنم.» شالگردنی که زنش بافته بود را از میان چنتهی آویزان به موتور بیرون کشید و دهان و بینیاش را پوشاند، از دور صدای شعار شنید، صدای فریاد. سوییچ را چرخاند و راند سمتِ خانه.
-
اندازه متن
+
فردا صبح وقتی واردِ کوچهی مغازهاش شد، چند مرد ایستاده بودند مقابلِ دکانش و دست روی دست میکوبیدند. جلو رفت، موریانه زد به زانوهایش. نفهمید چطور از موتور پایین آمد. موتور از دستش افتاد کف خیابان. کنارِ شیشه سکوریتِ خرد شدهای مغازهاش. میان خشخش شیشههای زیر پا و نچنچ همسایهها و «خدا لعنتشون کنه»ی مردم، وارد مغازه شد. نان کشمشی له شده بود روی سرامیکها. مافینهای کاکائویی هر کدام یک سو افتاده بود، سینی نان قندی چپه شده بود و کروسانها انگار کوبیده شده باشند به دیوار پخش و پلا بودند.
مغازه هنوز بوی وانیل میداد وقتی نشست میانِ نانها و شیرینیها و پرسید: «الان یخچال ویتریندار چنده؟ شیشه سکوریت چطور؟» بعد قطره اشکی چکید میان ریشهایش: «دیگه جایی برای قسط دادن ندارم.». پیرمرد همسایه پیش آمد و زیرِ بغلش را گرفت: «خدا کریمه پسر!» و او زد زیر گریه و گفت: «بهخدا که اینا مردم نیستن. حاجی مردم اینکار رو نمیکنن…»
رهبر معظم انقلاب: «جنایات زیادی واقع شد. در این فتنه، همین عوامل نادان و ناآگاه با سردستگیِ آن عناصر خبیث و آموزشدیده، کارهای بدی کردند، جنایتهای بزرگی انجام دادند. ۲۵۰ مسجد را خراب کردند؛ بیش از ۲۵۰ مرکز آموزشی و علمی را خراب کردند، از بین بردند؛ به صنعت برق ضربه زدند؛ به بانکها ضربه زدند؛ به مجموعههای درمانی ضربه زدند؛ به فروشگاههای شامل ارزاق مردم ضربه زدند؛ به مردم آسیب زدند.» ۲۷/۱۰/۱۴۰۴
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟