گزارش اختصاصی خبر ۲۴؛ نویسنده مقاله با استراتژی مماشات ترامپ نسبت به چین به عنوان یک اشتباه تاریخی ابراز نگرانی میکند. دولت ترامپ، با رویکرد تمکینی نسبت به چین، بر خرید زمان و جلب حسن نیت آن تکیه میکند، اما این منطق تاریخچه شکستهای متعددی دارد. چین در چندین مناسبه، از این مماشات سود برده و تعهدات خود را نادیده گرفته است. این رویکرد باعث جسورتر شدن چین، ضعف نمایشی اراده آمریکا و همچنین مضطرب کردن متحدان در منطقه شده است. نویسنده معتقد است که این سیاست میتواند پیامدهای جدی برای تقویت موضع آمریکا و ائتلاف مورد نیاز در برابر چین داشته باشد. نویسنده مدیر «ابتکار ماراتن» (Marathon Initiative) است و از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ به عنوان معاون وزیر دفاع ایالات متحده در امور امنیتی هند و اقیانوس آرام خدمت کرده است. در میان یک سیاست خارجیِ در غیر این صورت آشفته، دولت ترامپ به رویکردی شگفتانگیز و منسجم در قبال چین دست یافته است؛ رویکردی که بر پایه تمکین بنا شده، هدفش خرید زمان است و بر این باور استوار است که مماشات منجر به جلب حسن نیت خواهد شد. این دکترین اکنون در حال زمینهسازی برای سفر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به پکن در ماه می است. اما این رویکرد به همان اندازه که گمراهکننده است، خطرناک نیز هست. این منطق که تا زمانی که ایالات متحده به اندازه کافی برای پیروزی قوی شود، باید توقف کرد، فریبنده است. اکنون که پکن نفوذ خود را در زمینه مواد معدنی حیاتی به رخ کشیده، ایالات متحده برای تقویت زنجیرههای تأمین و تجهیز پایگاههای صنعتی خود به زمان نیاز دارد. اما دولت ترامپ با این قمار که عقبنشینی منجر به خویشتنداری متقابل خواهد شد، در حال تکرار یک اشتباه آشناست. این رویکرد بارها شکست خورده است. زمانی که دولت اوباما از به چالش کشیدن جزیرهسازیهای چین در دریای چین جنوبی خودداری کرد، صخرههای مرجانی مصنوعی به تأسیسات نظامی تبدیل شدند. زمانی که ایالات متحده سالها سرقت سایبری تحت حمایت دولت چین را تحمل کرد و تنها با دیپلماسی آرام و تحریمهای نمادین پاسخ داد، این مماشات فقط رفتار چین را تأیید و تثبیت کرد. زمانی که ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود، تعرفهها را در ازای توافق تجاری «فاز اول» متوقف کرد، چین از این تسکین سود برد، به تعهدات خرید خود عمل نکرد و اصلاحات ساختاری را به «فاز دوم» موکول کرد که هرگز فرانرسید. و زمانی که واشینگتن و جهان در مورد درخواستها برای تحقیق درباره منشأ کووید-۱۹ مسامحه کردند، پکن کارشکنی کرد، نمونهها نابود شدند و فرصت پاسخگویی از دست رفت. استراتژی جدید دولت ترامپ در قبال چین، آن تاریخ را نادیده میگیرد. و در تلاشی برای آرام کردن پکن، امتیازات در حال انباشته شدن هستند. دولت حمایت از تایوان را کاهش داده، کنترلهای فناوری را تسهیل کرده و بازرسیهای مربوط به حملات سایبری مرتبط با چین را محدود کرده است. همانطور که پیشبینی میشد، این سیاستِ مماشات باعث جسورتر شدن پکن شده است. رهبران چین با اعتمادبهنفس بیشتری رفتار میکنند و به این نتیجه رسیدهاند که اراده واشینگتن برای دفاع از منافع خود یا ایستادن در کنار شرکایش در حال افول است. هنگامی که ترامپ در مواجهه با کنترلهای صادراتی جدید چین، تعرفههای خود را کاهش داد، پکن با فشردن پدال گاز و معرفی اقدامات سختگیرانهتر پاسخ داد. این تسلط نظارتی با قوانین جدیدی که به مقامات چینی اختیارات گستردهای بر شرکتهای خارجی میدهد، بیش از پیش تقویت شده است. پیامدهای منطقهای به همان اندازه وخیم است. متحدان آمریکا در سراسر منطقه هند و اقیانوس آرام از آنچه میبینند، مضطرب شدهاند. کشورهای جنوب شرق آسیا متعجبند که چرا ایالات متحده دیگر آشکارا ادعاهای غیرقانونی چین در دریای چین جنوبی را به چالش نمیکشد. شرکای دیرینه در تلاشند تا بفهمند چرا واشینگتن در آخرین تقابل توکیو با پکن، از ژاپن حمایت نکرد. در پایتختهای مختلف، سوالی که پرسیده میشود دیگر این نیست که آیا چین یک تهدید است یا خیر، بلکه این است که آیا ایالات متحده در صحنه حضور خواهد یافت؟ در پاسخ، دولتها در حال بررسی تغییر جهت در رویکرد خود نسبت به چین هستند. اگر واشینگتن مایل به عقب راندن پکن نباشد، کانبرا، مانیل، دهلی نو و سئول – و همچنین برلین، لندن و پاریس – دلیل چندانی برای تحمل هزینههای در پیش گرفتن یک خطمشی سختگیرانه نخواهند داشت. پس جای تعجب نیست که متحدان، با پیروی از واشینگتن، خود شروع به اتخاذ مواضع محتاطانه کردهاند. این امر تهدیدی برای معکوس کردن سالها تلاش سخت جهت ساختن همان ائتلافهایی است که برای بازدارندگی در برابر تجاوز و اجبار چین مورد نیاز است. شاید فاجعهبارتر از همه این باشد که دولت ترامپ در واقع از زمانی که با این مماشات میخرد، برای تقویت ایالات متحده استفاده نمیکند. جنگ در ایران ذخایر تسلیحاتی را تخلیه کرده، چرخههای نگهداری را مختل نموده و آمادگی ارتش ایالات متحده برای مقابله با بحران در اقیانوس آرام را کاهش داده است. تعرفهها علیه متحدان، در حال تخریب روابطی است که برای هر استراتژی اقتصادی جدی در قبال چین ضروری است. اروپا دقیقاً در زمانی که همسویی بیشترین اهمیت را دارد، در حال رانده شدن است. استعدادها در حال خروج از ایالات متحده هستند و سرمایهگذاری دولتی در تحقیق و توسعه در حال کاهش است. استراتژی تجمیع قوا به عنوان یک اقدام موقت قابل دفاع است – به شرطی که با خودسازی واقعی همراه باشد. متأسفانه، چنین چیزی در حال رخ دادن نیست. نشست ماه می در پکن ممکن است منجر به بیانیههای پرطمطراق و تصاویر برنامهریزیشدهای شود. حتی ممکن است ترامپ با وعدههای چین برای خرید سویا و هواپیما یا ایجاد نهاد جدیدی برای مدیریت روابط تجاری آنجا را ترک کند. نگرانی اصلی اینها نیستند. مشکل واقعی آن چیزی است که سفر ترامپ ممکن است بر آن صحه بگذارد. اگر این سفر، رویکرد «تمکین استراتژیک» را به عنوان منطق عملیاتی سیاست چینِ آمریکا تثبیت کند، هزینهها افزایش خواهد یافت. پکن به این نتیجه خواهد رسید که میتواند با فشار و مذاکره، آنچه را که میخواهد از واشینگتن به دست آورد. متحدان به این نتیجه خواهند رسید که تعهدات ایالات متحده قابل اعتماد نیستند. و ایالات متحده زمانی که در نهایت تصمیم بگیرد به طور جدی وارد رقابت شود، درخواهد یافت که نفوذ کمتر، شرکای کمتر و شکافهای عمیقتری برای پر کردن دارد. واشینگتن باید از اشتباه گرفتن مماشات با سیاستگذاری اصولی دست بردارد.
-
اندازه متن
+
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟