به گزارش خبر ۲۴ محسن ردادی طی یادداشتی نوشت:
دهههاست سایه سنگین تحلیلهای صرفاً ژئوپلیتیک، استراتژیک و اقتصاد سیاسی بر گستره نیلگون خلیج فارس افتاده است؛ نگاهی تقلیلگرایانه که ارزش بیانتهای خلیج فارس را در حد یک آبراهه ترانزیت انرژی، معادلات نظامی و محاسبه بشکههای نفت پایین میآورد اما پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای به مناسبت روز ملی خلیج فارس، عبور قاطعانه از این تقلیلگرایی و کشف مجدد «ارزش عظیم هویتی و تمدنی» این میراث کهن است. رهبر انقلاب اسلامی «خلیج فارس» را تشکیلدهنده «بخشی از هویت و تمدنمان» خواندند و این دقیقا همان چیزی که در این موقعیت زمانی برای انسجام ملی به آن نیاز داریم. در این یادداشت میخواهم به این جنبه از خلیج فارس بپردازم که میتواند نسخه نجاتبخش جامعه ایرانی باشد.
هر جامعهای همچون یک ارگانیسم زنده و پویا، از تقاطع تفاوتها، تضادها و اشتراکات بیشمار شکل یافته است. پدیدار شدن شکافهای اجتماعی، اعم از تنوع در سبکهای زندگی، تکثر در نگرشهای فرهنگی، اختلاف سلیقههای سیاسی و تفاوت در پایگاههای اقتصادی و اجتماعی، نهتنها نابهنجاری نیست، بلکه بازتابی از دیالکتیک طبیعی و نشانهای از پویایی حیات مدنی محسوب میشود. سرمایه اجتماعی، یک چسب نامرئی است که اجزای پراکنده یک ملت را به یکدیگر پیوند میدهد اما هنگامی که تفاوتها به ابزاری برای «دیگریسازی» و طرد متقابل تبدیل میشود، این سرمایه بنیادین، دچار فرسایشی بیرحمانه میشود. ایران، این تمدن کهنسال، در سالهای اخیر بیش از آنکه درگیر مرزهای بیرونی باشد، اسیر شکافهای درونی فرساینده شده بود. دشمن، آگاهانه بر آتش اختلافات میدمید و حاصل آن زخمهای کاری مانند کودتای دی ۱۴۰۴ بود که بیش از ۳ هزار نفر را به کام مرگ کشید. در آن سپهر متشنج، جامعه به تلههای دوگانهای افتاده بود که روایتهای سیاسی و سبک زندگی را به مرزهای خونی «ما» و «دیگری» تبدیل کرده بود. هر نشانه ظاهری، از نوع پوشش و مدل ریش و موی یک شهروند گرفته تا گرایش سیاسی او، تبدیل به پرچمی در یک جنگ تمامعیار هویتی شده بود. فضای مجازی به میدانی برای تحقیر متقابل بدل شده بود؛ جایی که گروههای اجتماعی به زبان مادری با هم سخن میگفتند، یکدیگر را «بیشرف»، «وطنفروش» و «مسؤول تمام بحرانها» مینامیدند و سزاوار حذف میخواندند.
پیش از آغاز جنگ رمضان، ما شاهد ظهور پدیدهای شوم بودیم: «برساخت دشمن داخلی». جامعه به جای آنکه بر سر منافع مشترک ملی گفتوگو کند، به جان هم افتاده بود بر سر اینکه چه کسی حق زندگی در این سرزمین را دارد و چه کسی باید از این کشور حذف شود. دشمن با دیدن این کشمکشها میان ایرانیان، به طمع افتاد، رؤیای تجزیه و استیلا بر ایران را در سر پروراند و جنگ علیه تمامیت ایران را آغاز کرد. با شهادت جانسوز قائد عظیمالشان امت اسلام حضرت آیتاللهالعظمی امام سیدعلی خامنهای رضوانالله تعالی علیه و غم کمرشکن کودکان میناب، ناگهان جامعه به خود آمد. مفهوم «ما» که دچار فروپاشی معنایی شده بود و «ما»ی ملی، جای خود را به «ما»های قبیلهای سیاسی و فرهنگی داده بود، دوباره زنده شد. جنگ ۴۰ روزه با همه تلخی و خشونتش، چشمها را به روی آنچه قرار بود از دست برود، گشود: «وطن». این یک «لحظه وجودی» برای ملت ایران بود. ناگهان، مرزهای نمادینی که بر اساس سبک زندگی و سیاست کشیده شده بود، در برابر خطر بزرگی که موجودیت همه را نشانه رفته بود، رنگ باخت. این وحدت، از جنس بخشنامه نبود؛ یک شور ارگانیک بود که از دل ترس مشترک، عشق به خاک و خشمی ملی زاده شد. مردم به یاد آوردند پیش از هر گرایش سیاسی و جدا از هر سبک پوشش، «ایرانی» هستند و سقف مشترکشان اگر فروریزد، هیچکس در امان نخواهد ماند.
از سویی، حافظه تاریخی به ما میگوید اتحادهای اضطراری، اگر به شالودههای هویتی تبدیل نشود، همچون رودی فصلی، در گرمای بازگشت روزمرگی خشک میشود. نگرانی بزرگ این است که جامعه، با فروکش آن شوک وحدتبخش، دوباره در مدارهای واگرایی سابق به چرخش درآید. دعواهای سیاسی و جنگهای روایی بر سر سبک زندگی، همچون علفهای هرز آمادهاند تا با نخستین باران آرامش، سر برآورند و شکافهای تازهای را بازتولید کنند. پس پرسش راهبردی این است: چگونه میتوان این همبستگی دفاعی را به یک «انسجام ملی پایدار» تبدیل کرد؟ پاسخ در مهندسی دوباره نمادهای جمعی نهفته است. یک جامعه برای آنکه فراتر از آتشبسهای موقت، به صلحی پایدار با خود برسد، نیازمند «کانونهای همگرایی»ای است که از جنس سیاست روزمره و سلیقههای گذرا نباشد. باید نمادهایی خلق یا بازتعریف کرد که عمق تاریخیشان آنقدر زیاد باشد که جزر و مد اختلافات سیاسی، قدرت تکان دادنشان را نداشته باشد. این نمادها باید ۳ ویژگی حیاتی داشته باشد: فراجناحی و فرازمانی باشد، با ناخودآگاه جمعی و غرور تمدنی گره خورده باشد و از همه مهمتر، قدرت خلق یک «ما»ی فراگیر را داشته باشد که در آن، کودک کُرد و مادر تبریزی و دانشجوی بلوچ و بازاری تهرانی، همگی یک تصویر مشترک از تعلق را ببینند. باید از «نمادهای کاذب» (مانند شیر و خورشید) که در دوره پیشین مرزهای خونی میآفریدند، به سمت «نمادهای مادر» حرکت کرد. با این فهم از وضعیت اجتماعی، اهمیت و ضرورت پیام حکیمانه رهبر انقلاب اسلامی درباره خلیج فارس را میتوان درک کرد. این پیام، پیش از آنکه یک موضعگیری سیاسی و نظامی باشد، یک «مداخله اجتماعی» هوشمندانه و دقیقاً بهموقع بود. نام خلیج فارس یک برچسب جغرافیایی نیست؛ کهنترین زمزمه تمدنی این سرزمین است. راز قدرت افسونگر آن در همین است: بر سر خلیج فارس نمیتوان جنگ روایت به راه انداخت، چرا که هویت آن عمیقتر از آن است که اسیر دستهبندیهای سیاسی مدرن شود؛ خواننده لسآنجلسی به این دلیل که از خواندن ترانه خلیج فارس خودداری کرده مورد بازخواست ایرانیان خارج از کشور قرار میگیرد و «یاسمین انصاری» نماینده مجلس نمایندگان آمریکا به دلیل ریشه ایرانی خود، با ابزار قانون در پی ممنوعیت نامهای جعلی برای خلیج فارس در آمریکاست.
روایت خلیج فارس یک روایت حذفی نیست که بخشی از جامعه را به حاشیه براند؛ یک کلانروایت شمولگراست که همگان را زیر چتر «ایرانیت» جمع میکند.
وقتی از خلیج فارس دفاع میکنیم، در حقیقت از حقیقت تاریخیمان، از هویت سیال اما ریشهدارمان و از «نقطه کانونی»ای دفاع میکنیم که میتواند همه وطندوستان با هر گرایش سیاسی و باور مذهبی و سبک زندگی را کنار هم نگه دارد.
از سویی، افق دید پیام رهبر انقلاب اسلامی فراتر از مرزهای ملی نیز بود؛ آنجا که فرمودند «با همسایگانمان در پهنه آبی خلیج فارس و دریای عمان «همسرنوشت» هستیم»، در واقع نقشه راهی برای یک نظم جدید منطقهای ترسیم کردند.
فرجام سخن آنکه باید فرصت بینظیر وحدت زادهشده از دل تهدید را به یک سازوکار هویتی ماندگار تبدیل کنیم. نگذاریم این فرصت تاریخی، این برادرخواندگی اجباری اما ارزشمند، بهسادگی حراج شود. نخبگان، رسانهها و تکتک ما مسؤولیم نمادهایی از جنس خلیج فارس را در مرکز گفتمان عمومی بنشانیم. حفظ ایران یکپارچه، مقتدر و توسعهیافته همچنین عبور سلامت از شکافهای نگرانکننده اجتماعی، در گرو تمرکز راهبردی بر همین اشتراکات عمیق است؛ اشتراکاتی چنان ریشهدار و کهن که هیچ گسلی یارای بلعیدن آنها را نداشته باشد. دشمن، پیشتر فهمیده تصاحب جغرافیا بدون فروپاشی همبستگی ملی ممکن نیست. پاسخ ما باید پاسداری هوشمندانه از این «چسبهای اجتماعی» باشد.
خلیج فارس فقط یک نام جغرافیایی نیست؛ کلمه عبور ما به آیندهای است که در آن، «ایرانی بودن» دوباره کل واحد شکستناپذیر معنا میشود، نه میدان مین اختلاف.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟